الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

۱۲۷ مطلب توسط «شرف‌الدین» ثبت شده است

یکی از هنرهای ترجمه، انتخاب دقیق واژه هاست. به این معنا که باید لغتی انتخاب شود که دقیقا بیانگر مفهوم اصلی باشد و نه از آن دور باشد و نه با دیگر لغات در زبان مقصد اشتراک داشته باشد.

با توجه به این نکته، یکی از اصطلاحاتی که به زعم نگارنده به اشتباه ترجمه شده است، استفاده از واژه "خودارضایی" برای "استمناء" است.

اصطلاح فقهی استمناء معنای مشخصی دارد است ولی واژه خودارضایی به معنای راضی کردن خود از طریق فریب دادن و گول زدن خود است. شاید معادل مناسب برای واژه استمناء، خودانزالی باشد.

 

واضح است که خودارضایی معنای بسیار گسترده تری از مسائل جنسی دارد و رفتارهای بسیاری را می توان راضی کردن خود از طریق فریب خود دانست.

به عنوان مثال کسی که پولهای شبهه ناک و حرامی به دست می آورد اما به جهت آرام کردن وجدان خود اقدام به ساخت مسجد میکند، در حقیقت خودارضایی میکند. کسی که وظایف شرعی اش را انجام نمیدهد اما در ایام محرم روضه برگزار میکند و گمان میکند این کار عوض واجباتی است که ترک کرده، مشغول خودارضایی است. کسی که به پدر و مادرش بی احترامی میکند اما برای تشفی خاطر خود نسبت به بقیه مردم مهرورزی میکند، مشغول خودارضایی است. و قس علیهذا

 

 

۰ نظر ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۶
شرف‌الدین

جام جهانی فوتبال شروع شد

اولین مسابقه در آخرین روز ماه مبارک رمضان برگزار شد

بسیاری از بازی های تدارکی بالاجبار با ماه رمضان تداخل پیدا کرد، در صورتی که بسیاری از تیمهای شرکت کننده در جام جهانی مسلمان هستند و قاعدتا در این ماه روزه میگیرند.

این مساله یعنی نادیده گرفته شدن مسلمانان توسط دیگران و عدم اعتماد به نفس مسلمانان برای اعتراض به این کار.

در حالیکه درصد بزرگی از جمعیت دنیا را مسلمانان تشکیل میدهند، چرا توجهی به آنها و اعتقاداتشان نمی شود؟

مثلا آیا تا به حال دیده اید یک تورنمنت بزرگ بین المللی با جشن کریسمس تداخل داشته باشد؟ چرا این توجه به مسلمانان و اعتقاداتشان نمیشود؟

 

 

۶ نظر ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۸
شرف‌الدین

یکی از رایج ترین استراتژی های نظام جمهوری اسلامی در مواجهه با پدیده های مختلف، استراتژی "جنگ در یک سنگر جلوتر" است. به این معنا که ما اگر از موضوعی عقب نشینی کنیم، طرف مقابل جلوتر می آید و مطالبه جدیدی مطرح می کند. پس ما در یک سنگر جلوتر میجنگیم.

به عنوان مثال:

 

1- اگر اجازه برگزاری تجمعات و راهپیمایی به کارگران بدهیم، ممکن است گروه ها و اقشار معاند نیز چنین درخواستهایی را مطرح کنند.

2-اگر اجازه ورود زنان به استادیوم را بدهیم، فردا ممکن است به دنبال حضور در مسابقات شنا بروند.

3- اگر امروز با برداشتن روسری دختران خیابان انقلاب برخورد نکنیم، فردا ممکن است عده ای بخواهند بدون لباس به خیابان بیایند.

4- اگر از اجرای برخی مجازاتهای اسلامی صرف نظر کنیم، ممکن است عده ای برای از بین بردن الباقی اش نیز اقدام کنند.

و بسیاری دیگر از این دست مثالها.

 

یکی از بزرگترین آفتهای این استراتژی این است که برخی اوقات حلالهای خداوند حرام میشود. مثلا ممکن است ورود زنان به استادیوم از نظر شرعی ایرادی نداشته باشد اما علت مخالفت با آن، پیشگیری از طرح سایر درخواست هاست.

