الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

 

روز چهارشنبه 22 فروردین ماه امسال و یک روز مانده به سالروز شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام)، حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در درس خارج خود فرمایشاتی در رابطه با لزوم تعطیلی سراسری کشور در روز شهادت امام کاظم (علیه السلام) داشتند. ایشان فرمودند «این مملکت باید در عزای حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام یک پارچه سیاه پوش بشود اگر زمامداران مملکت غیرت دینی داشته باشند باید این امام تعطیل رسمی بشود
 این عمل است که باید انجام بشود اگر زعمای مملکت انجام دادند و الا ما به حول و قوه ی خدا این مطلب را عملی می کنیم تا نتیجه ی مطلب ظاهر بشود هفت سال در ظلم مطامیر آن هم مملکتی که یک طرف پسر او و یک طرف دختر او ، روز شهادت او مردم مشغول به کسب و کار باشند ؟!
ای غیرتمندان شیعه فردا همت کنید بازارها را ببندید به این حکومت اعلام کنید که اگر شهادت این امام تعطیل رسمی نشود ما مالیات به این حکومت گمراه نمی پردازیم.»

 

شنیدن این صحبتها از جناب ایشان این سوال اساسی را در ذهن به وجود می آورد که جایگاه نهاد مرجعیت در تشیع چیست؟ هدف از تاسیس این نهاد چیست؟ شخص مرجع تقلید چه جایگاهی دارد؟

همه ما مکررا خوانده ایم و شنیده ایم که تقلید از یک مرجع دینی یک مساله عقلانی است و آن «رجوع جاهل به عالم است». همانطور که ما در مسائل مادی به پزشک و مهندس و وکیل و روان شناس مراجعه میکنیم، در مسائل دینی نیز باید به متخصص دین رجوع کنیم.

اما در عمل شاهد هستیم که میان متخصص دینی و متخصصان غیردینی تفاوتی مهم وجود دارد و آن این است که متخصصین سایر رشته ها تنها تا زمانی که از نظر فکری و جسمی توانایی های لازم را دارند در مسند امور هستند و هرگاه بنا به طبیعت بشری و بنا به نص شریفه "و من نعمره ننکسه فی الخلق" توانایی های خود را از دست میدهند، این امور را به دیگران واگذار میکنند. چرا که آنچه اهمیت دارد پیشرفت و اصلاح مداوم آن علم است و فرد متخصص نیز خود خادم آن علم است و موضوعیتی ندارد. البته پر واضح است که تجلیل و تکریم هر کسی که عمر خود را در مساله ای مفید و مهم صرف کرده است بر همگان واجب است. بارها شاهد بوده ایم که پزشکی متخصص که توانایی طبابت را از دست داده، خود را بازنشست کرده و مراسمهای تجلیل باشکوهی نیز برای او برگزار شده است.

 

اما ظاهرا نهاد مرجعیت از این قاعده مستثنی است و بازنشستگی مراجع تقلید صرفا با فوت ایشان محقق میشود. از آنجا که اغلب عالمان دینی اصول الصحه را رعایت میکنند، معمولا عمرهای طولانی دارند و در عمل در سنین بسیار بالا نیز عهده دار این مسئولیت سنگین هستند. به راستی کسانی که توانایی های آنان کاهش یافته به چه دلیل باید مسئولیت بدین بزرگی را بر عهده بگیرد؟

 

باید توجه داشت که آنچه مهم است، شریعت محمدی و فقه جعفری است. تمام علما و مجتهدین و مراجع و طلاب باید در خدمت دین باشند و منافع دین را بر منافع و موقعیت فردی خود ترجیح دهند. زمانی که فردی احساس کرد که توانایی های لازم برای تصدی نهاد مرجعیت را ندارد، باید به جهت حفظ منافع امر خطیر دین، از منافع و موقعیت شخصی خود چشم پوشی کند.

تشخیص نیازهای جامعه، شناخت دغدغه های مردم، سنجش تاثیر اتفاقات دینی بر اعتقادات مردم، شناخت تبعات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هر رفتار، جزو ملزومات تصدی مرجعیت است.

 

 

۱ نظر ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۲۸
شرف‌الدین

اشرف ابوالهول خبرنگار روزنامه الاهرام می گوید: "اوائل ژوئن 2012 زمانی که به کرانه باختری رفته بودم همراه با دکتر یاسر عثمان، سفیر مصر در رام الله به دیدن محمود عباس رفتم. رئیس حکومت خودگردان فلسطینی از من پرسید که اگر محمد مرسی، نامزد اخوانی ها پیروز شود، چه اتفاقی می افتد؟ فورا جواب دادم که اتفاقی نمی افتد و اگر هم بیفتد محال است نتیجه مورد قبول واقع شود.


