الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

۱- پدرش عضو سپاه قدس بود و مسئولیت های مختلفی داشت. این آخرها که بازنشست شده بود وظیفه اش سازماندهی و اعزام نیروهای زینبیون و فاطمیون بود. پدر محمد مرد بی نظیری بود و بی نهایت دوست داشتنی. اما سال گذشته به دلیل شیمیایی سالهای جنگ شهید شد. رفیق من همیشه تاسف می خورد که چرا اسلحه به دست نمی گیرد و در جبهه مقاومت نمی جنگد. مسئله جبهه مقاومت و حمایت از آن در تمامی تار و پود های زندگی محمد تنیده شده است. 


اما وقتی بحثمان شروع می شود مراعاتش را نمی کنم. با بی رحمی میگویم حمایت از آدم کشی مثل اسد مشارکت در جنایت های اوست؛ کسانی که به سوریه می روند مدافعین اسد هستند؛ حمایت از اسد غیراخلاقی و غیر انسانی است. گاه حتی پارا فراتر می گذارم و میگویم شما در تمامی رنج های مردم سوریه شریک هستید. مراقب باشید نفریشنان دامنتان را نگیرد.


بله من همه اینها را با بی رحمی می گویم و او با آنکه جواب می دهد، اجازه نمی دهد هیچ کدام اینها بر رابطه مان تاثیر منفی داشته باشد. بعد از هر بحث همچنان دوستیم و صمیمی.


۲- مهدی که عضو سپاه قدس است و چندباری هم برای نبرد اعزام شده شرایطش بدتر است. چون با او نه تنها بر سر سوریه که در رابطه با سپاه هم بحث می کنم و هر آنچه دلم می خواهد نثارش می کنم. با این حال فردای روزی که حسابی از خجالتش در آمده ام، سیل پیام شوخی و خنده است که از طرف او سرازیر می شود. حتی فوتبال هفتگیمان هم قطع نمی شود. با همه این مخالفت ها باز رفیقیم و از آن مهمتر همدیگر را دوست داریم.


۳- اگر از من بپرسند که ایران امروز برای نجات خود به کدام مکتب فکری، جریان سیاسی، رویکرد اقتصادی یا ... احتیاج دارد، خواهم گفت هیچکدام این مکاتب و جریان ها درد خاصی از این مردم ایران دوا نخواهند کرد. ایران امروز بیشتر از هرچیز به محمدها و مهدی ها احتیاج دارد. انسان هایی که محکم بر سر عقاید خود ایستاده اند و صادقانه حاضرند هر نوع هزینه ای نیز پرداخت کنند، اما در عین حال تساهل و مدارای آنها ستودنی است. مخالف خود را نه تنها تکفیر نمی کنند که حرف او را کامل گوش می دهند و فراتر از اینها با او دوستی می کنند و به انسان ها ورای موضع مذهبی و سیاسی شان توجه می کنند.


اگر این روحیه تساهل و مدارا گسترده و فراگیر شد، می شود امید داشت که جریان یا مکتب خاصی امکان بروز یابد و بتواند زمینه تغییر ایران را فراهم کند. در غیر این صورت حتی ایده و اندیشه ای که مستقیم توسط خدا نازل شده باشد نیز راهگشا نخواهد بود.

۰ نظر ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱
سراج الدین

یکبار با یک خانم درباره حجاب صحبت میکردیم. ایشان شدیدا طرفدار آزادی حجاب بود. از دلایلش که میپرسیدم میگفت: «حجاب داشتن خیلی دشواری دارد. آسایش را سلب میکند، در هوای گرم اذیت میشوی، خسته ات میکند، دائم باید حواست باشد که روسری ات نیفتد، تحرکت را کم میکند، پر هزینه است، » و غیره.

گفتم حالا که مانتو و روسری اینقدر برایت سختی دارد، چرا دوباره خودت سخت ترش میکنی؟ به فرض که روسری سرکردن برایت سخت است و چابکی ات را میگیرد، خب چرا با آرایش غلیظ، مدل مویی که درست کردنش زمان بر است، ناخنهای بلند، لباسهای تنگ و کفش پاشنه بلند خودت اینهمه سختی به سختی حجاب اضافه میکنی؟ مطمئنی مشکلت فقط سختی ها و هزینه حجاب است؟

 

به نظرم مرحوم پروفسور مریم میرزاخانی، علاوه بر موفقیتهای فراوان و توانایی های زیادش برای مورد الگو واقع شدن، برای نداشتن حجاب هم یک الگوی خوب بود. کسی که هرچند حجاب سر نداشت، اما نه آرایش تندی داشت و نه لباس بازی میپوشید. اگر برداشتن حجاب اجباری منتهی به حجابهایی شبیه خانم میرزاخانی شود، من (جدای از بحث شرعی اش) طرفدار آزادی حجاب هستم.

