الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir


شاید بیشترین ضربه را ما با برخورد های سلیقه ای و سبک دینداری خودمان به اسلام زدیم

سبک زندگی و دینداری که بیش از آنکه به متون مذهبی و اصیل ما مربوط باشد و یا حتی با روح ایات و روایات سنخیتی داشته باشد به فرهنگ و تاریخ ما ارتباط دارد.

از این جهت وقتی طلا نه تنها به عنوان یک شی باارزش، بلکه ارزش دهنده تلقی می شود حتی در امور دینی که اساسا امری معنوی و کیفی هستند نیز ارزش گذاری با طلا صورت می گیرد.

یکی از مصادیق بازاری سازی (ورود قوانین بازار به همه ساحت های اجتماعی از جمله دینداری) جامعه را می توان در این مسئله جست و جو کرد که برای ابراز ارادت خود به کلام خدا و یا خاندان اهل بیت  گنبد های مطلا و قران های مطلا درست می کنیم!

در صورتی که قران چه طلاکوب باشد و یا چه بر کاغذنامرغوب مکتوب شده باشد کلام خداست و به خاطر محتواست که آن ظرف مقدس می شود!

اسلام مطلا یک نقض غرض بزرگ است هم فریاد نهیلیزم است و نشان می دهد که معنویت ما تا به چه اندازه درگیر مادیات شده و هم نقض ایات و روایات است که زیرا چطور می شود انباشت سرمایه را در قالب  قران وجود داشته باشد در حالیکه بسیاری از مسلمانان در ایران و دیگر نقاط جهان درگیر فقر و گرسنگی هستند! و جای تاسف دارد برای روحانیونی که از این نماد نهیلیزم (قران مطلا) بازدید، پرده برداری و تقدیر کردند.

۰ نظر ۲۹ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۴
محی الدین

پشت سر آتش پیش رو آتش

گشته آوار از چارسو آتش


آه تا هستیم، بی صدا هستیم

اژدها هستیم؛ در گلو آتش


در قفس ماندند عود سوزاندند

روضه ای خواندند مو به مو آتش


جای چاه نفت اشتباهی رفت

کرده بود ای کاش پرس و جو آتش


روز در کشتی شام در دشتی

اهل گلگشتی کو به کو.. آتش!


نیست آزرمی در تو یا شرمی!

می بری از آب آبرو، آتش!


سی نفر ققنوس بود و اقیانوس

سی نفر سی مرغ... هان! بگو.. آتش!


کاش می بارید قطره ای امّید

در قدح باران در سبو آتش


#عمادالدین

#سانچی

۲ نظر ۲۵ دی ۹۶ ، ۱۲:۱۲
عماد الدین

"همان انقلاب سال 57 برایمان کافی بود"؛ همه ما بارها این جمله را شنیده ایم. آنقدر این عبارت را از مردم کوچه و بازار گرفته تا نحبگان سیاسی شنیده ایم که به نظر می رسید پرهیز از انقلابی گری حد مشترک تفکر و کنش سیاسی عموم مردم شده است. 

 

اما اعتراضات اخیر این تصور را با چالش روبرو کرد. در اعتراضات اخیر مجددا رومانتیسم انقلابی خودنمایی کرد و مردم عادی و حتی بخشی از فعالین سیاسی به تغییرات انقلابی علاقه نشان دادند. در شبکه های اجتماعی نیز این موج با استقبال مواجه شد که حاکی از تمایل جامعه به اقدامات غیر منطقی و کنش های احساسی، تند و آسیب زا  است.

 

شرایط برای کسانی که حقیقتا به پرهیز از انقلاب اعتقاد دارند، وقتی نگران کننده تر می شود که پس از صحبت کردن با مردم متوجه می شویم آرام نگهداشتن مردم و دعوت آنها به اعتراضات مسالمت آمیز دشوار شده است. دعوت مردم به رضایت دادن به اصلاح تدریجی، امید بستن به صندوق رای، فعالیت مدنی، اعتراضات مسلامت آمیز و پرهیز از خشونت، تغییر ساختار و انقلاب در حالی که در طول سالهای گذشته نتیجه درخوری از این روش ها کسب نکرده اند سخت شده است. 