 محمود عباس رو به سفیر کرد و گفت که از خلال تجربه ما با حماس من از شما می خواهم که ریاست جمهوری را به مرسی واگذار کنید و وقتی که پیروز شد اجازه بدهید هر کار دلش خواست بکند، او آن قدر بد عمل خواهد کرد که چند ماه بیشتر در قدرت نخواهد ماند و مردم وقتی رفتارها و طرز برخوردهای دفتر ارشاد (اخوان المسلمین) را ببینند خودشان آنها را از قدرت به زیر خواهند کشید. اما اگر بخواهید جلوی آنها را بگیرید فضایی به نفع او و اخوان المسلمین ایجاد خواهید کرد که همه به آنها متمایل خواهند شد و این مساله دوران زمامداری او و جماعت اخوان المسلمین را طولانی خواهد کرد.


این توصیه خردمندانه را در نظر بگیرید و به ایران برگردید. اگر جناح اصولگرا حقیقتا باور دارد که اصلاح طلبان نیروهایی بی کفایت اند که تنها با مظلوم نمایی قدرت را در دست میگیرند بهتر است چند سالی به این توصیه محمود عباس عمل کنند و دست اصلاح طلبان را در همان معدود پست های که هر چند سال یکبار به دست می آورند نبندند. به این ترتیب وقتی مردم شاهد بی کفایتی اصلاح طلبان باشند خودشان به اصولگراها رجوع خواهند کرد.


اقدام دادستان کل کشور در تهدید شورای شهر به دلیل نپذیرفتن استعفای شهردار تهران در کنار پیگیری نشدن پرونده های فساد و و تخلفات ارسال شده از شهرداری برای قوه قضاییه، شایعات مربوط به عدم رضایت بدنه قدرت و به ویژه قوه قضاییه از انتخاب نجفی به عنوان شهردار تهران را تقویت کرد و حالا اصلاح طلب ها به راحتی می توانند فریاد بزنند "دست های پشت پرده نمی گذارند" و به راحتی پشت این شعار پناه بگیرند.


کارشکنی هایی در این سطح و تا این حد عریان تنها این باور را منتقل می کند که اصولگرایان از اینکه قدرت، حتی برای یک دوره کوتاه 4 ساله در دست اصلاح طلبان باشد شدیدا نگران می شوند و تاب رها کردن همین چند مسند انتخابی را حتی برای 4 سال ندارند. اگر اصلاح طلبان حقیقتا بی کفایت هستند اجازه دهید مردم قضاوت کنند نه اینکه با نشان دادن داغ و درفش و بستن دست منتخبان و محدود کردن گزینه ها از طریق نظارت سختگیرانه استصوابی تلاش کنید که آنها را بی کفایت نشان دهید.

۲ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۰۱
سراج الدین


تصور کنید فردی شما را مجبور به دویدن در یک روز گرم تابستانی در مسیری کویری و طولانی کند و وقتی از شدت خستگی و تشنگی جانی در بدن نداشتید ۲ لیوان در مقابل شما قرار دهد و بگوید: یکی از اینها زهر است و دیگری آب گندیده، یکی را انتخاب کن. شما تلاش می کنید آب گندیده را تشخیص دهید و موفق می شوید. اما وقتی آن را می خورید و حالتان بد می شود، همان کسی که چنین شرایطی را برای شما ایجاد کرده می گوید: خاک بر سر نادان تو که آب گندیده خوردی و خودت را بیمار کردی و حالا برای من هم دردسر درست کردی.


داستان امروز نیروهای اصولگرایی که رای دهندگان به روحانی را مواخذه می کنند شبیه همین داستان است. چه در سال ۹۶ و چه در تمامی انتخابات های قبلی، مردم مجبور بودند از بین گزینه های مشخص شده توسط شورای نگهبان رئیس جمهور خود را انتخاب کنند. پس از حوادث سال ۸۸ سختگیری در تعیین گزینه ها بیشتر شد و در سال های ۹۲ و ۹۶ تقریبا گزینه اصلاح طلبی که بتواند امکان موفقیت داشته باشد وجود نداشت.



ناامید شدن این مردم از کاندید منتخبشان که اساسا نه گزینه مطلوب، که تنها گزینه موجودشان بوده است منجر به متمایل شدنشان به دیگر گزینه ها نخواهد شد. بلکه علت اصلی حضور خود در فرآیند های سیاسی نظام که همان امید حداقلی به اصلاح است را نیز از دست خواهند داد. چنین افرادی  در خوش بینانه ترین حالت انفعال سیاسی را پیش خواهند گرفت و نظام را طلاق عاطفی خواهند داد.