با وضع موجود اگر خانمهای ما از حجاب اجباری آزاد شوند، بیش از اینکه شبیه مریم میرزاخانی شوند، شبیه مدلها و بازیگران فیلمهای کذا میشوند و این خودش باعث تقویت نگاه ابزاری به زن است و در تغایر با شعارهایی که خانمهای طرفدار برابری میدهند.

۱۰ نظر ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۵
شرف‌الدین

اگر بخواهیم جریان اصلاح طلبی را تبارشناسی کنیم و یا خواستگاه فکری اش را بررسی کنیم به عدالت و دولت مهندس موسوی می رسیم دولتی که همه دغدغه اش حمایت از محرومین و مستضعفین بود، با گذشت زمان منافع مشترک کوتاه مدت میان کارگزاران سازندگی و اصلاح طلبان به کمرنگ شدن سیاست  ها و رویکردهای عدالت خواهانه در میان بخش هایی از جناح چپ منجر شد. هرچند امروز عدالت مثل بسیاری از مفاهیم دیگر توسط اصولگرایان مصادره شده اما بخشی  از اصلاح طلبان هم معتقدند که باید به همان اصالت ها و ارزش های دهه شصت بازگردیم ارزش هایی که جناح چپ به خاطر آن تشکیل شد.
رویکرد عدالت گرایانه در میان اصلاح طلبان بوده و هست و آن طور که گفته شد اساسا خواستگاه این جناح است اما باید بپذیریم که امروز در میان مصادره اصولگرایان و کتمان کارگزاران این ارزش در میان اصلاح طلبان کمرنگ شده است
نامه ای که لینک آن در ذیل آمده و توسط جمعی از جوانان اصلاح طلب نوشته شده که دغدغه عدالت را دارند از این جهت قابل تامل است و خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود


۰ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۷
محی الدین

مشهور است که زمان جنگ اگر کسی میخواست مثلا یک شیشه شیر بخرد، فروشنده میگفت حتما باید کره هم بخری و الا شیر هم نمیفروشیم.

حالا حکایت دوستان سپاهی ما هم همین شده. وقتی گفته می شود که لطفا از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هنر، اندیشه و غیره خارج شوید، سریع میگویند که ما توان موشکی کشور را بالا برده ایم و با داعش مبارزه میکنیم و توانمندی های نظامی ما باعث جلوگیری از جنگ شده. خب بله، اینها درست و دستتان را هم بابت این کارها میبوسیم اما این کارها ارتباطی با ساختن پل و تاسیس بانک و واردات مواد غذایی و حضور حداکثری در صنعت نفت و ساخت برج و پاساژ و در دست گرفتن مخابرات و غیره و غیره ندارد. واضح است که اگر کسی به سپاه انتقاد میکند از این منظر است و لازم نیست که دوستان خودشان را بزنند به آن راه و مظلوم نمایی کنند. حرف خیلی ساده است: سپاه باید صرفا فعالیتهای نظامی کند و وارد سیاست و اقتصاد و سایر عرصه های غیرمرتبط نشود. قطعا این سپاه بسیار هم محبوب خواهد بود مثل سپاه زمان جنگ

 

برای پیگیری راحتتر وبلاگ و امکان به اشتراک گذاشتن مطالب، کانال وبلاگ را دنبال نمایید.

۴ نظر ۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۰:۳۸
شرف‌الدین

"پاسخ موشکی سپاه به داعش بسیار بجا و کمتر از آنچه بود که نیروهای ما اجازه  داشتند. هرگونه تعدی، با پاسخ بسیار قاطع‌تر مواجه می‌شود". هنگامی که سپاه پاسداران در آخرین دقایق روز یک‌شنبه ۲۸ خرداد 6 موشک بالستیک را به سمت مواضع داعش در دیرالزور سوریه شلیک کرد، موضع گیری تمامی چهره های سیاسی ایران مشابه همین اظهارات حسن روحانی بود.


