الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

۱۱۸ مطلب توسط «شرف‌الدین» ثبت شده است

این چند روز تلویزیون را دیدید؟ مصاحبه های مردمی درباره دهه فجر و راهپیمایی 22 بهمن را دیدید؟

 

یکی خودش را به زور از لا به لای جمعیت به جلوی دوربین می رساند و با صدایی که در حد فریاد است میگوید که آمده مشت محکمی به دهان استکبار جهانی بزند، یکی گوشی موبایل را جلوی گوشش گرفته و مثلا با ترامپ صحبت میکند، دختر نوجوانی میگوید که آمده تا خون شهدا پایمال نشود و بعد همان لحظه میزند زیر گریه، چند نفر را با گریم ترامپ و نتانیاهو و ابوبکر بغدادی درست کرده اند و دور گردنشان زنجیر انداخته اند و در خیابان میچرخانند، مجری از یک خانم شل حجاب میپرسد که آیا انقلاب برای قشر خاصی است و ایشان هم جواب منفی میدهند و مردم متاثر میشوند از اینهمه نفوذ انقلاب در قلب ها، پیرمردی میگوید اگر آمریکا به ایران حمله کند خودش ترامپ را کتک میزند و تکه تکه میکند و قس علیهذا.

 

از انقلابی که بر اساس مبانی مطهری و بهشتی و شریعتی و بازرگان شکل گرفت و از آن آرمانهای انسانی ارزشمند، چرا فقط این ابتذال سخیف و بی مایه باقی مانده؟ چه اصراری داریم که طرفداران نظام و انقلاب را احمق و کم هوش و کودک_فکر نشان دهیم؟

۱ نظر ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۲
شرف‌الدین

حدود یک ماه پیش فرصتی دست داد تا جلسه ای با آقای دکتر واعظ مهدوی داشته باشیم. هرچند آقای دکتر واعظ پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه هستند، اما به علت تجریه مدیریتی طولانی مدتی که در سازمان برنامه و بودجه دارند، میتوان تخصص اصلی ایشان را مساله بودجه دانست. موضوع جلسه درباره عدالت اقتصادی و اجتماعی بود. در خلال بحثها ایشان به مفهومی اشاره کردند که در بسیاری از بندهای بوجه قابل بررسی است. ایشان به دو مفهوم "نیاز" و "تقاضا" اشاره کردند. در بسیاری از مواقع از طرف جامعه "تقاضا"هایی وجود دارد که "نیاز" آنها نیست. مثل مریضی که از دکتر تقاضا میکند که برای او فلان دارو را تجویز کند اما نیاز او این دارو نیست. در مساله بودجه نیز گاهی از طرف جامعه تقاضاهایی شکل میگیرد که در واقع نیاز آنها نیست یا دست کم نیاز فوری آنها نیست. آقای دکتر به عنوان مثال بیان کردند که چندوقت قبل به علت تقاضایی که وجود داشت دولت صد میلیارد تومان به پرسپولیس و استقلال کمک مالی کرد در صورتی که واقعا نیاز جامعه مسائل بسیار مهمتری است.

 شاید یکی از وظایف روشنفکران و رسانه ها روشن کردن همین تفاوت میان این دو است. در بسیاری از موارد دیگر نیز میتوان بودجه را با همین خط کش "تقاضا" و "نیاز" سنجید. حتی بسیاری از هزینه های شخصی خودمان را میتوانیم با همین شاخص بسنجیم.

۴ نظر ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۹
شرف‌الدین

دیشب و در آخرین سانسِ آخرین روزِ جشنواره سینما حقیقت و بعد از حدود یک ساعت ایستادن در صف، مستند "ترور سرچشمه" به کارگردانی محمدحسین مهدویان را دیدم. فیلم در مورد انفجار حزب جمهوری و شهادت دکتر بهشتی بود.

فیلم با مصاحبه هایی از افراد مطلع شروع شد که جزئیات حادثه را شرح میدادند. برخی نکاتی که در فیلم گفته شد برای مخاطبی مثل من تازگی داشت. مثلا آنجا که میگفت یک عده زیر آوار زنده بودند، جرثقیل آمد و یک تکه بزرگ از سقف را برداشت اما آن تکه دوباره افتاد و احتمالا تعدادی بر اثر همین خطا کشته شده اند.