اگر رای دهنده ای پس از پیروزی کاندیدایش در انتخابات، حمایت و مطالبه گری و پاسخگویی را فراموش کرد و به این حمایت رنگ مذهبی هم داد لایق سرزنش است؛ اما بسیاری از رای دهندگان به روحانی که امروز خود در صف منتقدین قرار گرفته اند نشان داده اند که روحانی را به عنوان وکیل خود در برآورده کردن وعده های انتخاباتی انتخاب کرده بودند و نه نماینده خدا بر روی زمین یا معجزه هزاره و ذخیره الزمان که بخواهند در هر صورتی و به هر قیمتی از او حمایت کنند.

کسانی که به هر قیمتی از برخی چهره های سیاسی حمایت می کنند لایق این سرزنش ها هستند که البته امروز مدعی شده اند.


در پایان باید گفت اگر قرار است رای دهندگان به روحانی پاسخگوی عملکرد ۵ ساله  او باشند که بر اساس برخی برآورد تنها ۳۵ درصد اقتصاد ایران در دست اوست، دوستان ارزشی نیز باید  پاسخ گوی حمایتشان از ۸ سال احمدی نژاد و حداقل ۲۸ سال عملکرد شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه و غیره باشند که بخش اعظم قدرت و ثروت نظام را در اختیار دارند.

۲ نظر ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۰۴
سراج الدین

چندان بی راه نیست اگر ادعا کنیم که امروز عموم مردم ایران احساس می کنند جمهوری اسلامی دچار ناکارآمدی مفرط شده است. طوری که ساده ترین امور را یا نمی تواند انجام دهد و اگر هم انجام می دهد با هزینه گزاف و روش های نادرست انجام می دهد. اما دلیل این مشکل چیست؟ چرا جمهوری اسلامی در شرایطی که حتی بالاترین مجریان آن حیات نظام را در خطر می بینند نمی تواند اوضاع خود را بهبود دهد؟


می شود به دلایل متعددی اشاره کرد اما اگر بخواهیم از نگاه دانش مدیریت نگاه کنیم باید بگوییم هر سازمانی ۴ منبع اصلی دارد: منابع مالی، مادی، انسانی و اطلاعاتی. از میان این منابع مهمترینشان منبع انسانی است. این انسان است که هدف را تعیین می کند و منابع دیگر را در جهت هدف، سازمان می دهد


به همین دلیل جمهوری اسلامی از ابتدای قوام یافتنش روی این منبع حساس بوده و تلاش کرده است ضمن کنارگذاشتن نیروهایی ناهمسو با گفتمان رسمی، در تمامی پست ها نیروهایی را به کارگیرد که در تقویت این گفتمان همداستان باشند.

طبیعتا در تمامی کشورها به موضوع وفاداری نیروی انسانی به نظام توجه می شود اما در این رابطه جمهوری اسلامی دچار چند اشتباه مهم شده است:

1-    پذیرش تام و تعهد کامل به جمهوری اسلامی را بر هر معیاری دیگری از جمله کفایت و کارآمدی و گاه سلامت اقتصادی و اخلاقی اولویت داده است.

2-    این سختگیری را به سطوح مدیریتی مختلف و حوزه هایی که ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک نداشتند گسترش داد و از همه مهم تر:

3-    آنقدر مفهوم وفاداری و جمهوری اسلامی را بسته تعریف کرد که بسیاری از افراد شایسته از دایره بیرون افتادند.


در مقابل این روند حذفی بسیاری از ناشایست ها با رعایت همین معیارهای سیاسی-ایدئولوژیک به راحتی خود را وارد سیستم کرده و تا بالاترین سطوح پیش می روند.

 

دلیل اینکه امروز چرخ جمهوری اسلامی نمی چرخد این است که بدنه حکومت (از پایین ترین تا بالاترین سطوح) پرشده است از نیروهای بی کفایتی که تنها توانایی آنها همنوایی با معیارهای مورد پسند نظام بوده است. امروز تعداد نیروهایی شایستهای که بتوانند مشکلات نظام را حل کنند بسیار اندک شده اند. نیروهایی که میتوانند به نظام کمک کنند یا به اشکال مختلف از بازی حذف شده اند یا اساسا امکان ورود به نظام را پیدا نکرده اند.

۴ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۴۳
سراج الدین

 

اعتکاف در لغت به معنی حبس کردن و پیوستگی به چیزی داشتن است. این پیوستگی لزوما پیوستگی مثبتی نیست. کما اینکه در قرآن اشاره شده که حتی بت پرستان نیز کنار بتهایشان اعتکاف میکردند. مثلا حضرت ابراهیم به آزر و قوم بت پرست خود فرمود: «ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون؟» اما در زمان خود حضرت ابراهیم اعتکاف به معنای توحیدی آن هم وجود داشت و خداوند از ابراهیم و اسماعیل خواست که «طهّرا بیتی للطائفین و العکفین و الرکع السجود»

 