 

وقتی مردم می بینند تمامی راههای دموکراتیک به مبارزه با فساد، تامین عدالت اجتماعی، حل مشکل بیکاری، رشد قدرت اقتصادی، بهبود آزادی های اجتماعی و سیاسی ختم نمی شود، نمی توان از آنها انتظار داشت که به روش های مسالمت آمیز و تدریجی وفادار بمانند

 

درچنین شرایطی راهکار مناسب برای تمامی کسانی که خواهان اصلاحات و پرهیز از انقلاب هستند این نیست که به مردم بگویند اگر میخواهید ایران سوریه نشود اعتراض نکنید، چرا که حکومت در مقابل اعتراضات شدت عمل به خرج می دهد و این مسیر نهایتا به شورش و انقلاب ختم می شود. بلکه باید رویشان را به سمت حاکمیت بگیرند و بگویند اگر شما اصلاح نکنید این اعتراضات هر از چندی سر بلند می کنند و نهایتا ایران سوریه خواهد شد.

 

اصرار بر نقش دولت های خارجی در این اعتراضات، حتی در صورت صحت تلاشی است برای ندیدن واقعیت و پرهیز از اصلاح.  امروز هر ایرانی که دلش برای ایران می تپد چه اصلاح طلب و چه اصولگرا، چه از طبقه فرودست و چه از طبقه متوسط، مذهبی یا غیر مذهبی، باید تمرکز خود را بر یافتن و پیاده سازی راه های قانع کردن حکومت به اصلاح امور و به ویژه پذیرش راهکارهای اعتراض مدنی قرار دهد.

 

فراموش نکنیم که هنوز بحران ورشکستگی بانک ها، صندوق های بیمه، بی آبی و آلودگی محیط زیست به مرز انفجار نرسیده است (البته زمان برخی از آنها چندان دور نیست) که اگر برسد با وجود چنین جامعه ناراضی و ناامیدی کنترل شرایط غیر ممکن خواهد بود. در آن روز همه ما خواهیم باخت.

۰ نظر ۲۱ دی ۹۶ ، ۰۸:۳۲
سراج الدین

اعتراضاتی که در خیابان های مختلف ایران دید شد را نه می توان جنبش نامید و نه یک انقلاب. بیشتر از هرچیز بغض شکسته و خشم مردمی بود که از فساد، بیکاری، گرانی و ناکارآمدی اقتصادی نظام به ستوه آمده و بدون هیچ رهبر و گروه مرجعی و حتی خواسته واحد و مشخصی به خیابان ها آمده بودند.

متاسفانه این اعتراضات به سرعت چهره خشنی به خود گرفت که نتایج ناخوش آیندی داشت. اگرچه نمی توان به صورت کامل احتمال نفوذ خارجی را نفی کرد اما اگر کسی با جامعه ایران و اقشار فرودست آن به صورت مستقیم رابطه داشته باشد به خوبی درک می کند که این خشونت ها چندان دور از انتظار نبوده است. اگر دقت کنید بیشتر کشته ها مربوط به شهرهای کوچک است و در شهرهایی مانند دورود و ایذه عموم مردم اسلحه دارند و در این مناطق حتی برگزاری یک عروسی نیز ممکن است با تلفات همراه باشد.

شهرهای دیگری مانند نجف آباد (در اطراف اصفهان) و منطقه حاشیه ای آن (معروف به یزدانشهر) در روزهای معمولی نیز شاهد درگیری اشرار و خلافکاران هستند. اینکه در چنین شهرهایی که متاسفانه حل خشونت آمیز مشکلات بخشی از فرهنگ مردم است اینکه یک اعتراض ساده به سادگی تبدیل به اقدامی خشن می شود کاملا طبیعی است. چنین اتفاقاتی به دفعات در مناسبت های مختلف رخ می دهد اما خبر آن چندان شنیده نمی شود.