در ادامه کارگردان به دنبال عامل این ترور گشته بود و انگشت اتهام به تدریج به سمت فردی به نام "کلاهی" و در ادامه مجاهدین خلق نشانه گرفته شد. مجاهدین خلق هیچگاه علنا مسئولیت این عملیات را به عهده نگرفتند اما شواهدی وجود دارد که نشان میدهد مسئولیت این ترور بر عهده مجاهدین خلق بوده است.

قبل ازشروع فیلم که فیلم معرفی شد، ترجمه انگلیسی را Terror in Sarcheshmeh نوشته بود که ذهن مخاطب میرفت به سمت محل وقوع این جنایت که محله سرچشمه تهران است. اما در قسمت انتهایی فیلم، مخاطب متوجه میشد که سرچشمه یک محل نیست بلکه یک شخص یعنی مرحوم دکتر بهشتی است.

کارگردان به سراغ شخصیت مرحوم بهشتی رفته بود و عقاید و نظرات ایشان را بیان میکرد. مثلا اعتقاد عمیق ایشان به جمهوریت، طرفداری ایشان از آزادی بیان، طرفداری ایشان از ریاست جمهوری زنان، مخالفت با شنود و پرونده سازی، صبر و حلم ایشان و سایر فضائل. در انتها مرحوم بهشتی به عنوان قهرمان معرفی میشد و مخاطب را به این سمت رهنمون میکرد که اگر بهشتی زنده بود، انقلاب مسیر دیگری و بهتری میرفت.

فیلم حقیقتا خوش ساخت و اثر گذار بود و مهدویان دوباره نشان داد که میتواند امید سینمای ایران باشد. فیلم که تمام شد، تشویق حضار و صحبتهای مخاطبین در راهروی خروج، نشان میداد که اثری که مدنظر کارگردان بوده در مخاطب گذاشته شده است.

 

موقع برگشت، دیدم یک جوان جلوی سینما منتظر ماشین ایستاده. سوارش کردم و درباره فیلم صحبت کردیم. حرف جالبی زد که من را به فکر فرو برد. گفت هرچند در فیلم نشان میداد که مرحوم بهشتی بسیار طرفدار جمهوریت و نظر مردم بود، اما بالاخره ایشان جزو کسانی بود که ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد!

۸ نظر ۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۹
شرف‌الدین

بودجه ای که امسال از طرف دولت به مجلس ارائه شد، در کنار تمام ایراداتی که دارد،  یک تحول بزرگ داشت و آن حذف بودجه جدول 17 بود. یعنی حذف بودجه برخی نهادهای فرهنگی که موازی کاری میکردند و نه فایده چندانی به حال جامعه داشتند و نه حساب و کتاب شفافی داشتند.

اما این ایرادات عینا به موسسات تحت نظر سیدحسن خمینی هم وارد است. برای موسسه نشر و تنظیم آثار امام 71 میلیارد و 342 میلیون تومان، پرتال امام خمینی ۵ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان، آستان امام خمینی ۱۸ میلیارد تومان، برنامه حمایت از فعالیت‌های تجلیل امام خمینی ۱۸ میلیارد تومان، اداره امور حرم و ارائه خدمات به زائران ۹ میلیارد تومان و برای مراسم سالگرد ارتحال ۹ میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است.

یعنی رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران برای یک سال بیش از 131 میلیارد تومان بودجه به خود اختصاص داده و سیدحسن خمینی مستقیم و غیرمستقیم این بودجه را در دست دارد. اما هنوز آنقدر از زمان حیات امام فاصله نگرفته ایم که فراموش کنیم که مرحوم امام در دوره رهبری اش اجازه نداد دیوار حسینیه جماران را گچ کنند. در دوران رهبری اش حتی یک سفر و حتی به مشهد هم نرفت، بر خلاف سنت رایج مراجع و علما نه مدرسه ای ساخت و نه کتابخانه ای و نه دار الحدیثی، در خانه ای محقر زندگی کرد و رهبر مستضعفان باقی ماند.

کاش سید حسن هم امسال مانند پدر بزرگش جانب مستضعفین را بگیرد و طی نامه ای از دولت درخواست کند که بودجه این موسسات را خرج تامین معاش و هزینه درمان و رفع مشکلات مستضعفین کنند و روح پدربزرگش را شاد کند.

