الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

هر سال ماه رمضان که شروع می شود جواب های متعدد و جالبی به این سوال داده می شود. تحقیقات علمی متعددی که دانشمندان غربی در مورد روزه انجام داده و فواید فوق العاده روزه را برای سلامتی تایید کرده اند بخشی از این استدلال ها هستند. جدای از اینکه هرگز برای این پژوهش ها مستندی ارائه نمی شود این سوال بی پاسخ می ماند که اگر ارزش روزه به حفظ سلامت است تفاوت روزه با رژیم های غذایی چیست؟

برخی دیگر می گویند روزه برای این است که با درد فقرا آشنا شویم. اما کسی که از حاضر بودن غذا در موقع افطار مطمئن است چطور می تواند درد فقرا را درک کند؟ قصد ندارم دلایلی که برای روزه گفته می شود را مرور کنم و بعد یکی یکی آنها را ردکنم.  سوال من این است که چرا تلاش می کنیم برای روزه دلایل سطحی دست و پا کنیم در حالی که مولانا هدف اصلی روزه را در قرن هفتم گفت و داستان را تمام کرد:

این دهان ب‍‍ستی دهان‍‍ی باز ش‍‍د
تا خورن‍‍ده لق‍‍مه‌های راز ش‍‍د

 

لب فروب‍‍ند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی ک‍‍ن شتاب

 

گر تو ای‍‍ن ان‍‍بان ز نان خالی کن‍‍ی

پر ز گوهرهای اج‍‍لالی کن‍‍ی

 

طفل جان از شیر شی‍‍طان باز ک‍‍ن

بعد از آن‍‍ش با مل‍‍ک انباز ک‍‍ن


چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام

امتحان ک‍‍ن چ‍‍ند روزی در صیام

 

چ‍‍ند شب‌ها خواب را گ‍‍شت‍‍ی اسی‍‍ر

یک شب‍‍ی بی‍‍دار ش‍‍و دول‍‍ت بگی‍‍ر


آغاز این ماه مبارک، ماه آزادی و رهایی از خود را به همه پاکدلان عالم تبریک عرض می کنیم.


۰ نظر ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۴
سراج الدین

 

همراهی همسران مقامات سیاسی مساله جدیدی نیست و بسیار دیده ایم که روسای جمهور در سفرهای کاری خود خانواده خود را به همراه می برند. این همراهی گاهی صرفا تشریفاتی است و گاهی توام با دخالت خانواده رییس جمهور در مسائل است.

ملانیا و دختر و دامادش در سفر به عربستان همراه ترامپ بودند و دیدیم که در جلسات کاری رسمی حضور داشتند. ملانیا از چندین مرکز بازدید کرد و برای عده ای سخنرانی کرد.حال این سوال به ذهن متبادر می شود که اساسا اگر قرار باشد کسی برای یک کشور تصمیم بگیرد و  در جلسه ای دیپلماتیک شرکت کند و برای دیگران سخنرانی کند باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟ آیا به صرف نسبت خانوادگی میتوان ادعای فهم سیاسی کرد؟ اگر کسی فقط یک ترم در دانشگاه لیوبلیانا درس بخواند و بعد ترک تحصیل کند و به شغل شریف مانکنی مشغول شود و صرفا به خاطر زیبایی همسر یک تاجر پولدار شود و سپس شوهرش رییس جمهور شود، فهم و دانش و شایستگی لازم را دارد که در عرصه سیاسی نقش آفرینی کند و برای دیگران سخنرانی کند؟

مگر دانش سیاسی و دیپلماتیک ایدز است که از طریق روابط زناشویی به دیگران منتقل شود؟!

۶ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۸
شرف‌الدین


شبکه های اجتماعی قدرت خود را بار دیگر نشان دادند. هشتگ رای مشروط ذیل توییت های کسانی بود که می خواستند رنگ بنفش را که داشت کمرنگ می شد مجدد پررنگ کنند

 هر چند کسانی که در توییتر هشتگ رای مشروط را ترند کردند بخش محدودی از رای دهندگان به حسن روحانی بودند اما بسیاری از همان ۲۳ میلیون نفر هم بیش از آنکه به دنبال اثبات روحانی باشند به دنبال نفی یک جریانی بودند که رئیسی از بخت بدش نماینده آن شده بود. 