اعتکافی که در اسلام به عنوان یک عبادت توحیدی آمده، آداب و احکام خاصی دارد. مثلا اینکه نباید کمتر از سه روز باشد، حتما فرد باید روزه باشد. همچنین برای ایام انجام اعتکاف فقط یک قید وجود دارد و آن اینکه باید در روزهایی باشد که روزه گرفتن در آن ممنوع نیست. پس همین که اعتکاف با اعیاد فطر و قربان تداخل نداشته باشد، می توان اعتکاف را برگزار کرد. اما فضیلت برگزاری اعتکاف برای چه ایامی است؟

در کشور ما در سالهای اخیر آنچه بسیار رایج شده، اعتکاف ایام البیض ماه رجب است. به نحوی که بسیاری از مساجد در این ایام برنامه اعتکاف برگزار میکنند و هر سال نیز به تعداد اعتکاف کنندگان اضافه میشود و این مساله از طریق رسانه های رسمی نیز به شدت ترویج میشود. حتی برخی تقویم ها 13 رجب را آغاز ایام اعتکاف معرفی کرده اند. اما آنچه در روایات ما به عنوان سنت پیامبر اکرم (ص) وارد گردیده این است که حضرت در دهه آخر ماه مبارک رمضان اعتکاف میکردند و حتی یک روایت (ولو ضعیف و مجعول) درباره توصیه به اعتکاف در ماه رجب وارد نگردیده.

پس از ترویج اعتکاف ایام رجب از سال 1375، عده ای تلاش کردند که به نوعی این کار را توجیه کنند و به همین خاطر استدلالاتی را بیان کردند:

«اول آنکه ماه رجب، یکی از ماه های حرام است و از روایات استفاده می شود که اعتکاف در ماه های حرام، نسبت به دیگر ماه ها از فضیلت بیشتری برخوردار است.

 دوم، روزه در ماه رجب دارای فضیلت خاصی است، زیرا ماه رجب ماه بزرگی است که مردم حتی در جاهلیّت نیز حرمت آن را پاس می داشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود ظاهرا چنین رفتار و باوری نسبت به ماه رجب از دیگر ادیان الهی در میان مردم به جای مانده بود.

 بر پایه حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله می اندازد»

(استدلالات از اینجا https://goo.gl/xZtrWP )

 پرواضح است که استدلالات فوق وافی به مقصود دوستان نیست و صرفا تلاشی ناکام برای توجیه یک عرف بی مبناست.

اولا کدام روایت اعتکاف در ماه حرام را افضل دانسته و آیا پیامبر خدا از این فضیلت بی خبر بوده است که به آن عمل ننموده؟ در فرض وجود چنین روایتی، اختصاص این روایت به سه روز خاص از ماه رجب چگونه قابل برداشت است؟

ثانیا توصیه به روزه ماه رجب هیچ ارتباطی به اعتکاف در ماه رجب ندارد. حتی روایتی که از پیامبر نقل گردیده نیز ایام خاصی را مشخص نکرده است و حضرت صرفا فرموده اند که سه روز از ماه رجب و نه حتی سه روز متوالی.

 

لذا باید گفت آنچه امروزه به عنوان اعتکاف رجبیه در کشور ما رایح شده و تریبونهای رسمی نیز به آن تشویق میکنند، هرچند امری صواب است اما هیچگونه موضوعیتی نداشته و توصیه ای نسبت به آن صورت نگرفته است. در استفتائی که درباره اعتکاف در ماه رجب از آیت الله سیستانی صورت گرفته، ایشان فرموده اند: «اعتکاف همیشه مستحب است و در ماه رمضان تاکید شده و دلیلی بر خصوصیت آن در ماه رجب نیافته ایم»

https://goo.gl/bWbhgr

 

 

۰ نظر ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۱
شرف‌الدین


مدت هاست که بحث حمایت از کالای داخلی در کشور به پرچم داری رهبری مطرح است 

در سخنرانی های اخیر و نام گذاری امسال نیز روی سخن ایشان با مردم بود که روی خرید کالای ایرانی تعصب داشته باشند

 اما سوال اینجاست آیا خرید کالای ایرانی ما را به یک نفع عمومی و خیر جمعی می رساند؟! 

البته در اینکه باز کردن درهای تجارت جهانی، لغو تعرفه ها، ازادسازی قیمت ها به افزایش واردات و در نتیجه نابودی همین تولید ملی نیم بند منجر می شود شکی نیست اما صرف خرید کالای ایرانی از سوی مردم هم راه حل این بحران نیست


فارغ از این مسئله که وقتی همه تلاش  دولت های پس از جنگ در راستای پیوستن ما به بازارهای جهانی و نزدیکی ۴به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هست ایا می توان از مردم توقع داشت که در این بازار رنگارنگ مصرف گرایی کالای ایرانی مصرف‌ کنند؟! و این خود یک چالش بزرگ است که دولت به جای اصلاح سیاست ها و ساختارها از مردم متوقع می شود!