۱ نظر ۲۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۲
شرف‌الدین

دو روز قبل فرصتی دست داد که مستند "سکوت" به کارگردانی محسن استاد علی را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ببینم. قبلا هم از این کارگردان چند مستند دیده بودم. مستندهایی قوی که بر روی مسائل اجتماعی تمرکز میکنند.

مستند سکوت درباره سه قتل خانوادگی بود. پدری که دو فرزند خردسالش را کشته بود، زنی که با مشارکت دوست فرزندش، شوهرش را به طرز فجیعی ذبح کرده بود و مردی که با تشویق اقوامش، دختر عمویش را به قتل رسانده بود. کارگردان هم با قاتلین مصاحبه کرده بود و هم با خانواده مقتولین. شیوه قتل ها هم بیان شده بود. رفتار فعلی مرتکبین و روشهایی که برای قتل انتخاب کرده بودند کاملا مخاطب را متحیر میکرد.

 

بعد از نمایش فیلم، جلسه کوتاهی با حضور کارگردان و یکی از اساتید برگزار شد. آنچه در این جلسه جالب توجه بود، عکس العمل دانشجویان بود.

 

قبلا بارها و بارها در کلاسهای حقوق جزا و فقه جزایی با اعتراض دانشجویان نسبت مجازات قصاص و اعدام مواجه شده بودم. تعابیری مثل وحشیانه بودن، بدَوی بودن، ضد اخلاقی بودن، خلاف حقوق بشر بودن و امثال ذلک در کلاسهای درس زیاد شنیده میشود. اما همین دانشجویان دیروز که با موارد واقعی و عینی قتلها و رفتار قاتلین مواجه شده بودند، سر و صدا بلند شده بود که چرا برای فلان قاتل حکم قصاص نداده اند؟!

این دقیقا مشکل بزرگ جامعه حقوقی ماست. فضای آکادمیک ما از واقعیتهای قضایی بسیار دور است. نه مخالفین قصاص و اعدام با پرونده های واقعی برخورد نزدیک داشته اند، و نه طرفدارن بسط و گسترش قصاص و اعدام تا به حال صحنه های رقت بار اعدام را از نزدیک دیده اند. تئوریسین و  قانونگذاری که به جای وسط میدان، از پشت کرسی تدریس یا میز ریاست اقدام به نظریه پردازی و قانونگذاری کند، طبیعتا نمیتواند بر مبنای واقعیات عمل کند.

۵ نظر ۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۶
شرف‌الدین

حدود ده روز قبل بود که با آزاد سازی شهر ابوکمال، به صورت رسمی اعلام شد که داعش (در قالب دولت) از بین رفته است و با اعلام این خبر، فضای رسانه ای، فضای مجازی و حتی خیابانهای شهر پر شد از تبربک بابت این پیروزی.

این اتفاق قطعا اتفاق بزرگی بود. حدود شش سال جنگ به نتیجه رسیده و جبهه مقاومت به آنچه میخواست دست یافته بود.

اما به راستی پیروز این میدان که بود؟ دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

 

شش سال مسلمان با مسلمان جنگید و از هم-دین خودش خون ریخت، خیلی از نیروهای جوان که هرکدام سرمایه ای برای آینده کشورشان بودند از بین رفتند، چهره اسلام در دنیا چهره ای خشن و تروریستی جلوه داده شد، زیرساختهای عراق و سوریه بسیار آسیب دید، دشمنان اسرائیل بسیار ضعیف شدند و این کشور تا چند سال آینده از خطر حمله بیمه شد،، بسیاری از دارایی های ایران (که میتوانست خرج مشکلات خودش و هم پیمانانش شود) تبدیل به سلاح و موشک شد و از بین رفت، آمریکا و اروپا و روسیه تا توانستند از شرایط بحرانی منطقه استفاده کردند و به کشورهای منطقه سلاح فروختند و اقتصادشان را تقویت کردند، بین کشورها مسلمان منطقه جبهه بندی های پررنگی شکل گرفت و وحدت میان آنها از بین رفت و و و و. از هردوطرف انرژی فراوانی گرفته شد و نفع کاملش بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای در جیب غربی ها و اسرائیل قرار گرفت

 