آن ها به روحانی دادند تا از او بخواهند اقداماتی انجام دهد که البته بسیار متنوع و بعضا خارج از توان اوست از رفع حصر موسوی تا ضمانت مجوز کنسرت موسیقی، از ربنای شجریان تا رسیدگی به وضع کارگران از خلع وزیر هزار میلیاردی تا ایستادگی مقابل جریان پایداری از برجام هسته ای تا آزادی های سیاسی از گفت و گو تعامل با جهان تا بهبود وجهه بین المللی ایران و....


علیرغم بسیج حاکمیت در حمایت از رئیسی، جامعه مدنی به مدد رسانه های اجتماعی دیواری که تحریمی ها دور خود کشیده بودند را تخریب کرد و حتی صدای خود را به دورترین نقاط ایران رساند روحانی می دانست که بدون حضور فعال مردم در شبکه های اجتماعی نمی تواند حریف رسانه ملی و هجمه های مخالفین شود از مردم و به خصوص جوانان دعوت کرد که حضور فعال داشته باشند اما پایان این دعوت نه ۲۹ اردیبهشت ۹۶ بلکه انتخابات ۱۴۰۰ خواهد بود.

 امروز آغاز راه است، همه آن ۲۳ میلیون باید بدانند که رسالت آنان در یک مرحله حمایت از روحانی در انتخابات بود اما ادامه این روند با نُت قبلی، در آینده سمفونی پیروزی را رقم نمی زند، رای مشروط نه فقط یک هشتگ که جنبش اجتماعی مطالبات ما از روحانی است.

 ذره بین این بار نه در دست رقبا و مخالفین دولت اعتدال که باید در دست تک تک رای دهندگان به روحانی باشد. اگر همان جدیت قبل از انتخابات را تا انتخابات ۱۴۰۰ داشته باشیم و عملکرد دولت را به نقد بکشیم و خواسته های عمومی خود را بدون تعارف و مصلحت اندیشی بیان کنیم در انتخابات بعد نه تنها شاهد ظهور یک احمدی نژاد جدید نخواهیم بود بلکه کاندیدایی خواهیم داشت که بیش از کف مطالبات اصلاح طلبان باشد

۴ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۸
محی الدین


تَکرار تاریخ


هشت سال پیش در چنین روزهایی داشتم با خودم دو دوتا چهارتا میکردم برای انتخاب کاندیدایم در پست ریاست جمهوری.

هشت سال پیش که تلگرام نیامده بود و خیلی از خبرها هنوز توی مجلات بودند. من مطمئن بودم که اگر رای سفید هم بیندازم به "او" رای نمی دهم.

باید نزدیک هشت سال می گذشت تا به این بلوغ برسم که یک انتخاب اشتباه شاید بتواند هشت سال از زندگی ام را تحت الشعاع قرار دهد.

آن روزها اما نمیدانستم چرا "او" را نمیخواهم. یعنی در کمال سادگی فکر میکردم این خود اوست که مرا و رایم را دفع می کند. فکر میکردم که از نوع سخنرانی کردنش است که بدم می آید. از گنده گویی هاش و از صراحت لهجه اش.

هشت سال باید میگذشت تا بفهمم دلیل نگاه سلبی ام به "او" اینها نبود؛ بلکه حلقه های دور او بود که مثل بوته های رز ماری در مزارع، مرا از او دور میکرد.

اطرافیان او در کسوت های مختلف بزرگترین دافعه اش بودند و او نمی دانست.

آن روزها روحانی-فیلسوفی از دوستداران او واجب الاطاعه اش می دانست به سبب تنفیذ رهبری. وزیر اقتصادش گویا فهمی از تاثیر میزان نقدینگی بر تورم نداشت. روزنامه نگار سمپاتش، به وضوح واقعیت ها را کتمان میکرد. وزیر ارشادش کتاب نبود که از تیغ ممیزی نگذرَاند. نماینده اش در یک اجلاس بین المللی انگلیسی را از روی کاغذ با اشتباه فراوان میخواند.

نماینده طرفدارش در مجلس با روزنامه نگار و حتی همکار خودش به بدترین شکل گلاویز میشد. و زمان میگذشت.