اما در شهرهایی مانند تویسرکان که مردم آرامی دارد چرا سطح خشونت بالا می رود؟؟ چرا در شهرهای بزرگ نیز شاهد کنش های خشن تری به نسبت اعتراضات جنبش سبز بودیم؟

واقعیت این است که وقتی مردمی مانند همین گردو کاران تویسرکان با خشکسالی و سرمازدگی درختان در زمستان و واردات گردو از چین روبرو شده و به خاک سیاه می نشینند از سر خشم و ناامیدی به خیابان می آیند. چنین مردمی با کوچکترین عکس العمل خشنی از سوی پلیس دست به خشونت می زنند. از سوی دیگر وقتی هیچ گروه سیاسی یا صنفی منتقد رسمی در داخل حاکمیت وجود نداشته باشد  منتقدان بتوانند در قالب آنها فعالیت کنند و این گروه ها بتوانند تظاهرات ها را رهبری و از اقدامات خشونت آمیز احتمالی جلوگیری کند طبیعی است که اعتراض خیابانی به سرعت خشن شود. 

اعتراض مسلامت آمیز باید در شرایط عادی تر تمرین شده باشد. اما وقتی نظام دربرابر هر نوع اعتراض مسالمت آمیزی همان شیوه ای را در پیش می گیرد که دربرابر یک اقدام مسلحانه در پیش میگیرد نباید انتظار داشته باشیم مردم بلد باشند مسالمت آمیز اعتراض کنند.

وقتی همه اینها را در نظر بگیریم از تعداد کشته ها شکه نمی شویم و تازه متوجه می شویم که چه قدر خود مردم ما برای خشونت آمادگی دارند. به نظر می رسد در صورتی که اعتراضات آینده از کنترل خارج شوند ایران زمینه لازم برای بدتر از سوریه شدن را دارد.

۶ نظر ۱۵ دی ۹۶ ، ۲۳:۱۱
سراج الدین

“یادداشت وارده”


موضع گیری های تند رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در رابطه با انتقال سفارت آمریکا به قدس باعث شد که آقای اکرامی نژاد از همراهان قدیمی وبلاگ یادداشت زیر را برای وبلاگ الدین بنویسند.



جنگ زرگری اردوغان با اسرائیل


رای خود را به پول نفروشید! این جمله را آقای اردوغان رئیس جمهور ترکیه گفت زمانی که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تهدید کرد کمک مالی به کشورهایی که به قطعنامه مطرح شده از سوی ترکیه و دولت مستعفی یمن در مجمع عمومی سازمان ملل رای مثبت بدهند را قطع خواهد کرد. قطعنامه ای غیرالزام آور در محکومیت اقدامات یک جانبه درباره قدس که نهایتا با رای مثبت اکثریت قاطع کشورها و البته رای منفی آمریکا، اسرائیل و چند جزیره در اقیانوس آرام، به تصویب رسید. جمله ی فوق اینطور القا می کند که گوینده سیاستمداری اصول گرا و با پرنسیب ثابت است. سیاستمداری که انتظار دارد پول در تصمیات کشور ها برای اصلاح امور جهان بی تأثیر باشد. ولی آیا واقعا اردوغان چنین سیاستمداری است؟


رجب طیب اردوغان در سال 2003 پس از پیروزی حزبش (حزب عدالت و توسعه) به نخست وزیری رسید. او به خاطر سوابق سیاسی و اظهار نظرهایش چهره ای اسلام گرا از خود به نمایش به گذاشته بود که در صحنه سیاست ترکیه لاییک به قدرت رسیده بود و به همین دلیل توجه زیادی به رفتارها و اظهارات او می شد.سال 2005 اردوغان به همراه تعداد زیادی از فعالان اقتصادی و بازرگانان به اسرائیل سفر کرد. ترکیه درحالی نزدیک ترین روابط را در میان کشورهای مسلمان با اسرائیل داشت  که این رابطه در میان مسلمانان نوعی خط قرمز محسوب می شود، به ویژه اگر این روابط موارد نظامی و امنیتی را هم شامل شود.