پس از این حملات نوعی احساس پیروزی و غرور ملی برانگیخته شد و هم اکنون این ادراک عمومی به وجود آمده است که ایران نه تنها ضربه سختی به داعش زد که موفق شد دشمنان منطقه ای اش مانند اسرائیل و عربستان را نیز تهدید کند. اما آیا واقعا شلیک این شش موشک به این اهداف دست یافته است؟

 

اگر بخواهیم از کل داستان تراژیک منطقه در سالهای گذشته همین پرتاب موشک را ببینیم، می توانیم با این موج همراه شویم. اما مسئله این است که در یک راهبرد و استراتژی غلط حتی اقدامات درست نیز در بهترین حالت بدون نتیجه خواهند بود (اگر ضرر نداشته باشند).


از ابتدای اعتراضات مردمی در سوریه، راهبرد ایران حمایت از بقای اسد (به هر قیمتی) بود و تا امروز نیز این راهبرد ادامه پیدا کرده است. در ابتدا خبری از گروه های تندرو نبود اما با فراگیر شدن آشوب نیروهای تکفیری از سراسر جهان به سوریه آمدند و نهایتا داعش از میان آنها ظهور کرد. اسد و متحدینش نهایت استفاده را از داعش بردند و سعی کردند به دنیا اینطور نشان دهند که اگر اسد برود داعش خواهد آمد. به همین دلیل کمترین مواجهه با نیروهای داعش انجام شد و تمام تمرکز بر حذف نیروهایی قرار گرفت که می توانستند دوگانه ساختگی اسد – داعش را بر هم زنند. 


در حالی که یکی از مهمترین توجیهات حامیان راهبرد ایران در سوریه پیشگیری از ورود بحران به ایران و نجنگیدن در کرمانشاه و همدان بوده است، بعد از چند سال نبرد مستقیم، تقدیم بیش از ٢ هزار شهید و هزینه های مالی مختلف، تعداد گروهای تکفیری در مرزهای ایران افزایش پیدا کرده است و زبانه های این بحران نهایتا تا تهران و داخل ساختمان مجلس ما رسید و هم اکنون سطح درگیری با آنها از کردستان و کرمانشاه و آذربایجان تا سیستان و چابهار گسترش یافته است.


با در نظر گرفتن هزینه ها و نتایج این استراتژی، باید گفت در این راهبرد غلط یک حرکت خوب نیز نمی تواند باعث خوشحالی شود. اگر این اقدام در کنار تلاش برای حل ریشه ای مشکلات (اختلاف با عربستان) انجام می شد قطعا بسیار خوشحال کننده بود اما وقتی هر روز به تنور دشمنی با عربستان دمیده می شود، این موشک اندازی ها سودی نخواهد داشت و اتفاقا باید دعا کنیم بحران را عمیق تر نکند.


در خاورمیانه ای که طبیعت آن هر روز خشک تر، اقتصادش ضعیف تر، حاشیه نشینی و فقر در حال گسترده تر شدن است، همزمان فرهنگ مدارا، آشتی و صلح خواهی ضعیفتر می شود، و کلماتی مانند مذاکره، توافق، پرهیز از خشونت در حال تبدیل شدن به فحش و ضد ارزش می باشد، نمی توان از موشک اندازی خوشحال شد، چرا که جهت نهایی نادرست و اشتباه است.


تا وقتی مشکلات را به صورت ریشه ای حل نکنیم حتی اگر تمام زمین های داعش را پس بگیریم و تک تکشان را نابود کنیم به زودی گروهی به مراتب وحشی تر جای آنها را خواهد گرفت.

۱ نظر ۰۷ تیر ۹۶ ، ۲۱:۲۲
سراج الدین

احمدی نژاد با همه هزینه هایی که برای مملکت و نظام داشت، بسان یک تجربه دستاوردهایی هم برای ملت داشت یکی از مهم ترین دستاورد های احمدی نژاد افشای رویکرد های یک بام و دو هوای مسئولین همیشه عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی بود از همان هایی که حمایت از رئیس جمهور منتخب را سیاست همیشگی شان می دانستند تا کسانی که در دولت سوم تیر اطاعت از رئیس جمهور را اطاعت از خدا می پنداشتند! در زمان احمدی نژاد توهین به رئیس جمهور جرم بود و دادستان علیه کسانی که هتاک معرفی می شدند اعلام جرم می کرد و به همین خاطر چند نشریه توقیف و چندین دانشجو به دادسرا رفتند.