مردم زمانی روی کالای ایرانی تعصب خواهند داشت که احساس کنند که خرید کالای ایرانی به خیر جمعی منجر می شود و در اصطلاح عامیانه به معنای از این جیب به آن جیب فرستادن پول است

کارگران طیف بیشتری از جامعه را نمایندگی می کنند تا پیمانکاران از این جهت باید خرید کالای ایرانی در معیشت کارگران نقش بیشتری داشته باشد تا حساب بانکی مالکان و پیمانکاران کارخانه ها!


در شرایطی که به علت فساد و عدم شفافیت، بسیاری از کارخانه های دولتی (اموال عمومی) به ثمن بخس در اختیار بخش خصوصی (رانتی) قرار می گیرد و یا با اعمال سیاست هایی، بسیاری از کارخانه ها را به ورشکستگی‌خودخواسته کشانده اند در وضعیتی که کارگران بدون هیچ سندیکا و اتحادیه در بدترین شرایط شغلی به سر می برند و قوانین کار بر علیه کارگران است و آن ها به عنوان اصلی ترین موتور محرک تولید کمترین سهم را از تولید می برند خرید کالای ایرانی برای عموم مردم چه فایده ای می تواند داشته باشد؟!

شاید تنها فایده آن برای کارخانه هایی که در این تولید نیم بند قصد ادامه دادن دارند این است که کارگرشان اخراج نمی شود و با یک حقوق حداقلی ادامه می دهد اما آیا این مسئله را می توان نفع عمومی دانست؟!

در شرایطی که کارگران در هفت تپه، هپکو و... خواسته ها و مطالبات برحق خود را چندین ماه است فریاد می زنند و جوابی جز برخورد پلیسی در یافت نمی کنند 

نمی شود انتظار داشت که مردم روی امری که نفع عمومی نمی دانند و بیشتر به سود اقلیتی محدود خواهند بود تعصب داشته باشند! کاش به جای تعصب روی کالای ایرانی  روی شرایط و قوانین کار که زندگی و معیشت یک کارگر و خانواده اش را شکل می دهد تعصب داشته باشیم

۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۴
محی الدین

 

اهالی مزار شریف افغانستان برای نوروز مراسم خاصی دارند به نام "میله گل سرخ" و "میله" معادل واژه "جشن" است.
آنگونه که نوشته اند، مراسم به این صورت است:
《میله گل سرخ یک جشن خاص است که در مزار شریف در ۴۰ روز نخست سال و در زمان روییدن گل های شقایق در اطراف بلخ رود اجرا می‌شود. در نخستین روز از جشن گل سرخ، مردم افغانستان که تاریخ به خلافت رسیدن حضرت علی را در نوروز می‌دانند از نقاط مختلف افغانستان خود را به شهر مزار شریف رسانده و طی مراسم با عنوان «جهنده علی» در جوار بارگاه منسوب به مرقد امام علی(ع) جشن‌نوروز را با بر افراشتن علم مبارک حضرت علی(ع) آغاز می‌کنند.

همزمان با برافراشته شدن این علم که با پارچه‌های زربفت و دست‌دوزی شده زینت یافته و بی شباهت به روییدن گل‌های شقایق نیست، ۲۱ گلوله توپ نیز به نشانه احترام شلیک می‌شود》

در خلال این جشن باستانی و سنتی، ماجرایی رخ داده که بسیاری از ما ایرانی ها نیز کم و بیش شنیده ایم. داستان عاشقانه ای که به "ملا ممد جان" معروف شده و خواننده های متعددی شعر آن را خوانده اند.
داستان این عاشق و معشوق را اینگونه نقل کرده اند:
《درزمان حکمروایی تیموریان درهرات، بویژه درعصر سلطان حسین بایقرا (1505ــ 1468) و وزیر دانشمندش امیرعلی شیر نوایی، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزارشریف می آمدند و دولت هزینه عروسی جوانانیکه، در این روز در مزار شریف مراسم میگرفتند را می پرداخت.

ازجمله مدارس متعددی که در این دوره، در هرات تاسیس شده بود، مدرسه ای بود، نزدیک محله سرحدیره در شمال شهر هرات و در جوار زیارت ملا حسین واعظ کاشفی  که یکی از طلاب این مدرسه ملا محمد جان همه روزه از محله سرحدیره به چشمه قلمفر که نزدیک زیارت مولانا عبدالرحمن جامی بود، میرفت و صرف و نحو حفظ میکرد، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه ای بجا می آورد .