آیا واقعا با حصول این نتایج، میشود گفت که ما برنده این جنگ بودیم؟داعش قارچ گونه و  به طرز مشکوکی ایجاد شد و  به جان منطقه افتاد و یک درگیری فرسایشی شش ساله را ایجاد کرد  و مانند صدام تاریخ مصرفش تمام شد و کنار زده شد. اصلا مگر جنگ ایران و عراق هم غیر از این بود؟ دو قدرت منطقه که میتوانستند تهدیدی علیه اسرائیل باشند هشت سال علیه یکدیگر جنگیدند و رمق کشورهایشان گرفته شد و دست آخر نه عراق یک وجب از خاک ایران را گرفت و نه ایران یک وجب از خاک عراق را. این جنگها اساسا برنده ای دارد که بخواهد جشن پیروزی بگیرد؟

 

اصلا دور از ذهن نیست که در آینده نزدیک دوباره دستهای غربی پشت پرده بین دو سه کشور در منطقه جنگی راه بیندازند و دوباره مسلمان مسلمان بکشد و اسرائیل امن تر شود.

جنگهای منطقه در چند سال اخیر نشان داده است که هیچوقت برنده نهایی ندارد. نهایتا یک طرف کمتر می بازد و  یک طرف بیشتر اما باز هم هر دو بازنده اند. قدر قهرمانان نظامی را میدانیم اما قهرمان واقعی کسی است که بتواند جلوی وقوع جنگ را بگیرد. قهرمان واقعی نه فرمانده جنگ، که فرمانده صلح است. کسی که بر احساسات و هیجانات غلبه کند و تمام تلاشش این نباشد که یک موشک را با دو با دو موشک جواب دهد.

 

۱ نظر ۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۳
شرف‌الدین

شب شهادت امام رضا (علیه السلام) زوار از همه جای ایران جمع میشوند و یکی از شلوغ ترین شبهای مشهد است. شب شهادت داشتم تلویزیون  را نگاه میکردم، دیدم یکی از صحن ها را بسته اند و یک سری از خدّام حرم به صورت دایره وار و با فاصله خیلی زیاد ایستاده اند و دارند مراسمی با آدابی خاص انجام میدهند.

فردا شب هم که شب شام غریبان بود دوباره تلویزیون نشان میداد که عده زیادی از خدام، حدودا نیمی از صحن را گرفته بودند و با ترتیب خاصی ایستاده بودند و مراسم ویژه ای انجام میدادند و مردم هم نظاره گر بودند. بعد مجری اعلام کرد همه بایستید به احترام پرچم هیئت عزاداری خدام. همه بلند شدند و یک پرچم طی مراسم باشکوهی وارد صحن شد و پشت سرش تعداد زیادی از خدام  با ترتیبات ویژه ای به صف وارد شدند.

کسانی که مشهد مشرف شده اند به احتمال خیلی زیاد با این صحنه مواجه شده اند که به یکباره بخشی از حرم (که نزدیک ضریح و جای بسیار شلوغی است) را خالی میکنند و تعدادی از خدام با شمعدانهای مخصوص وارد میشوند و مراسم خاصی برگزار میکند و قرآن و مدح و ثنای اهل بیت میخوانند.

 

به راستی هدف از این کارها چیست؟ در شب شهادت حضرت رضا که حرم در اوج شلوغی است، چه منطقی دارد که یک صحن بزرگ را قُرُق کنند و در اختیار کسانی قرار دهند که قاعدتا وظیفه اصلی شان خدمت و تامین رفاه زوار است؟ این مقدار تشریفات و آیین و مراسم برای خدّام چه ضرورتی دارد؟ چرا باید لباس خدام داخل حرم با آنهایی که فرش پهن میکنند و کف صحن ها را جارو میکنند فرق داشته باشد؟ چرا باید خدام مراسم عزاداری ویژه ای داشته باشند که با سایر مردم متفاوت است؟ ایجاد یک طبقه خاص با احترامات و آیین های ویژه برای کسانی که قاعدتا صرفا باید خدمتگزار زوار باشند،آیا واقعا جایگاهی در مکتب اهل بیت دارد؟

۶ نظر ۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۱:۵۴
شرف‌الدین

ظاهرا اولین سیره ای که راجع به رسول خدا نوشته شده است،  سیره ابن اسحاق است که در نیمه اول قرن دوم هجری تالیف شده و قسمت های عمده ای از آن به روایت ابن هشام تحت عنوان السیره النبویه به دست ما رسیده است. یعنی یک قرن و نیم بعد از وفات ایشان و این خود یک آسیب بزرگ برای سیره نویسی است چرا که  نقل سینه به سینه روایات و تکیه بر حافظه راویان در مدتی نزدیک به یک قرن و نیم، قطعا موجد آفات و نقصان هایی در حفظ سنت صحیح پیامبر شده است.