 اردوغان در این سفر بر گسترش روابط اقتصادی تاکید کرد، به موزه هلوکاست رفت و از نقش این سفر برای پیشبرد صلح در فلسطین گفت.  اما نکته ی اصلی این سفر را تحلیل گری اسرائیلی گفت: روابط ترکیه و اسرائیل بر پایه ی اقتصاد در هر شرایطی بنا شده است. و این نشانه ای بود از نقش برجسته اقتصاد در روابط ترکیه و اسرائیل.


در سال 2009 چند ماه پس از حمله ی اسرائیل به غزه نشست غیر رسمی اقتصاد در داووس سوئیس مطابق معمول هر ساله برگزار شد. در یکی از نشست های این اجلاس شیمون پرز و اردوغان روسای دولت اسرائیل و ترکیه در کنار هم نشستند اما ظاهرا خبری از روابط گرم پیشین نبود، اردوغان به شدت به اسرائیل تاخت و آنها را به جنایت جنگی در غزه متهم کرد و پس از مجادله لفظی با مجری نشست آنجا را ترک کرد. این اتفاق که موجی از نگرانی در غرب  و شور شعف در جهان عرب را برانگیخت آغاز راهی بود که به سیاست های جدید اردوغان در منطقه تعبیر شد. 


حمله اسرائیل به کاروان کمک رسانی به غزه که با میدان داری ترکیه صورت گرفته بود آب سردی بر روابط گرم اسرائیل و ترکیه ریخت. به دنبال آن حادثه، اردوغان سفیر خود را از تلاویو فراخواند و کلیه ی همکاری های سیاسی، امنیتی و نظامی (به غیر از اقتصادی) را با اسرائیل قطع کرد. حالا دیگر ظاهرا شمشیر از رو بسته شده بود اردوغان قهرمان مبارزه با اسرائیل به شمار میرفت.


شروع سلسله حوادث موسوم به بهار عربی و نقش آفرینی ترکیه در بسیاری از این وقایع جایگاه و اعتبار ترکیه در جهان اسلام را به شدت ارتقا داد، روابط با اسراییل علی رغم عذرخواهی اسرائیل در سال 2013 در حالت بدون تغییر قرار داشت و از سرخط خبر ها دور شده بود. اما حادثه حمله به جنگنده روسی در شمال سوریه اردوغان را به شدت از نظر سیاسی منزوی و منفعل و اقتصاد ترکیه را دچار بحران کرد. شدت این بحران تاجایی بود که اردوغان عرصه را برای ادامه سیاست جدید تنگ دید و از یک سو اقدام به عذرخواهی از روسیه و پرداخت غرامت به آنها کرد و از سوی دیگر در چرخشی آشکار مخفیانه و بدون سروصدا در صدد احیای روابط با اسرائیل برآمد. موضوعی که در سال 2016 علنا از سوی ترکیه و اسرائیل اعلام شد. 


با وجود تمام فراز و فرود روابط سیاسی میان دو رژیم، روابط اقتصادی بدون تاثیر پذیری از تنش سیاسی ادامه داشت. بر طبق آمار موسسه آمار ترکیه حجم تبادلات اقتصادی میان دو کشور بعد از یک کاهش در سال 2009 از سال 2010 تا 2015 که سالهای تیرگی روابط سیاسی بوده مرتبا افزایش داشته و در سال 2016 به اوج رسیده است.  به نظر میرسد که حرف اصلی را همان تحلیل گرد اسرائیلی زد. روابط اسرئیل و ترکیه نشانه ای است از همان سیاست «اقتصاد تحت هر شرایطی» که از ابتدا میان دو کشور مطرح بود.


بله، کسی از دولت های جهان میخواهد رای خود را به پول نفروشند که همیشه پول را بر همه چیز اولویت داده است.

۰ نظر ۰۳ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۲
سراج الدین

دیشب و در آخرین سانسِ آخرین روزِ جشنواره سینما حقیقت و بعد از حدود یک ساعت ایستادن در صف، مستند "ترور سرچشمه" به کارگردانی محمدحسین مهدویان را دیدم. فیلم در مورد انفجار حزب جمهوری و شهادت دکتر بهشتی بود.