هشت سال باید میگذشت تا زمانی بیاید مثل قبل. انتخاب میان دو تیپ، دو نگاه، دو راه!

حالا همه آن ها که تازه فهمیده ام دلایل اصلی من بوده اند برای کنار گذاشتن محمود احمدی نژاد به هر قیمت و هزینه؛ دور یکی دیگر ایستاده اند.

تقریبا همان حرف ها همان شعار ها تنها تفاوت شان این ست که حتی شخصی به عوام پسندی احمدی نژاد را هم در چنته ندارند.

تردیدی نیست که دولت روحانی لغزش هایی داشته است.

چه بسیار خواسته های برآورده نشده که در این گرماگرم انتخابات در شعارهامان به رویَش آورده ایم.

و چه نقدها که قرار است بعد از جشن پیروزی سیل وار به سمتش روانه کنیم.

اما گفت و چه خوب گفت که با پنجاه و یک درصد نمی شود خیلی از کارها را پیش برد...

پس:

برخیز تا برخاستن یک یا علی مانده ست...

یا علی


پ.ن: مصراع از مهدی جهاندار است.

۲ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۹
عماد الدین

اگر از من بپرسند که در دوران معاصر چه چیزی بیشترین ضربه را به ایران زده است خواهم گفت: نبود عقلانیت و و جود باورهای موهومی که بین ما و واقعیت فاصله انداخته اند. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم. انسانی را تصور کنید که پایش دچار خونریزی است و وقتی به او می گویند پیگیر درمانت باش می گوید نخیر آقا، دردی که تو را نکشد قوی ترت خواهد کرد.

 ادعای این فرد حقیقتا جذاب است و احتمالا گاهی اوقات درست هم باشد اما این باور مانع برقراری ارتباط با واقعیت در این فرد شده است و اجازه نمی دهد خونی که از پایش می رود و احتمال مرگ را ببیند. جامعه ایرانی مالامال از این اعتقادهاست. اعتقادهایی که بین ما و واقعیت فاصله انداخته اند.اعتقاد هایی که نه می شود آنها را اثبات کرد و نه رد و گاه به شدت رنگ مذهب  به خود گرفته اند.

برای مثال در همین تحریم های هسته ای که می رفت کمر ایران را خم کند عده ای می گفتند این هزینه استقلال و عدالت خواهی ماست و حاضریم هر هزینه ای را برای این آرمان ها بدهیم. و یا می گفتند اگر ما مقاومت کنیم یاری خدا خواهد رسید و همانطور که پیامبر از شعب ابوطالب خارج شد ما نیز نجات خواهیم یافت و قطعا"آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند". اینها نیز جمله های قشنگی هستند اما آیا واقعیت هم دارند؟ 

جذابیت هیجانی این باورها مانع از دیدن این واقعیت می شود که تحریم فاصله طبقاتی را در ایران افزایش داد و عده ای را به ثروت های میلیاردی رساند. حتی مانع از دیدن این موضوع می شود که کشورهای همسایه ما مانند قطر نهایت استفاده را از این فرصت کردند و با استخراج گاز از حوزه های مشترک سود بزرگی نصیبشان شد که از همان سود برای ضربه زدن به ایران نهایت استفاده را کردند.

سوال مهم دیگر این است که آیا اصلا می شود صحت این دست ادعاها را بررسی کرد؟ مثلا اگر ما ۱۵۰ سال مانند یاران پیامبر فقط دانه خرما می خوردیم  و وقتی همه چیزمان را از دست داده بودیم پای میز مذاکره می رفتیم، صاحبان ادعای لزوم صبر می گفتند اگر ۱۵۰ سال و یک روز صبر کرده بودید فتح المبین خدا فرامی رسید و شما کم طاقتی نشان دادید. باورهایی از این دست را نه می شود اثبات کرد و نه رد، تنها می شود به پای آنها سوخت. نویسنده منکر امدادهای غیبی نیست اما حمایت از هر ادعایی با استفاده از امدادهای غیبی خطرناک است.