ما معمولا در برابر حلال شدن حرامها حساسیم و موضع گیری میکنیم اما در برابر تحریمرحلالها حساس نیستیم و اعتراضی نمیکنیم.

استراتژی "جنگ یک سنگر جلوتر" در بسیاری از موارد مصداق حرام سازی حلال است و نظام چنین حقی ندارد

۶ نظر ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۶
شرف‌الدین

بسیاری از افراد این سوال برایشان وجود دارد که نقش وکیل در پرونده چیست؟ میگویند وقتی وکیل می داند که حق با یکی از طرفین است، چرا باید از فردی که فاقد حق است دفاع کند؟

 

به این پرونده واقعی توجه کنید:

«دو نفر برای معامله یک منزل مسکونی قراردادی را امضا میکنند. در متن این قرارداد اشاره شده که خریدار طی سه فقره چک با شماره های مشخص، مبلغ سه میلیارد تومان به عنوان پیش پرداخت به فروشنده پرداخت نموده و الباقی مبلغ نیز در روز محضر پرداخت خواهد شد. پس از امضای قرارداد، خریدار به بهانه اینکه دسته چک شخصی اش مشکلی دارد، تحویل چکها را به فردا موکول میکند و فردا نیز بهانه دیگری می آورد و عملا پیش پرداخت را نمی دهد. از سوی دیگر فروشنده هم با امضای قرارداد اقرار کرده که مبلغ را تحویل گرفته. فروشنده نزد وکیل میرود و استمداد میکند. وکیل نیز پیشنهاد میکند که فروشنده برای احقاق حقوق خود اعلام کند که چکها مفقود شده و درخواست کند که چکهای جدید تحویل شود.»

 

آیا واقعا چکها مفقود شده است؟ وکیل صادقانه حرف میزند یا دروغ میگوید؟ اگر وکیل طرف مقابل به امضای فروشنده استناد کند دروغ گفته است یا راست؟

 

تفاوت بین عالم ثبوت و اثبات و بازی در زمین هرکدام از این عوالم، تنها یکی از مواردی است که وکیل را با پرسشهای اخلاقی مواجه می سازد. آیا می توان به صورت قطعی گفت وکیل یکی از طرفین اهل دوزخ است و وکیل طرف دیگر اهل بهشت؟

 

۶ نظر ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۸
شرف‌الدین

 

روز چهارشنبه 22 فروردین ماه امسال و یک روز مانده به سالروز شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام)، حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در درس خارج خود فرمایشاتی در رابطه با لزوم تعطیلی سراسری کشور در روز شهادت امام کاظم (علیه السلام) داشتند. ایشان فرمودند «این مملکت باید در عزای حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام یک پارچه سیاه پوش بشود اگر زمامداران مملکت غیرت دینی داشته باشند باید این امام تعطیل رسمی بشود
 این عمل است که باید انجام بشود اگر زعمای مملکت انجام دادند و الا ما به حول و قوه ی خدا این مطلب را عملی می کنیم تا نتیجه ی مطلب ظاهر بشود هفت سال در ظلم مطامیر آن هم مملکتی که یک طرف پسر او و یک طرف دختر او ، روز شهادت او مردم مشغول به کسب و کار باشند ؟!
ای غیرتمندان شیعه فردا همت کنید بازارها را ببندید به این حکومت اعلام کنید که اگر شهادت این امام تعطیل رسمی نشود ما مالیات به این حکومت گمراه نمی پردازیم.»

 

شنیدن این صحبتها از جناب ایشان این سوال اساسی را در ذهن به وجود می آورد که جایگاه نهاد مرجعیت در تشیع چیست؟ هدف از تاسیس این نهاد چیست؟ شخص مرجع تقلید چه جایگاهی دارد؟

همه ما مکررا خوانده ایم و شنیده ایم که تقلید از یک مرجع دینی یک مساله عقلانی است و آن «رجوع جاهل به عالم است». همانطور که ما در مسائل مادی به پزشک و مهندس و وکیل و روان شناس مراجعه میکنیم، در مسائل دینی نیز باید به متخصص دین رجوع کنیم.