فیلم با مصاحبه هایی از افراد مطلع شروع شد که جزئیات حادثه را شرح میدادند. برخی نکاتی که در فیلم گفته شد برای مخاطبی مثل من تازگی داشت. مثلا آنجا که میگفت یک عده زیر آوار زنده بودند، جرثقیل آمد و یک تکه بزرگ از سقف را برداشت اما آن تکه دوباره افتاد و احتمالا تعدادی بر اثر همین خطا کشته شده اند.

در ادامه کارگردان به دنبال عامل این ترور گشته بود و انگشت اتهام به تدریج به سمت فردی به نام "کلاهی" و در ادامه مجاهدین خلق نشانه گرفته شد. مجاهدین خلق هیچگاه علنا مسئولیت این عملیات را به عهده نگرفتند اما شواهدی وجود دارد که نشان میدهد مسئولیت این ترور بر عهده مجاهدین خلق بوده است.

قبل ازشروع فیلم که فیلم معرفی شد، ترجمه انگلیسی را Terror in Sarcheshmeh نوشته بود که ذهن مخاطب میرفت به سمت محل وقوع این جنایت که محله سرچشمه تهران است. اما در قسمت انتهایی فیلم، مخاطب متوجه میشد که سرچشمه یک محل نیست بلکه یک شخص یعنی مرحوم دکتر بهشتی است.

کارگردان به سراغ شخصیت مرحوم بهشتی رفته بود و عقاید و نظرات ایشان را بیان میکرد. مثلا اعتقاد عمیق ایشان به جمهوریت، طرفداری ایشان از آزادی بیان، طرفداری ایشان از ریاست جمهوری زنان، مخالفت با شنود و پرونده سازی، صبر و حلم ایشان و سایر فضائل. در انتها مرحوم بهشتی به عنوان قهرمان معرفی میشد و مخاطب را به این سمت رهنمون میکرد که اگر بهشتی زنده بود، انقلاب مسیر دیگری و بهتری میرفت.

فیلم حقیقتا خوش ساخت و اثر گذار بود و مهدویان دوباره نشان داد که میتواند امید سینمای ایران باشد. فیلم که تمام شد، تشویق حضار و صحبتهای مخاطبین در راهروی خروج، نشان میداد که اثری که مدنظر کارگردان بوده در مخاطب گذاشته شده است.

 

موقع برگشت، دیدم یک جوان جلوی سینما منتظر ماشین ایستاده. سوارش کردم و درباره فیلم صحبت کردیم. حرف جالبی زد که من را به فکر فرو برد. گفت هرچند در فیلم نشان میداد که مرحوم بهشتی بسیار طرفدار جمهوریت و نظر مردم بود، اما بالاخره ایشان جزو کسانی بود که ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد!

۸ نظر ۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۹
شرف‌الدین

بودجه ای که امسال از طرف دولت به مجلس ارائه شد، در کنار تمام ایراداتی که دارد،  یک تحول بزرگ داشت و آن حذف بودجه جدول 17 بود. یعنی حذف بودجه برخی نهادهای فرهنگی که موازی کاری میکردند و نه فایده چندانی به حال جامعه داشتند و نه حساب و کتاب شفافی داشتند.

اما این ایرادات عینا به موسسات تحت نظر سیدحسن خمینی هم وارد است. برای موسسه نشر و تنظیم آثار امام 71 میلیارد و 342 میلیون تومان، پرتال امام خمینی ۵ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان، آستان امام خمینی ۱۸ میلیارد تومان، برنامه حمایت از فعالیت‌های تجلیل امام خمینی ۱۸ میلیارد تومان، اداره امور حرم و ارائه خدمات به زائران ۹ میلیارد تومان و برای مراسم سالگرد ارتحال ۹ میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است.