دلیل اینکه که به روحانی رای می دهم این است که دولت او را بیشتر از سایر گزینه ها در مسیر دوری جستن از این باورهای موهوم و مخرب و همچنین  در مسیر عقلانیت می بینم. حسن روحانی در موضوع برجام نشان داد که آرامش و زندگی مردم برای او اهمیت بیشتری نسبت به باورهای به ظاهر جهادطلبانه و انقلابی گرایانه دارد که متاسفانه رنگ آخرالزمانی هم به خود گرفته اند. در طرح سلامت و افزایش حقوق افراد تحت پوشش بهزیستی نشان داد که در رفع فقر پیرو عقلانیت است و به جای توزیع یارانه های بی هدف که ثروت کشور را نابود خواهند کرد به دنبال توانمندسازی فقرا است. 

روحانی با بازگرداندن شرکت های نفتی خارجی نشان داد که اهل و حساب و کتاب است و حاضر نیست تحت هیچ فشاری برداشت از حوزه های مشترک نفت و گاز را فدای کسب سود و ثروت اندوزی برخی شرکت های نفتی وابسته به نهادهای نظامی کند که در پشت ادعاهای ایدئولوژیک «استقلال»، «نگاه به درون» و «ما می توانیم» پنهان شده اند. به روحانی رای می دهم چرا که در مسیر عقلانیت جدیت بیشتری دارد و جامعه را به زندگی می خواند نه مرگ. او مرگ را با باورهای بی پایه زندگی بهشتی نشان نمی دهد.

۲ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۱۸
سراج الدین

حتی اگر به طور کامل هم نپذیریم، اما اجمالا قبول داریم که در کشور دو جناح عمده سیاسی وجود دارد: اصولگرایی و اصلاح طلبی

هرکدام از این دو جناح در طول این سی و هشت سال مدیرانی را تربیت کرده  و سرمایه های اجتماعی زیادی را اطراف خود جمع کرده اند.

 

حال به اصلی ترین بخش های حاکمیت نگاهی بیندازیم: رهبری، ریاست جمهوری، مجلس، قوه قضاییه، شورای نگهبان، شوراها، ارتش، سپاه، بسیج، صداوسیما، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، ستاد ائمه جمعه و جماعات و بسیاری از نهادهای دیگر.

 

اما مسئولان و  مدیران مشغول در این نهادها برخی مستقیم و غیرمستقیم به انتخاب مردم وابسته اند و برخی دیگر انتصابی هستند. حال به نهادهایی که مدیرانشان به صورت انتصابی انتخاب می شوند مراجعه کنید. در این نهادها کدامیک از جریانهای سیاسی حضور دارند؟ مثلا در سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم الانبیا مناصب در دستان اصولگرایان است یا اصلاح طلبان؟ در بنیاد مستضعفان چطور؟ در قوه قضاییه؟ شورای نگهبان؟

آنچه واضح است اینکه در اکثر (و اگر نگوییم همه) نهادهایی که ارتباطی به رای مردم ندارند اصولگرایان زمام را در دست دارند. در این میان تکلیف مدیران کارآزموده و لایق اصلاح طلب چیست؟

اگر در مواقعی که مردم حق انتخاب دارند، اصلاح طلبان را انتخاب نکنند، عملا تمام مناصب کشور تسلیم اصولگرایان می شود و آنان نیز در انتخابهای خود به سراغ مدیران همسوی خود رفته و مدیران لایق بسیاری کنار گذاشته می شود. از آنجا که قاعدتا اصولگرایان به اندازه تمام مناصب کشور مدیر توانمند و قوی ندارند، کار به جایی میرسد که افراد درجه سه و چهار آن جریان برای مسئولیتهای مهم گمارده می شوند و آثار سوء آن دامنگیر مردم خواهد شد. هنوز فراموش نکرده ایم دورانی را که شخص متخصصی مثل دکتر ظریف در هیچ نهادی در این مملکت مسئولیتی نداشت و افراد ضعیف و درجه چندم به مناصب عالیه سیاست خارجی منصوب شده بودند.

 

رای به روحانی حداقل این زمینه را فراهم می آورد که افراد متخصص و کارامد فراوانی بتوانند فرصتی برای فعالیت بیابند.