 روزی از روز ها جمعی از دختران سرحدیره که در میان آنان، عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز بود، به منظور تفرج و گردش بر سر چشمه آمدند، در این بین باد تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را ازسرش بلند کرده، بر دوش ملا محمد جان که در فاصله کمی از آنها قرارداشت، انداخت. عایشه که به دنبال روسری اش آمده بود با ملا ممد جان رو در رو شده و هردو دلباخته همدیگر شدند.

از آن روز به بعد عایشه و ملا ممد جان به کمک و زمینه سازی دوستان عایشه در کنار چشمه قلمفر، دور از چشم دیگران همدیگر را می دیدند.

عشق عایشه و ملا ممد جان آنقدر برسر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید. پدر با شنیدن این حکایت، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد. ملا محمد جان هم آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.

روزی از روز ها که عایشه توانسته بود، دور ازچشم پدر بادختران دیگر بر سر چشمه بیاید، با سوز و درد این سرود را می خواند:

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل لاله زار ملا محمد جان

به دربار سخی جان (حضرت علی) گیله دارم

یخن (پیراهن) پاره از دست تو دا رم

پس از مرگم بیایی بر مزارم

همیشه در دعــا در انتظارم

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل  لاله زار ملا محمد جان

درهمین زمان وزیر دانشمند، امیرعلی شیر نوایی با عده ای ازهمراهان، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد، بلافاصله توقف نموده و همه شعر را گوش کرد. علی شیر نوائی با فراست و تیز بینی که داشت، دریافت که در پس این صدا دردی نهفته است. خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.

 سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به امیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملا ممد جان ازجمله طلاب مدارس شما می باشد.

فردای آنروز، امیر به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی شد.

امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به استان حضرت علی ادا کردند》

به همین خاطر یکی از مراسمات ثابت جشن میله گل سرخ، اجرای شعر "ملا ممدجان" توسط خوانندگان در‌مزار شریف است

https://www.aparat.com/v/7T5hn

۲ نظر ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۴
شرف‌الدین

دکتر سیدحسین طباطبایی دارای دکترای حقوق نفت و گاز از موسسه حقوق صلح و توسعه فرانسه، یادداشت زیر را به مناسبت سالگرد ملی شدن صنعت نفت در اختیار "الدین" گذاشته اند.

معمولا در سالروز ملی شدن صنعت نفت نام دکتر مصدق و آیت الله کاشانی زنده میشود و در کنار شکوه یکی از مهمترین خاطره های جمعی ملی، غمی بر قلب تپنده بخش غمگین تاریخ این سرزمین سایه می افکند و ما یادمان می آید چگونه عدم "گفتگو" میان جریان های وزن دار اجتماعی با یکدیگر و با حاکمیت، منتهی شد به کودتایی که شاید هنوز ایران و منطقه را تحت تاثیر قرار داده است.

 

درباره "ملی شدن صنعت نفت"، نقش گروه های مختلف درآن، تاثیرات مثبت و منفی اش و شخصیت های کلیدی موثر در آن، سخنان بسیاری رفته، قصد این یادداشت نه تکرار و اشاره چنین مواردی است و نه ارائه سخنی نو در این زمینه، بلکه تنها تذکره ای است به یاد و نام یکی از شخصیت های بسیار موثر در ملی شدن صنعت نفت و رای دیوان لاهه به عدم صلاحیت این مرجع حل و فصل اختلاف در رسیدگی به شکایت دولت بریتانیا، که به پیروزی ایران تعبیر می شود. شخصیتی که مصادف با ٢٩ اسفند کمتر از او یاد میشود و کمتر به نقش او اشاره میگردد. صادقانه بگویم، هربار یادش می افتم ذهنم به معنای "حقوقدان" متبادر میشود. برایم "حقوقدان" بودن همیشه معنایی بسیار فراتر از دانش آموخته "حقوق" بودن، داشته است. شاید هم به قول رندی، حقوق خوانده زیاد است اما حقوقدان نه چندان!  به نظرم یکی از آن معدود افرادی که برازنده "حقوقدان" خوانده شدن است، هموست. مردی که حقوق نظری را به عملکرد عینی گره زد. مرد فرهنگ مصدق شد، زمامدار سیاست خارجی بازرگان، زندانی ساواک شد اما بعد از آزادی تا دیر نشده بود شجاعانه به شاه نوشت تنها راه بازگشت ترک حکومت استبدادی است و چون دیر شد زودتر از همفکرانش فهمید مسیر اصلاح آینده سیاسی ایران فقط و فقط از "آیت الله خمینی" می گذرد؛ دکتر کریم سنجابی: قاضی اختصاصی ایران در پرونده ملی شدن صنعت نفت.