اما در عمل شاهد هستیم که میان متخصص دینی و متخصصان غیردینی تفاوتی مهم وجود دارد و آن این است که متخصصین سایر رشته ها تنها تا زمانی که از نظر فکری و جسمی توانایی های لازم را دارند در مسند امور هستند و هرگاه بنا به طبیعت بشری و بنا به نص شریفه "و من نعمره ننکسه فی الخلق" توانایی های خود را از دست میدهند، این امور را به دیگران واگذار میکنند. چرا که آنچه اهمیت دارد پیشرفت و اصلاح مداوم آن علم است و فرد متخصص نیز خود خادم آن علم است و موضوعیتی ندارد. البته پر واضح است که تجلیل و تکریم هر کسی که عمر خود را در مساله ای مفید و مهم صرف کرده است بر همگان واجب است. بارها شاهد بوده ایم که پزشکی متخصص که توانایی طبابت را از دست داده، خود را بازنشست کرده و مراسمهای تجلیل باشکوهی نیز برای او برگزار شده است.

 

اما ظاهرا نهاد مرجعیت از این قاعده مستثنی است و بازنشستگی مراجع تقلید صرفا با فوت ایشان محقق میشود. از آنجا که اغلب عالمان دینی اصول الصحه را رعایت میکنند، معمولا عمرهای طولانی دارند و در عمل در سنین بسیار بالا نیز عهده دار این مسئولیت سنگین هستند. به راستی کسانی که توانایی های آنان کاهش یافته به چه دلیل باید مسئولیت بدین بزرگی را بر عهده بگیرد؟

 

باید توجه داشت که آنچه مهم است، شریعت محمدی و فقه جعفری است. تمام علما و مجتهدین و مراجع و طلاب باید در خدمت دین باشند و منافع دین را بر منافع و موقعیت فردی خود ترجیح دهند. زمانی که فردی احساس کرد که توانایی های لازم برای تصدی نهاد مرجعیت را ندارد، باید به جهت حفظ منافع امر خطیر دین، از منافع و موقعیت شخصی خود چشم پوشی کند.

تشخیص نیازهای جامعه، شناخت دغدغه های مردم، سنجش تاثیر اتفاقات دینی بر اعتقادات مردم، شناخت تبعات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هر رفتار، جزو ملزومات تصدی مرجعیت است.

 

 

۶ نظر ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۲۸
شرف‌الدین

 

اعتکاف در لغت به معنی حبس کردن و پیوستگی به چیزی داشتن است. این پیوستگی لزوما پیوستگی مثبتی نیست. کما اینکه در قرآن اشاره شده که حتی بت پرستان نیز کنار بتهایشان اعتکاف میکردند. مثلا حضرت ابراهیم به آزر و قوم بت پرست خود فرمود: «ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون؟» اما در زمان خود حضرت ابراهیم اعتکاف به معنای توحیدی آن هم وجود داشت و خداوند از ابراهیم و اسماعیل خواست که «طهّرا بیتی للطائفین و العکفین و الرکع السجود»

 

اعتکافی که در اسلام به عنوان یک عبادت توحیدی آمده، آداب و احکام خاصی دارد. مثلا اینکه نباید کمتر از سه روز باشد، حتما فرد باید روزه باشد. همچنین برای ایام انجام اعتکاف فقط یک قید وجود دارد و آن اینکه باید در روزهایی باشد که روزه گرفتن در آن ممنوع نیست. پس همین که اعتکاف با اعیاد فطر و قربان تداخل نداشته باشد، می توان اعتکاف را برگزار کرد. اما فضیلت برگزاری اعتکاف برای چه ایامی است؟

در کشور ما در سالهای اخیر آنچه بسیار رایج شده، اعتکاف ایام البیض ماه رجب است. به نحوی که بسیاری از مساجد در این ایام برنامه اعتکاف برگزار میکنند و هر سال نیز به تعداد اعتکاف کنندگان اضافه میشود و این مساله از طریق رسانه های رسمی نیز به شدت ترویج میشود. حتی برخی تقویم ها 13 رجب را آغاز ایام اعتکاف معرفی کرده اند. اما آنچه در روایات ما به عنوان سنت پیامبر اکرم (ص) وارد گردیده این است که حضرت در دهه آخر ماه مبارک رمضان اعتکاف میکردند و حتی یک روایت (ولو ضعیف و مجعول) درباره توصیه به اعتکاف در ماه رجب وارد نگردیده.