 

۷ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۵
شرف‌الدین

شاید مهمترین حادثه انتخابات ریاست جمهوری  رد صلاحیت محمود احمدی نژاد باشد. اینکه رد صلاحیت او به نفع چه کسی بود و به ضرر چه کسی اصلا مهم نیست. مهم این است که او چرا رد صلاحیت شد؟ شورای نگهبان توضیحی در این خصوص ارائه نکرد و عملا خود را موظف به این کار هم نمی داند. آیا احمدی نژاد تخلف مالی داشته است؟ آیا ناکارآمدی او در اداره ممکلت موجب بحران شده بود؟ آیا کشور را تا مرز نابودی‌ و جنگ برده بود؟ شورای نگهبان فقط سکوت می کند و از همه تبعیت از قانون (تصمیم شورای نگهبان) را طلب می کند. 


اما نمی گوید که خودش بر اساس کدام قانون عده ای را تایید می کند و عده ی دیگری را رد. چطور کسی که در دوره قبل تایید شده و از سال ۹۲ تا امروز هیچ کنش مهمی نداشته است در سال ۹۶ رد صلاحیت می شود؟ می توان هزار سوال مانند این مطرح کرد.


مشکل رد صلاحیت های بی دلیل، تنها مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، که صلاحیت ها را شورای نگهبان تایید می کند نیست. در همین انتخابات شورای شهر که صلاحیت ها را  هیات مرکزی نظارت بر انتخابات شوراها تایید می کند به نظر می رسد دیدگاه های سیاسی بر روند بررسی صلاحیت نامزدها بی تاثیر نبوده است. افرادی مانند علیرضا دبیر،‌ سردار طلایی، حسین رضا زاده و عباس جدیدی که به عنوان نامزد عضویت در شورای شهر تهران ثبت نام کرده اند نیز رد صلاحیت شده اند. در اینجا نیز باید مشخص شود که چرا اینها رد صلاحیت شده اند. علیرضا دبیر در حالی رد صلاحیت شده است که صلاحیت او را مراجع ۴ گانه تایید کرده اند.


اینکه این رد صلاحیت ها به نفع چه کسی است اصلا مهم نیست. نفع بلند مدت همه در رعایت قانون است نه حذف رقیب. فراموش نکنیم که اگر امروز از قانون فراتر رویم و خانه قانون را ویران کنیم،‌ زمانی که هیچ پناهگاهی غیر از قانون نداریم بی پناه خواهیم ماند.


۰ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۴
سراج الدین

 تقریبا روزی نیست که عکس یا فیلم وحشتناکی از خاورمیانه منتشر نشود. برای نزدیک شدن به دردی که مردم کشورهای این منطقه آشوب زده تجربه می کنند، کافی است لحظه ای فرزند خود را جای آن کودکی بگذاریم که گاز شیمیایی تنفس کرده و جان دادن او را روی دستان خود تماشا کنیم. یا فقط تصور کنیم که هر لحظه این اضطراب همراهمان باشد که عزیزانمان خورشید فردا را خواهند دید یا نه. امیدوارم قوه تخیل خوبی نداشته باشید تا درد کمتری تحمل کنید اما واقعیت این است که بخش بزرگی از مردم خاورمیانه هر روز این دردهای جانکاه را تجربه می کنند.

 

حوادث این سال های خاورمیانه ایران را شدیدا درگیر کرده است و این درگیرشدن در کشوری مانند سوریه از کمک مستشاری به حضور علنی و ارسال نیرو از کشورهای مختلف در حمایت از اسد تغییر کرده است. در توجیه حضور نظامی در این سطح گفته می شود که اگر با گروه های افراطی در دمشق نجنگیم باید در خیابان های کرمانشاه و همدان و تهران با آنها بجنگیم. در واقع ما خطوط دفاعی خود را از مرز ها به قلب دیگر کشورها گسترش داده ایم. آنقدر این استدلال گفته شده و ما شنیده ایم که برایمان بدیهی شده است و اصلا به نتایج آن فکر نمی کنیم.