بگذریم، گاهی با خودم فکر می کنم، آن ٧٢ ساعتی که حدفاصل ٢٧ تا ٣٠ تیر ١٣٣١ بر وی در لاهه گذشته است شاید به اندازه همان چیزی که در سراسر ایرانِ آن روزها و آن سال گذشته است سینمایی باشد! چه اضطرابی داشته مرد، چه نگرانی ملی ای و چه هوشمندی و کنترل نفس به موقعی. پیشنهاد می کنم حتما آن چند روز سنجابی را ورق بزنید، پر است از احساس و درس و امید. سنجابی مرد عقل و عمل و امید بود.
خدایش بیامرزد که ١١٣ سال پیش متولد شد، خدمات مختلفی به این ملک و ملت کرد و سرانجام در ١٤ دی ١٣٧٣ چهره در نقاب خاک کشید ...

۲ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۰۳
شرف‌الدین

 آیت الله سید کمال حیدری  از طریق برنامه معروفش در شبکه الکوثر و پاسخگویی به شبهات وهابیون به جامعه شناسانده شد اما مخاطبین این برنامه نه ایرانی ها که عرب زبانها بودند. به همین دلیل علیرغم حدود یک دهه حضور آیت الله حیدری در قاب تلویزیون، این روحانی عراقی ساکن قم در بین ایرانیان چندان شناخته شده نبود.

اما ایرانیان نیز رفته رفته و به لطف شبکه های اجتماعی با این شاگرد شهید صدر و افکارش آشنا شدند. نگارنده این سطور تا امروز توفیق نداشته است که ایشان را از نزدیک زیارت کند اما بر اساس شناختی که از مطالعه آثار، دیدن سخنرانی ها و آشنایی با افکار ایشان پیدا کرده است، قائل به وجود چنین خصوصیاتی در ایشان می باشد:

1- برای کسی که با ادبیات فقهی و شیوه رایج استدلال میان فقها آشنا باشد،  ایده های ایشان در بسیاری از موارد بسیار جذاب است. حرکت اصلاحی ایشان و محوریت دادن به قرآن به جای روایات از جمله این عقاید تحسین برانگیز است. ایشان که به علت مناظرات غیرمستقیم طولانی با اهل سنت تسلط زیادی بر روایات شیعه و سنی دارند، اگر به نظریه محوریت قرآن میپردازند قطعا از روی جهل و ندانستنشان نیست. بلکه حاصل ممارست در مواجهه با روایات است. پس قیاس ایشان با برخی روشنفکران دینی که مطالعات حوزوی محدودی داشته اند قیاسی مع الفارق است.

2-یکی از واقعیات این است که بسیاری از علما گاهی به علل مختلفی مصلحت اندیشی میکنند و ملاحظاتی را لحاظ میکنند که خلاف واقعیت است. به عنوان مثال شخص موثقی برای نگارنده نقل میکرد که یکی از روحانیون مشهور در جلسه درسشان گفته بودند که در نسخه های قدیمی زیارت عاشورا، عبارت "جاهدت و شایعت" نیست بلکه "حاربت و شایعت" آمده اما چون مردم آن عبارت "جاهدت" را شنیده اند، این مساله را به مردم نگویید که عقیده شان نسبت به زیارات سست نشود. اما سیدکمال نشان داده که خود را به "حقیقت" متعهد می داند. اگر جایی متوجه شود که حقیقت چیزی برخلاف اعتقادات رایج است، مصلحت اندیشی نکرده و خود را به حقیقت پایبند می داند و حقیقت را مقدس تر از آن می داند که فدای خوشحال نشدن اهل سنت و شهرت فتاوای فقهای سلف کند.

3- فقه و اصول زدگی آفت بزرگ حوزه های علمیه است و به قول یکی از علما طلاب میتوانند در سیستم فعلی حوزه مجتهد شوند بدون اینکه یک صفحه از قرآن را بخوانند. از کمالات سیدکمال این است که علاوه بر فقه و اصول، در تفسیر و فلسفه و عرفان و عقاید نیز صاحب اندیشه و اثر است و این جامعیت در بین معاصرین در کمتر کسی جمع شده است.

4- اگر شما برخی مراجع را از نزدیک دیده باشید، به احتمال زیاد از تعینات و پروتکل های رفتاری آن شخص و اطرافیان تعجب کرده اید. روزی این حقیر به همراه عده ای از دوستان محضر یکی از مراجع بودیم، ایشان برای دست دادن با ما، صرفا انگشتان دستشان که روی شکمشان بود را باز کردند و حرکاتشان هم بسیار کند و با حالت خاصی بود که القاء معنویت کند. یکی از ویژگی های آقای حیدری که در ویدئوهای ایشان قابل مشاهده است این است که ایشان اهل این تعینات تصنعی نیستند. تند حرف میزنند، خوش خنده هستند، شوخی میکنند و عادی رفتار میکنند.