پس از ترویج اعتکاف ایام رجب از سال 1375، عده ای تلاش کردند که به نوعی این کار را توجیه کنند و به همین خاطر استدلالاتی را بیان کردند:

«اول آنکه ماه رجب، یکی از ماه های حرام است و از روایات استفاده می شود که اعتکاف در ماه های حرام، نسبت به دیگر ماه ها از فضیلت بیشتری برخوردار است.

 دوم، روزه در ماه رجب دارای فضیلت خاصی است، زیرا ماه رجب ماه بزرگی است که مردم حتی در جاهلیّت نیز حرمت آن را پاس می داشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود ظاهرا چنین رفتار و باوری نسبت به ماه رجب از دیگر ادیان الهی در میان مردم به جای مانده بود.

 بر پایه حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله می اندازد»

(استدلالات از اینجا https://goo.gl/xZtrWP )

 پرواضح است که استدلالات فوق وافی به مقصود دوستان نیست و صرفا تلاشی ناکام برای توجیه یک عرف بی مبناست.

اولا کدام روایت اعتکاف در ماه حرام را افضل دانسته و آیا پیامبر خدا از این فضیلت بی خبر بوده است که به آن عمل ننموده؟ در فرض وجود چنین روایتی، اختصاص این روایت به سه روز خاص از ماه رجب چگونه قابل برداشت است؟

ثانیا توصیه به روزه ماه رجب هیچ ارتباطی به اعتکاف در ماه رجب ندارد. حتی روایتی که از پیامبر نقل گردیده نیز ایام خاصی را مشخص نکرده است و حضرت صرفا فرموده اند که سه روز از ماه رجب و نه حتی سه روز متوالی.

 

لذا باید گفت آنچه امروزه به عنوان اعتکاف رجبیه در کشور ما رایح شده و تریبونهای رسمی نیز به آن تشویق میکنند، هرچند امری صواب است اما هیچگونه موضوعیتی نداشته و توصیه ای نسبت به آن صورت نگرفته است. در استفتائی که درباره اعتکاف در ماه رجب از آیت الله سیستانی صورت گرفته، ایشان فرموده اند: «اعتکاف همیشه مستحب است و در ماه رمضان تاکید شده و دلیلی بر خصوصیت آن در ماه رجب نیافته ایم»

https://goo.gl/bWbhgr

 

 

۰ نظر ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۱
شرف‌الدین

 

اهالی مزار شریف افغانستان برای نوروز مراسم خاصی دارند به نام "میله گل سرخ" و "میله" معادل واژه "جشن" است.
آنگونه که نوشته اند، مراسم به این صورت است:
《میله گل سرخ یک جشن خاص است که در مزار شریف در ۴۰ روز نخست سال و در زمان روییدن گل های شقایق در اطراف بلخ رود اجرا می‌شود. در نخستین روز از جشن گل سرخ، مردم افغانستان که تاریخ به خلافت رسیدن حضرت علی را در نوروز می‌دانند از نقاط مختلف افغانستان خود را به شهر مزار شریف رسانده و طی مراسم با عنوان «جهنده علی» در جوار بارگاه منسوب به مرقد امام علی(ع) جشن‌نوروز را با بر افراشتن علم مبارک حضرت علی(ع) آغاز می‌کنند.

همزمان با برافراشته شدن این علم که با پارچه‌های زربفت و دست‌دوزی شده زینت یافته و بی شباهت به روییدن گل‌های شقایق نیست، ۲۱ گلوله توپ نیز به نشانه احترام شلیک می‌شود》

در خلال این جشن باستانی و سنتی، ماجرایی رخ داده که بسیاری از ما ایرانی ها نیز کم و بیش شنیده ایم. داستان عاشقانه ای که به "ملا ممد جان" معروف شده و خواننده های متعددی شعر آن را خوانده اند.
داستان این عاشق و معشوق را اینگونه نقل کرده اند:
《درزمان حکمروایی تیموریان درهرات، بویژه درعصر سلطان حسین بایقرا (1505ــ 1468) و وزیر دانشمندش امیرعلی شیر نوایی، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزارشریف می آمدند و دولت هزینه عروسی جوانانیکه، در این روز در مزار شریف مراسم میگرفتند را می پرداخت.