یعنی رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران برای یک سال بیش از 131 میلیارد تومان بودجه به خود اختصاص داده و سیدحسن خمینی مستقیم و غیرمستقیم این بودجه را در دست دارد. اما هنوز آنقدر از زمان حیات امام فاصله نگرفته ایم که فراموش کنیم که مرحوم امام در دوره رهبری اش اجازه نداد دیوار حسینیه جماران را گچ کنند. در دوران رهبری اش حتی یک سفر و حتی به مشهد هم نرفت، بر خلاف سنت رایج مراجع و علما نه مدرسه ای ساخت و نه کتابخانه ای و نه دار الحدیثی، در خانه ای محقر زندگی کرد و رهبر مستضعفان باقی ماند.

کاش سید حسن هم امسال مانند پدر بزرگش جانب مستضعفین را بگیرد و طی نامه ای از دولت درخواست کند که بودجه این موسسات را خرج تامین معاش و هزینه درمان و رفع مشکلات مستضعفین کنند و روح پدربزرگش را شاد کند.

۱ نظر ۲۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۲
شرف‌الدین

غسان کنفانی نویسنده مشهور فلسطینی در جواب به خبرنگاری که پرسید چرا مقاومت می‌کنید،در حالیکه کشته می‌شوید اما اگر مقاومت نکنید حداقل زنده می مانید؟
پاسخ داد برای ما آزادی سرزمین مان داشتن عزت و احترام و داشتن حقوق انسانی چیزهایی است که به اندازه خود زندگی برایمان ضروری است.

اگر در گذشته تصور بر این بود که عدم مقاومت ضامن حیات برای فلسطینیان است اما امروز روند تاریخی نشان می‌دهد که نه تنها زندگی که شرافت اسلامی و عربی فلسطینیان نیز توسط
اسراییل هتک می شود

نزدیک به هفتاد سال است که مردم فلسطین درگیر مصیبتی به نام تشکیل رژیم صهیونیستی هستند. سریالی تراژیک که با غفلت دولت های عربی و حمایت کشورهای غربی رقم خورده است
و سرنوشتی واژگون برای مردم فلسطین داشته است بیش از نیم قرن است که آنان آواره هستند و در آرزوی یک کشور مستقل در اردوگاه ها جان می دهند.

تصمیم ترامپ مبنی بر به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسراییل پایان بندی این سریال را از طرف غربی‌ها نشان می‌دهد آن‌ها هرگز نمی‌خواهند کشوری مستقل به نام فلسطین تشکیل شود و اولویت اول آن‌ها منافع تمام و کمال اسراییل است

در این میان اختلاف نظر بین کشور های اروپایی و آمریکا اختلاف پیرامون روش هاست و نه هدف‌ها و نتیجه ها، از این جهت تمامی تلاش‌ها و نمایش‌ها برای گفت و گو و صلح که تحت حمایت
کشورهای غربی صورت می‌گیرد تنها یک نتیجه دارد و آن هم خلع سلاح فلسطینی هاست.

قرارداد کمپ دیوید و قرارداد اسلو هیچ گاه نتوانست حتی اندکی دست اندازی های رژیم صهیونیستی بر اراضی اشغالی را محدود کند زیرا به قول کسینجر دست خطی که سادات امضا کرد
متعلق به بگین بود و این بیان گر بی نتیجه بودن مذاکره و عقد قرارداد با اسراییل است.

سودای تصرف بیت المقدس و اعلام پایتختی آن از سوی صهیونیست ها از دیرباز وجود داشته و تمامی روئسای جمهور آمریکا از نیکسون تا ریگان از بوش پدر تا کلینتون و... بارها تلاش کرده و ناکام مانده اند و تنها ترامپ است که بی توجه به عواقب آن، چنین تصمیمی می گیرد.