 

لطفا دوباره صحنه هایی را که در ابتدای یادداشت گفتم مرور کنید. آیا این اخلاقی است که ما امنیت خود را به بهای چنین دردهایی برای دیگران تامین کنیم؟ آیا اخلاقی است که ما اسد را به خط قرمز خود تبدیل و این جنگ را طولانی تر کنیم؟ آیا انسانی است که به قیمت تضعیف نشدن عمق راهبردی و حفظ امنیت ایران، چشممان را به جنایت های اسد و ارتشش ببندیم و او را در راس قدرت حفظ کنیم؟

 

وقتی به چهره کودکان و زنان سوریه نگاه می کنم عزیزان خود را جای آنها می گذارم و می گویم اگر  بخاطر امنیت خانواده خود پذیرفته ایم که زندگی مردم کشورهای دیگر اینطور سیاه باشد، حقیقتا انسانهای کثیفی شده ایم و اخلاق در ما شدیدا سقوط کرده است.

 

چطور می توانیم راضی شویم که مردم دیگری به خاطر ما اینطور دچار انواع تلخی ها و مصیبت ها شوند؟ اگر توان کاستن از درد مردم خود و دیگر کشورها را نداریم حداقل دردی به انبوه دردهایشان اضافه نکنیم. آیا اخلاقی تر نیست که بار امنیت کشورمان را خودمان به دوش بکشیم؟ آیا بهتر نیست راه حل های دیگری برای تامین امنیت پایدار خود پیدا کنیم؟ چطور ممکن است نهال نفرتی که امروز در قلب بخش بزرگی از مردم سوریه کاشته می شود برای ما میوه امنیت پایدار بدهد؟ اگر این همه درد را برای دیگران میپسندیم تفاوت ما با آمریکا و دیگر دولت های استعماری چیست؟

 

اگر قرار است برای امنیت ما کودکان سوری یتیم شوند، مادران شاهد مرگ کودکانشان از شدت گرسنگی باشند و آوارگان سوری دختران خود را راهی فاحشه خانه ها کنند، ترجیح من این است که خود و خانواده ام کشته شویم. اگر قرار است امنیت قیمتی داشته باشد این قیمت باید از جیب خود ما پرداخته شود نه مردم بیگناه دیگر کشورها. 

۶ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۳
سراج الدین

شهید سید محمدباقر صدر یکی از شخصیتهای محبوب زندگی من است. مردی مبارز و اندیشمند از خانواده ای بزرگ که به حق می شود او را جزو نوابغ معاصر دانست. یکی از ویژگی های بارز شهید صدر، جمع بین علم و عمل بود. او چنان بر سر عقیده خود ایستادگی کرد که رژیم بعث عراق به طرز وحشیانه ای او و خواهرش را به شهادت رساند.

 

از آنجایی که من علاقه زیادی به شهید صدر داشتم  و از کتابهای ایشان بسیار آموخته بودم، در تابستان 95 روزی در نجف اشرف تصمیم گرفتم مزار ایشان را پیدا کنم و فاتحه ای بخوانم. میدانستم که ایشان را (بر خلاف سایر اعضای شاخص خاندانشان که در کاظمین مدفون اند) در قبرستان وادی السلام نجف دفن کرده اند. از خیابان داخل وادی السلام تاکسی گرفتم و گفتم میخواهم بروم سر مزار محمدباقر صدر. سوار که شدم گفت اینجا باید بگویی "شهید اول" تا با شهید دوم یعنی سیدمحمد صدر (پدر مقتدی صدر) اشتباه گرفته نشود. من را برد و جلوی یک ساختمان خیلی بزرگ پیاده کرد. چندبار پرسیدم اینجا مزار شهید صدر است؟ مطمئنی؟ گفت بله.

پیاده که شدم دیدم کارگرها مشغول ساخت و ساز یک بنای عظیم با گنبد و گلدسته در محوطه ای بسیار بزرگ هستند. از داخل یک راهروی طولانی رد شدم و رسیدم به قبر شهید صدر و فاتحه ای خواندم. با اینکه جنازه بنت الهدی (خواهر شهید صدر) مفقود است و کسی نمی داند که او کجا مدفون است، اما برای او هم به صورت نمادین اتاقی در نظر گرفته بودند و حتی زیارتنامه اختصاصی نوشته بودند!