ازجمله مدارس متعددی که در این دوره، در هرات تاسیس شده بود، مدرسه ای بود، نزدیک محله سرحدیره در شمال شهر هرات و در جوار زیارت ملا حسین واعظ کاشفی  که یکی از طلاب این مدرسه ملا محمد جان همه روزه از محله سرحدیره به چشمه قلمفر که نزدیک زیارت مولانا عبدالرحمن جامی بود، میرفت و صرف و نحو حفظ میکرد، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه ای بجا می آورد .

 روزی از روز ها جمعی از دختران سرحدیره که در میان آنان، عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز بود، به منظور تفرج و گردش بر سر چشمه آمدند، در این بین باد تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را ازسرش بلند کرده، بر دوش ملا محمد جان که در فاصله کمی از آنها قرارداشت، انداخت. عایشه که به دنبال روسری اش آمده بود با ملا ممد جان رو در رو شده و هردو دلباخته همدیگر شدند.

از آن روز به بعد عایشه و ملا ممد جان به کمک و زمینه سازی دوستان عایشه در کنار چشمه قلمفر، دور از چشم دیگران همدیگر را می دیدند.

عشق عایشه و ملا ممد جان آنقدر برسر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید. پدر با شنیدن این حکایت، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد. ملا محمد جان هم آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.

روزی از روز ها که عایشه توانسته بود، دور ازچشم پدر بادختران دیگر بر سر چشمه بیاید، با سوز و درد این سرود را می خواند:

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل لاله زار ملا محمد جان

به دربار سخی جان (حضرت علی) گیله دارم

یخن (پیراهن) پاره از دست تو دا رم

پس از مرگم بیایی بر مزارم

همیشه در دعــا در انتظارم

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل  لاله زار ملا محمد جان

درهمین زمان وزیر دانشمند، امیرعلی شیر نوایی با عده ای ازهمراهان، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد، بلافاصله توقف نموده و همه شعر را گوش کرد. علی شیر نوائی با فراست و تیز بینی که داشت، دریافت که در پس این صدا دردی نهفته است. خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.

 سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به امیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملا ممد جان ازجمله طلاب مدارس شما می باشد.

فردای آنروز، امیر به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی شد.

امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به استان حضرت علی ادا کردند》

به همین خاطر یکی از مراسمات ثابت جشن میله گل سرخ، اجرای شعر "ملا ممدجان" توسط خوانندگان در‌مزار شریف است

https://www.aparat.com/v/7T5hn

۲ نظر ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۴
شرف‌الدین

دکتر سیدحسین طباطبایی دارای دکترای حقوق نفت و گاز از موسسه حقوق صلح و توسعه فرانسه، یادداشت زیر را به مناسبت سالگرد ملی شدن صنعت نفت در اختیار "الدین" گذاشته اند.

معمولا در سالروز ملی شدن صنعت نفت نام دکتر مصدق و آیت الله کاشانی زنده میشود و در کنار شکوه یکی از مهمترین خاطره های جمعی ملی، غمی بر قلب تپنده بخش غمگین تاریخ این سرزمین سایه می افکند و ما یادمان می آید چگونه عدم "گفتگو" میان جریان های وزن دار اجتماعی با یکدیگر و با حاکمیت، منتهی شد به کودتایی که شاید هنوز ایران و منطقه را تحت تاثیر قرار داده است.

 

درباره "ملی شدن صنعت نفت"، نقش گروه های مختلف درآن، تاثیرات مثبت و منفی اش و شخصیت های کلیدی موثر در آن، سخنان بسیاری رفته، قصد این یادداشت نه تکرار و اشاره چنین مواردی است و نه ارائه سخنی نو در این زمینه، بلکه تنها تذکره ای است به یاد و نام یکی از شخصیت های بسیار موثر در ملی شدن صنعت نفت و رای دیوان لاهه به عدم صلاحیت این مرجع حل و فصل اختلاف در رسیدگی به شکایت دولت بریتانیا، که به پیروزی ایران تعبیر می شود. شخصیتی که مصادف با ٢٩ اسفند کمتر از او یاد میشود و کمتر به نقش او اشاره میگردد. صادقانه بگویم، هربار یادش می افتم ذهنم به معنای "حقوقدان" متبادر میشود. برایم "حقوقدان" بودن همیشه معنایی بسیار فراتر از دانش آموخته "حقوق" بودن، داشته است. شاید هم به قول رندی، حقوق خوانده زیاد است اما حقوقدان نه چندان!  به نظرم یکی از آن معدود افرادی که برازنده "حقوقدان" خوانده شدن است، هموست. مردی که حقوق نظری را به عملکرد عینی گره زد. مرد فرهنگ مصدق شد، زمامدار سیاست خارجی بازرگان، زندانی ساواک شد اما بعد از آزادی تا دیر نشده بود شجاعانه به شاه نوشت تنها راه بازگشت ترک حکومت استبدادی است و چون دیر شد زودتر از همفکرانش فهمید مسیر اصلاح آینده سیاسی ایران فقط و فقط از "آیت الله خمینی" می گذرد؛ دکتر کریم سنجابی: قاضی اختصاصی ایران در پرونده ملی شدن صنعت نفت.