آن ها برای این قبیل حمایت های بی چون و چرا از احمدی نژاد و آن برخورد های گازانبری با توهین کنندگان به رئیس جمهور، استدلال هایی هم داشتند همچون منافع و مصالح نظام و کشور در حمایت از رئیس جمهور منتخب و مستقر است و یا اینکه چون رئیس جمهور توسط ولی فقیه تنفیذ می شود اطاعت از او اطاعت از خداست و اینکه چون رئیس جمهور، منتخب اکثریت مردم است توهین به او توهین به اکثریت مردم ایران است.
 اما گذشت زمان و انتخاب حسن روحانی نشان داد که رویکردهایی که ظاهرا بر اصول استوار اسلام و منافع ملی پایدار است رویکرد جناحی بیش نیست و صرفا بر منافع گروهی متکی است. وگرنه در شرایط بحرانی امروز حمایت از رییس جمهور مستقر و منتخب بیشتر به منافع ملی و مصالح عمومی نزدیک تر است.
هر چند که هزینه های این سیاست یک بام و دوهوا را مردم متحمل می شوند اما حال که در فقدان رسانه های ازاد امکان نظارت و پرسشگری از برخی مسئولین وجود ندارد چاره ای بر صبر بر هزینه ها و تحمل گذر زمان نیست که این صبر منجر به افزایش اندوخته تجربه سیاسی ملت ایران است.
ادامه سیاست یک بام و دوهوا و تجربه تاریخی احمدی نژاد زمینه خودافشایی بیشتر ایشان را فراهم می کند 

۱ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۲۱:۵۷
محی الدین

یکی از پدیده‌های رایج دوران ما فروکاست شخصیت‌های بزرگ به محدوده‌های تنگ جناحی و سیاسی است. چمران به عنوان یکی از اسطوره‌های تاریخ معاصر ایران از این آفت دور نمانده است. اتفاقا جذابیت آدم هایی مثل چمران در این است که از لیبرال گرفته تا مذهبی‌های افراطی از در خانه او ناامید بر نمی‌گردند و هر کدام سخنی، رفتاری و یا تقریری پیدا می‌کنند تا خود را به او شباهت دهند. اما به راستی اگر چمران امروز در بین ما حضور داشت در کدام دسته بندی قرار می‌گرفت؟ آیا همچنان در نهضت آزادی می‌ماند؟ در طیف اصلاح طلبان قرار می گرفت یا اصولگرایان؟


نمی‌توان برای این سئوال پاسخی قطعی ارائه داد. با این حال با بررسی کنش های سیاسی چمران می توانیم علت کلی رفتار‌های او را کشف کنیم و سپس بر اساس آن، رفتار سیاسی امروز او را پیش بینی کنیم.


چمران از زمان دبیرستان به واسطه حضور در مسجد هدایت و درس‌های آیت الله طالقانی و بعدها با عضویت در انجمن اسلامی دانشکده فنی و شاگردی مهندس بازرگان به سوی نهضت آزادی حرکت کرد. بعد از انقلاب مصطفی چمران نماینده مردم در مجلس اول و وزیر دفاع دولت موقت بود و با شروع ناامنی‌ها در کردستان به این منطقه رفت. او جزو کسانی بود که اعتقاد داشتند نمی‌توان مشکل کردستان را- با توجه به شرایط ویژه آن- تنها از طریق سیاسی حل کرد. 

به همین دلیل وقتی دولت موقت که قالب اعضای آن اعضای نهضت آزادی و در واقع هم حزبی‌ها و دوستان قدیمی او بودند تصمیم می‌گیرند چمران را به همراه یزدی و فروهر به عنوان گروه صلح و آشتی به کردستان اعزام کنند با آنها همراهی نمی‌کند و راه خود را از این گروه جدا می‌کند.


پس از تسخیر لانه جاسوسی به دست دانشجویان خط امام دولت موقت با این اقدام مخالفت و سپس استعفا می‌دهد. مسئول دفتر چمران در آن زمان نقل می‌کند که به او گفتم حالا که دولت استعفا داده است چه کار کنیم و ایشان دستور به تخلیه دفتر دادند. چند دقیقه بعد که دوباره به اتاق رفتم او را دیدم که عکس امام را در دست دارد. به او گفتم مگر نمی‌‌خواهید دفتر را ترک کنید، چمران گفت: نه من هرگز امام را رها نمی کنم. بار دیگر چمران دوستانش را رها می‌کند و به مسیری می رود که هیچ کدام از هم حزبی‌هایش در آن نیستند.