بعد از خواندن فاتحه برگشتم داخل محوطه. یک نگهبان آنجا بود که بعدا فهمیدم از همرزمان مقتدی بوده و زمان حمله آمریکایی ها به نجف، جزو مبارزین بوده. پرسیدم اینجا قرار است دانشگاه یا پژوهشگاهی به نام شهید صدر تاسیس شود؟ گفت نه. گفتم کتابخانه یا مرکز فرهنگی می شود؟ گفت نه. گفتم پس کاربری اینجا چیست؟ گفت مقبره شهید صدر است. گفتم آخر به این بزرگی؟! جوابی داد که تعجبم را بیشتر کرد. گفت: مگر سید الخمینی مقبره به آن بزرگی ندارد؟! خب ما هم برای شهید صدر شبیه آن را درست کردیم!! آنجا بود که در دلم گفتم چه کسی فکر میکرد سنت سیئه گنبد و بارگاه سازی  کار را به اینجا بکشد که اینگونه باعث چشم و هم چشمی شود!!

 

این روزها سالگرد شهادت مظلومانه شهید صدر است.

مقبره شهید صدر

۵ نظر ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۰
شرف‌الدین
ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری، وزارت کشور را به سیرکی هیجان انگیز تبدیل کرد که اگر مدت زمانش را کمی بیشتر می کردند به رقیبی جدی برای سیرک خلیل عقاب تبدیل می شد. این جذابیت به سرعت در بین جامعه طرفدار پیدا کرد، به طوری که برخی مردم صرفا برای تماشا کردن پدیده های ثبت نام ریاست جمهوری بیرون وزارت کشور جمع شده بودند. اگر از این پدیده های بعضا بیمار بگذریم با آدم های زیادی روبرو می شدیم که صرفا برای شنیده شدن صدایشان آمده بودند. یعنی آنقدر حرف در گلو داشتند و هیچ فرصتی برای گفتنش پیدا نکرده بودند که تریبون ثبت نام را برای دیده شدن و پیدا کردن گوش شنوا مغتنم شمرده بودند.

اما دریغ از گوش شنوا. اصحاب رسانه که باید حداقل برای لحظاتی گوش شنوا و زبان گویای خواسته های این مردم می شدند مشغول گرم کردن سیرک وزارت کشور شده بودند. خبرنگاران آنقدر از سرگرم شدن با بعضی بیماران روحی-روانی که برای ثبت نام آمده بودند لذت می بردند، که به هر ثبت نام کننده ناشناسی به چشم سوژه ای برای خندیدن و جک ساختن نگاه می کردند.

این خبرنگاران وقتی در مقابل آن پیرمرد خراسانی یا آن حامی محیط زیست کرمانشاهی با غرور  و تکبر فراوان از برنامه هایشان برای ارتباط با ترامپ می پرسیدند و با این پاسخ روبرو می شدند که هدف آنها اصلا ثبت نام نیست و فقط می خواهند حرفشان را به گوش مردم برسانند، با بی اعتنایی به سراغ سوال مسخره و کلیشه ای دیگری می رفتند تا شاید از سوال دوم بتوانند سوژه ای برای خندیدن پیدا کنند.

آنقدر مشغول این سیرک گردانی بودند که از افراد سیاسی شناخته شده ای مانند اعظم طالقانی که احتمال تایید صلاحیتشان پایین بود،حتی یک مصاحبه هم نگرفتند و نپرسیدند شما با این بیماری چرا خودت را به زحمت انداختی؟اگرچه جامعه خبرنگاران چشم ما در وزارت کشور بود و خود چشم تنها می بیند و معمولا دیده نمی شود، اما آنقدر سطح رفتارها غیر حرفه ای و غیر اخلاقی بود که بسیاری را به این نتیجه رساند که خود این چشم ها بیشتر از آن بیماران ثبت نام کننده نیازمند درمان هستند.

اگرچه نشان دادن حضور ثبت نام کنندگان بی کفایت و بیماری که مهمترین قابلیت آنها سرگرم کنندگی است، در رفع این مشکل تاثیر مهمی دارد اما خبرنگاری با سیرک گردانی تفاوت دارد. خبرنگار باید حداقل به دلایل حضور مردم عامی بپردازد، سعی کند مشکلات آنها را منعکس کند و به ویژه نظرات ثبت نام کنندگان و تمامی چهره های سیاسی را منعکس کند.

به امید روزی که ابتذال از رسانه های کشورمان دور شود
۴ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۰۲
سراج الدین