از جمله این آفات می توان به جعل حدیث با اغراض سیاسی و تعصبات و رقابت های قبیله ای و خاندانی، دخالت عناصری از یهودیان مسلمان شده در جریان سازی و ترکیب روایات توراتی و اسراییلیات با حدیث پیامبر، و همچنین فعالیت طبقه ای موسوم به قصه پردازان (قصّاص) در این دوران و در نتیجه ورود عناصر داستانی و حماسی در روایات مربوط به سیره اشاره کرد.

روحیه قهرمان پروری و جنگ آوری اعراب باعث علاقه شدید آنان به روایات مغازی می شد و همچنین نیاز حاکمان وقت به توجیه توسعه طلبی ها و اقتدارگرایی های خود باعث بزرگنمایی این گونه روایات شده است. در این فضا ذهن و ضمیر سیره نویسان نوعا متوجه روایات مربوط به جنگ های پیامبر و برخوردهای ایشان با مخالفانش بوده و آنچه از نظر آنان مغفول ماند یا کمتر به آن توجه شد، همانا رسالت اصلی پیامبر یعنی تربیت انسان ها و گسترش مکارم اخلاق بود. پیامبر در منابع سیره موجود، بیشتر یک غازی و مجاهد شمشیر به دست است تا یک نبی و هدایتگر کتاب به دست! بر اساس این منابع گویی پیامبر خدا در ایام 10 ساله مدینه کاری جز تجهیز سپاه و اعزام غزوه و سریه به این سو و آن سو نداشته در حالی که مدت زمان همه جنگ های پیامبر روی هم به سختی به یک سال می رسد.

نهایتا تلفیق این دو عامل یعنی اخبار و روایات جعلی و مبالغه آمیز برآمده از فرهنگ سلحشوری و جنگ آوری اعراب و حمایت یا حداقل رضایت حاکمان از این اخبار، کتاب هایی را از سده دوم به بعد پدید آورد که عنوان «سیره النبی» داشتند ولی در واقع «غزوات النبی» بودند. در این کتاب ها صلح حدیبیه «غزوه حدیبیه» نام گرفت. سفر زیارتی و صلح آمیز عمره القضاء «غروه القضیه» خوانده شد و اعزام حتی یک تن از سوی پیامبر برای انجام ماموریتی عنوان «سریه» یافت تا فهرست غزوات و سرایای رسول آخرین که خدایش رحمه للعالمین خوانده بود، بلند و بلندتر شود!

 

در این میان آنچه اهمیتش بیش از پیش آشکار میشود، نقش قرآن کریم و ائمه (به خصوص امیرالمومنین) در معرفی چهره صحیح پیامبر است. اگر در آیات متعدد قرآن کریم به خلق عظیم پیامبر، رحمه للعالمین بودن ایشان، اسوه حسنه بودن حضرت، رافت و رحمت شدید ایشان نسبت به مومنین و شرح صدر الهی ایشان اشاره نشده بود، شاید ما نمی توانستیم پیامبر را درست بشناسیم و سره از ناسره نقلهای تاریخی را به درستی تشخیص نمیدادیم. پیامبری که در قرآن معرفی شده، چراغی به دست ما داده است تا بتوانیم چهره واقعی پیامبر خاتم را از بین نقلهای مختلف و بعضا غرض ورزانه تاریخ نویسان و سیره نویسان پیدا کنیم.

 

 

 

پ.ن: رفرنس منابع تاریخی، از کتاب ارزشمند "رحمت نبوی، خشونت جاهلی" نوشته دکتر صابر اداک است.