بیت المقدس برای تمامی مسلمین سرزمینی مقدس است و اعراب آن را جزو هویت و غرور عربی خود می‌دانند حرکت اخیر ترامپ می‌تواند موجب افشای بیش از پیش چهره همپیمانان اش در منطقه شود.
عربستان مصر اردن و امارات که در سال‌های اخیر سعی در بهبود روابط با اسراییل داشته‌اند امروز از سوی افکار عمومی مورد پرسش قرار می‌گیرند که گفت و گو و میانجی‌گری ها چه دستاوردی داشته است؟

اتحادیه عرب در دهه اخیر با تخریب جریان مقاومت به رهبری ایران، سعی کرد با مذاکره با اسراییل ابتکار عمل را به دست بگیرد اما نه تنها این مذاکرات یک قدم رژیم صهیونیستی را عقب نراند
بلکه نسبت به گذشته تل اویو را وقیح تر و بی باک تر کرد.

اگر در سرزمین های اشغالی و یا دیگر سرزمین های اسلامی افرادی بودند که مقاومت در برابر اسراییل را عامل شکست می دانستد و معتقد بودند که گفت و گو ها با صهیونیست ها می‌تواند
ضامن حقوق حداقلی مردم فلسطین باشد امروز با تصمیم ترامپ متوجه شدند که راه را اشتباه می‌رفتند.

این راه نه امروز که ترامپ و نتانیاهو زمام واشنگتن و تل آویو را بر عهده دارند بلکه از ابتدا و از زمان اعلامیه بالفور در ۱۹۱۷ بن بست است. صهیونیست ها فلسطین را تنها برای
خود می‌خواهند و هیچ حقی، حتی حق حیات هم برای ساکنان اصلی آن قائل نیستند.

به قول شهید رنتیسی اسراییل فقط یک زبان را می‌فهمد و آن هم زبان اسلحه است. از این جهت عرفات و محمود عباس همواره از مذاکرات با دست خالی بازگشتند و جز شرمساری چیزی به
ارمغان نیاوردند.

به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسراییل گواهی بر حرکت درست جریان مقاومت در ایستادگی در مقابل صهیونیست ها و چالشی بزرگ برای حامیان گفت و گو با اسراییل
است.

تا زمانی که فیلمنامه نویس این سریال صهیونیست ها و آمریکایی ها باشند تنها نقش فلسطینیان سیاهی لشگر است که در این سریال نقش جنازه را اجرا می‌کنند.

۰ نظر ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۳
محی الدین

دو روز قبل فرصتی دست داد که مستند "سکوت" به کارگردانی محسن استاد علی را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ببینم. قبلا هم از این کارگردان چند مستند دیده بودم. مستندهایی قوی که بر روی مسائل اجتماعی تمرکز میکنند.

مستند سکوت درباره سه قتل خانوادگی بود. پدری که دو فرزند خردسالش را کشته بود، زنی که با مشارکت دوست فرزندش، شوهرش را به طرز فجیعی ذبح کرده بود و مردی که با تشویق اقوامش، دختر عمویش را به قتل رسانده بود. کارگردان هم با قاتلین مصاحبه کرده بود و هم با خانواده مقتولین. شیوه قتل ها هم بیان شده بود. رفتار فعلی مرتکبین و روشهایی که برای قتل انتخاب کرده بودند کاملا مخاطب را متحیر میکرد.

 

بعد از نمایش فیلم، جلسه کوتاهی با حضور کارگردان و یکی از اساتید برگزار شد. آنچه در این جلسه جالب توجه بود، عکس العمل دانشجویان بود.

 

قبلا بارها و بارها در کلاسهای حقوق جزا و فقه جزایی با اعتراض دانشجویان نسبت مجازات قصاص و اعدام مواجه شده بودم. تعابیری مثل وحشیانه بودن، بدَوی بودن، ضد اخلاقی بودن، خلاف حقوق بشر بودن و امثال ذلک در کلاسهای درس زیاد شنیده میشود. اما همین دانشجویان دیروز که با موارد واقعی و عینی قتلها و رفتار قاتلین مواجه شده بودند، سر و صدا بلند شده بود که چرا برای فلان قاتل حکم قصاص نداده اند؟!