5- علمای زیادی هستند که تئوری های مختلفی مطرح میکنند اما این تئوری ها را هیچگاه در مصادیق جزئی اعمال نمیکنند. اما سیدکمال حیدری تئوری قران محوری خود را به صورت عملی در باب "فقه المرأه" اجرا کرد و نتایج عملی تفکرات خود را آشکار نمود.

 

 

چند روز پیش عده ای از اساتید حوزه طی بیانیه ای سیدکمال حیدری را منحرف علمی و عملی دانستند. مطالعه آن بیانیه انسان را به یاد داستان معروف شهید مطهری می انداخت که عده ای با قطار ایستاده کاری ندارند اما به محض حرکت قطار به آن سنگ میزنند. حالا که فردی از داخل حوزه های علمیه در حد بضاعت خود قصد اصلاح دینی و مبارزه با جهل و خرافه را دارد، حداقل کاری که می توان کرد حمایت معنوی از این حرکت است و چنانچه کسی با بخشی از عقاید ایشان مخالف است، شیوه صحیح بدون شک برخورد علمی همراه با استدلال است و نه بیانیه های کلی و غیرعلمی.

۶ نظر ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۵۶
شرف‌الدین

کاپلان و نورتن، دو نظریه پرداز مهم مدیریت جمله مهمی را گفته اند که بر اساس آن می توانیم بسیاری از پدیده هایی که به صورت روزمره در سازمان های ایرانی، به ویژه دولتی می بینیم را  به خوبی درک کنیم. نورتن و کاپلان می گویند در سازمان آن چیزی محقق می شود که ارزیابی می شود. مهم نیست که شما چه هدفی را اعلام و چه برنامه هایی در تدوین می کنید. نهایتا چیزی محقق می شود که شما به روش های مختلف آن را ارزیابی می کنید و بر اساس نتایج ارزیابی پاداش و یا مجازات در نظر می گیرد.

حالا با همین نگاه وارد ساختار سازمان های دولتی شوید و هر حرکتی می بینید را با همین نگاه بررسی کنید. اگر می بینید در دستگاه های دولتی عموم کارکنان از یک کمک کارشناس ساده گرفته تا مدیران ارشد انگیزه کار کردن ندارند، مهمترین دلیلش این است که برای کار کردن و ایجاد تغییر و بهبود اوضاع پاداشی ارائه نمی شود. یعنی فرقی نمی کند که شما پر تلاش باشید یا تنها ۱۰ درصد از وظایف خود را آن هم با کیفیت نامطلوب انجام دهید. در هر دوحالت نه تنها پاداشی که دریافت می کنید تقریبا به یک اندازه است که حتی ممکن است اگر پر کاری و تلاش را انتخاب کنید با عواقب نامطلوبی مواجه شوید.

هر تلاشی که منجر به تغییر شود مخالفینی در داخل و یا خارج از سازمان خواهد داشت و این مخالفین برای عامل تغییر درد سر درست کرده و آرام آرام کار را به جایی می کشانند که عامل تغییر بگوید من اگر حتی وظایفم را انجام ندهم کسی من را بازخواست نخواهد کرد و این مخالفین که عموما پر زورند و صدای بلندی دارند هم سراغ من نخواهندآمد. پس چرا سری که درد نمی کند دستمال ببندم. برای فهم بهتر آنچه گفته شد دقت کنید که وقتی وزرای قدرتمند، محبوب و شناخته شده ای مثل زنگنه و ظریف در مسیر تغییر کشور قدم برمیدارند با چه چالش هایی رو برو می شوند اما مدیران ارشدی که تقریبا هیچ اقدام مثبتی انجام نداده اند به شرط آنکه به سراغ  گروه های قدرتمند نرفته باشند در چه آرامشی روزگار می گذرانند.

کارکنان در هر سطحی، پس از مدتی کار در سازمان های ایرانی متوجه می شوند برای دریافت پاداش و پیشرفت شغلی نیازی به خلاقیت، مهارت و دانش ندارند بلکه کافی است خود را داخل یک باند کنند، مجیزگو و مطیع باشند، با افراد قدرتمند درگیر نشوند و البته تا می شود ظاهر کارمند پرتلاش بودن را حفظ کنند و در رسانه ها دیده شوند. اگر کسی اینها را رعایت کند حتی اگر  احمق و فاقد هرنوع دانش و مهارت باشد و تقریبا انگیزه ای برای کار و درگیر شدن و تغییر شرایط موجود نداشته باشد،‌به سرعت پله های ترقی و مزایای مختلف را دریافت می کند.

اگر وارد اداره ای می شوید و می بینید کسی کار شما را راه نمی اندازد و یا می بینید که نوعی خمودگی در کل دستگاه های دولتی حکم فرماست به همین دلیل است.


پ.ن: اینکه چه شد سازمان های دولتی ما به اینجا رسیدند بحث مفصلی است که جداگانه باید به آن پرداخت.

۲ نظر ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۳
سراج الدین