۳ نظر ۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۰
شرف‌الدین

این روزها کلیپ برنامه اخیر نود در حال دست به دست شدن است. ظاهرا مسئول یکی از تیمها به جهت دفع سحر و جادوی تیم مقابل، یک ظرف ادرار از یکی از توپ جمع کن ها (که پسری نابالغ است) میگیرد و در دروازه می ریزد. وقتی آن مسئول آمده بود پشت خط تلفن و فردوسی پور از ایشان پرسید که آخر این چه کاری است و این خرافات یعنی چه، طرف مقابل جواب جالبی داد. گفت شما مگر در خانه تان آیه "و ان یکاد" ندارید؟ فردوسی پور گفت چرا، همه ما داریم. گفت خب معلوم است که شما هم قبول دارید که اینطور چیزها وجود دارد!!

 

با دیدن این کلیپ یاد صحبتی از مرحوم شهید مطهری افتادم. شهید مطهری در یکی از سخنرانی هایش، ابتدا به این مساله میپردازد که در رابطه به این آیه دو نوع برداشت و تفسیر وجود دارد. یکی که اساسا منکر وجود چیزی به نام چشم زخم است، و دیگری پذیرش چنین نظری است اما نه به آن کیفیتی که امروزه رایج است.

مرحوم مطهری در این سخنرانی میگوید: «یکی این که چشم ‏زخم اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‏کنند همه مردم چشمشان شور است ـ قطعا نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و به همه مردم به اصطلاح نظر می‏کنند، نیست»

ایشان سپس بحث را به سمت دیگری می برند، میگویند حتی اگر بپذیریم که مساله ای به نام چشم زخم وجود دارد، چه کسی گفته که آیه "و ان یکاد" برای رفع چشم زخم مناسب است؟! ایشان میگویند «اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه‏ «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِابْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشم‏ زخم را دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی، جمله‏ ای) برخورد نکرده‏ ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشم‏ زخم استفاده کنید. این‌که چشم ‏زخم حقیقت است یا نه، یک مسأله است (فرضا حقیقت است ولو در بعضی افراد) و این‌که این آیه برای دفع چشم‏ زخم باشد مسأله دیگری است. چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، نباید از خود بتراشیم.»

مرحوم مطهری در ادامه توصیه بسیار دقیقی دارند. میگویند اگر قرار است برای منازلمان تابلویی انتخاب کنیم و آیه ای را به عنوان شعار اسلام بنویسیم، چرا به جای "و ان یکاد"، آیه "هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون" و یا آیه "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" را ننویسیم؟

به نظرم جان کلام مطهری همان جاست که میگوید چیزی که از طرف معصومین به ما نرسیده است، نباید از خودمان بتراشیم. یکی از مشکلات امروز ما دقیقا همین است. با استحسان و مصالح مرسله و با هدف حفظ دین و حفظ نظام و تقویت شیعه و دیندار کردن مردم و جذب جوانان و چه و چه و چه، برای خودمان خلق دینی میکنیم.  جمکران راه میندازیم، راهپیمایی اربعین درست میکنیم، سفره حضرت عباس و حضرت رقیه خلق میکنیم، قمه میزنیم، دهه فاطمیه و محسنیه و کرامت میگیریم و خیلی چیزهای دیگری که  نه قرآن گفته است نه پیامبر و نه امام معصوم. اما آنچه که به ما صراحتا رسیده است را نادیده میگیریم و به قول فرمایش امیرالمومنین به "التضییع الاصول و التمسک بالفروع" مشغولیم.

 

۱۳ نظر ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۸
شرف‌الدین

دیروز فرصتی دست داد که سخنرانی برادر بزرگوارم محسن حسام مظاهری در کانون بعثت اخلاق مشهد با عنوان «بن‌بست‌ها و بیراهه‌های نقدِ دینداریِ مردم» را گوش کنم. محتوای این سخنرانی آسیب شناسیِ آسیب شناسی های عزاداری بود.

با وجود اینکه با بسیاری از تحلیلها و یادداشتهای ایشان موافق و همدل هستم، اما در این سخنرانی مطالبی بیان کرده بودند که به نظرم محل بحث و قلت و اِن قلت است که شاید درمیان گذاشتنش با سایرینی که به مباحث جامعه شناسی تشیع به طور عام و جامعه شناسی مناسک به طور خاص علاقه مند هستند مفید باشد.