بگذریم، گاهی با خودم فکر می کنم، آن ٧٢ ساعتی که حدفاصل ٢٧ تا ٣٠ تیر ١٣٣١ بر وی در لاهه گذشته است شاید به اندازه همان چیزی که در سراسر ایرانِ آن روزها و آن سال گذشته است سینمایی باشد! چه اضطرابی داشته مرد، چه نگرانی ملی ای و چه هوشمندی و کنترل نفس به موقعی. پیشنهاد می کنم حتما آن چند روز سنجابی را ورق بزنید، پر است از احساس و درس و امید. سنجابی مرد عقل و عمل و امید بود.
خدایش بیامرزد که ١١٣ سال پیش متولد شد، خدمات مختلفی به این ملک و ملت کرد و سرانجام در ١٤ دی ١٣٧٣ چهره در نقاب خاک کشید ...

۲ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۰۳
شرف‌الدین

 آیت الله سید کمال حیدری  از طریق برنامه معروفش در شبکه الکوثر و پاسخگویی به شبهات وهابیون به جامعه شناسانده شد اما مخاطبین این برنامه نه ایرانی ها که عرب زبانها بودند. به همین دلیل علیرغم حدود یک دهه حضور آیت الله حیدری در قاب تلویزیون، این روحانی عراقی ساکن قم در بین ایرانیان چندان شناخته شده نبود.

اما ایرانیان نیز رفته رفته و به لطف شبکه های اجتماعی با این شاگرد شهید صدر و افکارش آشنا شدند. نگارنده این سطور تا امروز توفیق نداشته است که ایشان را از نزدیک زیارت کند اما بر اساس شناختی که از مطالعه آثار، دیدن سخنرانی ها و آشنایی با افکار ایشان پیدا کرده است، قائل به وجود چنین خصوصیاتی در ایشان می باشد:

1- برای کسی که با ادبیات فقهی و شیوه رایج استدلال میان فقها آشنا باشد،  ایده های ایشان در بسیاری از موارد بسیار جذاب است. حرکت اصلاحی ایشان و محوریت دادن به قرآن به جای روایات از جمله این عقاید تحسین برانگیز است. ایشان که به علت مناظرات غیرمستقیم طولانی با اهل سنت تسلط زیادی بر روایات شیعه و سنی دارند، اگر به نظریه محوریت قرآن میپردازند قطعا از روی جهل و ندانستنشان نیست. بلکه حاصل ممارست در مواجهه با روایات است. پس قیاس ایشان با برخی روشنفکران دینی که مطالعات حوزوی محدودی داشته اند قیاسی مع الفارق است.

2-یکی از واقعیات این است که بسیاری از علما گاهی به علل مختلفی مصلحت اندیشی میکنند و ملاحظاتی را لحاظ میکنند که خلاف واقعیت است. به عنوان مثال شخص موثقی برای نگارنده نقل میکرد که یکی از روحانیون مشهور در جلسه درسشان گفته بودند که در نسخه های قدیمی زیارت عاشورا، عبارت "جاهدت و شایعت" نیست بلکه "حاربت و شایعت" آمده اما چون مردم آن عبارت "جاهدت" را شنیده اند، این مساله را به مردم نگویید که عقیده شان نسبت به زیارات سست نشود. اما سیدکمال نشان داده که خود را به "حقیقت" متعهد می داند. اگر جایی متوجه شود که حقیقت چیزی برخلاف اعتقادات رایج است، مصلحت اندیشی نکرده و خود را به حقیقت پایبند می داند و حقیقت را مقدس تر از آن می داند که فدای خوشحال نشدن اهل سنت و شهرت فتاوای فقهای سلف کند.