این دقیقا مشکل بزرگ جامعه حقوقی ماست. فضای آکادمیک ما از واقعیتهای قضایی بسیار دور است. نه مخالفین قصاص و اعدام با پرونده های واقعی برخورد نزدیک داشته اند، و نه طرفدارن بسط و گسترش قصاص و اعدام تا به حال صحنه های رقت بار اعدام را از نزدیک دیده اند. تئوریسین و  قانونگذاری که به جای وسط میدان، از پشت کرسی تدریس یا میز ریاست اقدام به نظریه پردازی و قانونگذاری کند، طبیعتا نمیتواند بر مبنای واقعیات عمل کند.

۵ نظر ۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۶
شرف‌الدین

حدود ده روز قبل بود که با آزاد سازی شهر ابوکمال، به صورت رسمی اعلام شد که داعش (در قالب دولت) از بین رفته است و با اعلام این خبر، فضای رسانه ای، فضای مجازی و حتی خیابانهای شهر پر شد از تبربک بابت این پیروزی.

این اتفاق قطعا اتفاق بزرگی بود. حدود شش سال جنگ به نتیجه رسیده و جبهه مقاومت به آنچه میخواست دست یافته بود.

اما به راستی پیروز این میدان که بود؟ دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

 

شش سال مسلمان با مسلمان جنگید و از هم-دین خودش خون ریخت، خیلی از نیروهای جوان که هرکدام سرمایه ای برای آینده کشورشان بودند از بین رفتند، چهره اسلام در دنیا چهره ای خشن و تروریستی جلوه داده شد، زیرساختهای عراق و سوریه بسیار آسیب دید، دشمنان اسرائیل بسیار ضعیف شدند و این کشور تا چند سال آینده از خطر حمله بیمه شد،، بسیاری از دارایی های ایران (که میتوانست خرج مشکلات خودش و هم پیمانانش شود) تبدیل به سلاح و موشک شد و از بین رفت، آمریکا و اروپا و روسیه تا توانستند از شرایط بحرانی منطقه استفاده کردند و به کشورهای منطقه سلاح فروختند و اقتصادشان را تقویت کردند، بین کشورها مسلمان منطقه جبهه بندی های پررنگی شکل گرفت و وحدت میان آنها از بین رفت و و و و. از هردوطرف انرژی فراوانی گرفته شد و نفع کاملش بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای در جیب غربی ها و اسرائیل قرار گرفت

 

آیا واقعا با حصول این نتایج، میشود گفت که ما برنده این جنگ بودیم؟داعش قارچ گونه و  به طرز مشکوکی ایجاد شد و  به جان منطقه افتاد و یک درگیری فرسایشی شش ساله را ایجاد کرد  و مانند صدام تاریخ مصرفش تمام شد و کنار زده شد. اصلا مگر جنگ ایران و عراق هم غیر از این بود؟ دو قدرت منطقه که میتوانستند تهدیدی علیه اسرائیل باشند هشت سال علیه یکدیگر جنگیدند و رمق کشورهایشان گرفته شد و دست آخر نه عراق یک وجب از خاک ایران را گرفت و نه ایران یک وجب از خاک عراق را. این جنگها اساسا برنده ای دارد که بخواهد جشن پیروزی بگیرد؟

 

اصلا دور از ذهن نیست که در آینده نزدیک دوباره دستهای غربی پشت پرده بین دو سه کشور در منطقه جنگی راه بیندازند و دوباره مسلمان مسلمان بکشد و اسرائیل امن تر شود.

جنگهای منطقه در چند سال اخیر نشان داده است که هیچوقت برنده نهایی ندارد. نهایتا یک طرف کمتر می بازد و  یک طرف بیشتر اما باز هم هر دو بازنده اند. قدر قهرمانان نظامی را میدانیم اما قهرمان واقعی کسی است که بتواند جلوی وقوع جنگ را بگیرد. قهرمان واقعی نه فرمانده جنگ، که فرمانده صلح است. کسی که بر احساسات و هیجانات غلبه کند و تمام تلاشش این نباشد که یک موشک را با دو با دو موشک جواب دهد.

 

۱ نظر ۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۳
شرف‌الدین