 

 ایشان در این سخنرانی از عبارت "بن بست" استفاده کردند و بیان کردند که آسیب شناسی دینداری به بن بست رسیده است. دلیل این صحبتشان هم این بود این آسیب شناسی و انتقادات تاثیر عملی نداشته است و میبینیم که دینداری (و به طور خاص مناسک عزاداری مردم) تغییری نکرده است. به نظر من این حرف صحیح نیست. چرا که قرار نیست این آسیب شناسی ها تاثیر زودهنگام داشته باشند.

هدف اصلی از این انتقادات، ایجاد ادبیات و گفتمان در میان نخبگان است و این ادبیات رفته رفته از بین نخبگان به سمت توده های جامعه سرازیر میشود. آن روزی که آقای مظاهری  مشغول نقد و تحذیر نسبت به راهپیمایی اربعین شدند، تقریبا تک و تنها بودند و کسی ایشان را همراهی نمیکرد. اما امروز میبینم این مساله بین بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران دیندار رایج شده است و روز به روز قشر بیشتری به این مساله می اندیشند. روز اولی که این بحثها آغاز شده بود، بسیاری از مردم و حتی نخبگان اصلا نمیدانستند که پیاده روی اربعین توصیه روایی ندارد و از شنیدن این حرف تعجب میکردند اما امروز شاهد آن هستیم که مقالاتی در این زمینه نگاشته شده و میشود.

 

هدف دیگر از این آسیب شناسی، ایجاد ادبیات است. در همین سخنرانی، آقای حسام مظاهری برای بررسی سابقه آسیب شناسی عزاداری به میرزا حسین نوری و علامه سید محسن امین و کتابهایشان ارجاع میدهد. این استناد و ایجاد ادبیات مساله بسیار ارزشمندی است. شاید در آن دوره آن صحبتها تاثیر چندانی نداشت و حتی منجر به طرد و خانه نشینی گوینده اش شد، اما میبینیم که بیش از صد سال بعد جوانی جهت تقویت استدلال خودش به آن مباحث استناد میکند. این ایجاد ادبیات و گشودن معبر برای آیندگان را نباید دست کم گرفت!

 

ایشان در این سخنرانی با شواهد تاریخی معاصر بیان کرند که هرجا کسی اقدام به آسیب شناسی و نقد و تذکر و تحذیر کرده است، نتیجه ای که حاصل شده دقیقا برعکس بوده. شاهدشان هم تشکیک در وجود حضرت رقیه  و پرشور شدن مراسمات بعد از آن و شیوع بیشتر قمه زنی بعد از نهی برخی از مراجع بود. اما به نظر من این واکنشها در کوتاه مدت است  و البته طبیعی است. مهم این است که بر روی روشنگری پافشاری شود. همه ما یادمان هست که چندسالی شعرهای بسیار مبتذلی در هیئات رایج شد. برخی بزرگان و مراجع از جمله آقای مکارم تذکراتی دادند. همان ایام یکی از مداحان مشهور نزدیک به حکومت وسط مراسم ایشان را "ناصر" خطاب کرد و حرف بسیار زشتی به ایشان زد. اما با ادامه تذکرات و تلاش تلویزیون برای فرهنگ سازی و ترویج نوحه های فاخر، شاهد بودیم که این تلاشها تا حد زیادی نتیجه داد و شعرهای سخیف خیلی خیلی کم شدند.

 

هرچند که این آسیب شناسی ها با عکس العملهای تند و توهین و تکفیر و تهدید و تحدید مواجه میشود، اما اگر کار برای خدا باشد قطعا پذیرش اینها آسان است. هدف آقای مظاهری و امثال ایشان این است که غبار از گوهر دین و شریعت و شعائر بردارند و هزینه دادنها هم ماجور است. هنوز در برخی مجالس مرحوم مطهری را به خاطر برخی خرافه زدایی ها علنا لعن میکنند اما اگر ایشان قصدشان قربت بوده باشد، تمام اینها ذخیره آخرت ایشان است.

 

به نظرم به جای صحبت از بن بست آسیب شناسی، باید صحبت از رفع مشکلات آسیب شناسی کرد. باید لحن و روشها را برای رسیدن بهتر و سریع تر به اهداف دائما اصلاح کرد و به هیچ وجه نباید ناامید شد.

 

شنیدن سخنرانی ایشان خالی از لطف نیست: https://t.me/mohsenhesammazaheri/464

۱ نظر ۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۶
شرف‌الدین