3- فقه و اصول زدگی آفت بزرگ حوزه های علمیه است و به قول یکی از علما طلاب میتوانند در سیستم فعلی حوزه مجتهد شوند بدون اینکه یک صفحه از قرآن را بخوانند. از کمالات سیدکمال این است که علاوه بر فقه و اصول، در تفسیر و فلسفه و عرفان و عقاید نیز صاحب اندیشه و اثر است و این جامعیت در بین معاصرین در کمتر کسی جمع شده است.

4- اگر شما برخی مراجع را از نزدیک دیده باشید، به احتمال زیاد از تعینات و پروتکل های رفتاری آن شخص و اطرافیان تعجب کرده اید. روزی این حقیر به همراه عده ای از دوستان محضر یکی از مراجع بودیم، ایشان برای دست دادن با ما، صرفا انگشتان دستشان که روی شکمشان بود را باز کردند و حرکاتشان هم بسیار کند و با حالت خاصی بود که القاء معنویت کند. یکی از ویژگی های آقای حیدری که در ویدئوهای ایشان قابل مشاهده است این است که ایشان اهل این تعینات تصنعی نیستند. تند حرف میزنند، خوش خنده هستند، شوخی میکنند و عادی رفتار میکنند.

5- علمای زیادی هستند که تئوری های مختلفی مطرح میکنند اما این تئوری ها را هیچگاه در مصادیق جزئی اعمال نمیکنند. اما سیدکمال حیدری تئوری قران محوری خود را به صورت عملی در باب "فقه المرأه" اجرا کرد و نتایج عملی تفکرات خود را آشکار نمود.

 

 

چند روز پیش عده ای از اساتید حوزه طی بیانیه ای سیدکمال حیدری را منحرف علمی و عملی دانستند. مطالعه آن بیانیه انسان را به یاد داستان معروف شهید مطهری می انداخت که عده ای با قطار ایستاده کاری ندارند اما به محض حرکت قطار به آن سنگ میزنند. حالا که فردی از داخل حوزه های علمیه در حد بضاعت خود قصد اصلاح دینی و مبارزه با جهل و خرافه را دارد، حداقل کاری که می توان کرد حمایت معنوی از این حرکت است و چنانچه کسی با بخشی از عقاید ایشان مخالف است، شیوه صحیح بدون شک برخورد علمی همراه با استدلال است و نه بیانیه های کلی و غیرعلمی.

۷ نظر ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۵۶
شرف‌الدین

این چند روز تلویزیون را دیدید؟ مصاحبه های مردمی درباره دهه فجر و راهپیمایی 22 بهمن را دیدید؟

 

یکی خودش را به زور از لا به لای جمعیت به جلوی دوربین می رساند و با صدایی که در حد فریاد است میگوید که آمده مشت محکمی به دهان استکبار جهانی بزند، یکی گوشی موبایل را جلوی گوشش گرفته و مثلا با ترامپ صحبت میکند، دختر نوجوانی میگوید که آمده تا خون شهدا پایمال نشود و بعد همان لحظه میزند زیر گریه، چند نفر را با گریم ترامپ و نتانیاهو و ابوبکر بغدادی درست کرده اند و دور گردنشان زنجیر انداخته اند و در خیابان میچرخانند، مجری از یک خانم شل حجاب میپرسد که آیا انقلاب برای قشر خاصی است و ایشان هم جواب منفی میدهند و مردم متاثر میشوند از اینهمه نفوذ انقلاب در قلب ها، پیرمردی میگوید اگر آمریکا به ایران حمله کند خودش ترامپ را کتک میزند و تکه تکه میکند و قس علیهذا.

 

از انقلابی که بر اساس مبانی مطهری و بهشتی و شریعتی و بازرگان شکل گرفت و از آن آرمانهای انسانی ارزشمند، چرا فقط این ابتذال سخیف و بی مایه باقی مانده؟ چه اصراری داریم که طرفداران نظام و انقلاب را احمق و کم هوش و کودک_فکر نشان دهیم؟

۳ نظر ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۲
شرف‌الدین