اما همین چمران وقتی جلود معاون قذافی، دیکتاتور دیوانه عرب که امام موسی صدر را ربوده است وارد ایران می‌شود به امامی که هرگز او را رها نکرد و معتقد بود نتیجه انقلاب او تنها در سالهای آینده درک خواهد شد نامه می‌نویسد و می‌گوید:


"نمی‌دانم چگونه ممکن است که رهبر انقلاب اسلامی ایران دست خود را در دست مجرمین بگذارد؟ مگر ما به خاطر خدا قیام نکرده‌ایم؟... چگونه می‌خواهیم که انقلاب اسلامی ایران را با کثافات مجرمین آلوده کنیم؟... معمر قذافی هفت ماه پیش رهبر شیعیان لبنان را دزدیده است... حضرت آیت‌الله بارها درخواست زیارت معمر قذافی  را از ایران رد کرده‌اند؛... چطور یک‌باره خبر تجدید روابط با لیبی انتشار می‌یابد و جلود معاون معمر قذافی رهسپار ایران می‌شود؟... . ای محمد (ص)، ای سرور انسان‌ها، تو کجایی که ببینی چه کسانی رسالت پاک تو را برای خودخواهی‌های خود آلوده می‌کنند و به نام اسلام بزرگترین ضربه‌ها را به اسلام می‌زنند... ."


در واقع چمران به هیچ گروه، دسته یا فردی امضای تعهد نداده بود و تنها در مسیری که آن را حق می دانست قدم بر می‌داشت. امروز اگر چمران بود برای شکست گروه مقابل تمامی اقدامات هم حزبی‌هایش را بی چون و چرا تایید و یا نسبت به اشتباهات آنها سکوت پیشه نمی‌کرد. چمران هرگز در مقابل حرمت شکنی‌ها آرام نمی نشست و با مصلحت اندیشی‌های سیاسی حق را تنها نمی‌گذاشت.


اگر مصطفی چمران امروز در بین ما بود...

۴ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۰
سراج الدین

دو موضوع را باید از یکدیگر جدا کنیم: یکی آغاز و پایان ماه رمضان و مساله استهلال, و دیگری شب قدر.

اینکه مبنای شروع و پایان ماه چیست و ملاک رویت ماه چشم مسلح است یا غیرمسلح و یا اینکه افق مشترک داریم یا افقهای متفاوت, مساله ای فقهی است و هرکس میتواند یکی از این مبانی را بپذیرد یا از مجتهدی که به او اعتماد دارد تقلید کند. هرکس هم به وظیفه اش عمل کند عندالله حجت دارد ولو اینکه دیرتر از دیگری روزه بگیرد یا زودتر از دیگران عید فطر را احراز  کند و روزه نگیرد.

اما مساله شب قدر یک حقیقت است و ربطی به نظر فقهی دیگران ندارد. شب قدر یک شب است و اساسا ارتباطی ندارد که طبق نظر چه کسی عمل شود. اینکه مثلا بگوییم شب قدر مقلدین فلان مرجع شب شنبه است و شب قدر
مقلدین آن مرجع شب یکشنبه است حرف اشتباهی است و اساسا شب قدری ربطی به نظر فقها ندارد. همچنین اینکه مثلا گفته شود شب قدر مردم ایران و عراق با یکدیگر تفاوت دارد هم حرف نادرستی است.

لذا این عرف رایج که هرکسی صرفا طبق مبنای مرجع خودش شب قدر میگیرد عرف غلطی است. ما نمیدانیم در عالم واقع کدام نظر فقهی برای استهلال صحیح است فلذا نمیتوانیم شب قدر را دقیق تشخیص دهیم. لذا با توجه به عظمت شب قدر و فضیلت بی حد و اندازه اش, چاره ای نیست جز اینکه احتیاط کنیم و طبق هردومبنای فقهی اعمال شب قدر را انجام دهیم.
حتی اگر حوصله و توان نداریم که 6شب را به عنوان شب قدر درنظر بگیریم, حداقل شب بیست و سوم (که محتمل ترین شب است) را طبق هر دو مبنا احیا بگیریم و اعمال آن را به جا آوریم.


پ.ن: امسال اگر بخواهیم احتیاط کنیم, علاوه بر تقویم اصلی, باید فردایش را هم احیا بگیریم

۵ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۱
شرف‌الدین


عرضم به محضر سالار خودم ما چارتا توله بودیم.

یکی از یکی تخس تر.

من سومی بودم.

بزرگه اسی بود خدا بیامرز.

جوون مرگ شد.

عمرش وصال نداد به شراکت.

دور از حالا مث خودت آقا.

خلاصه کنم اون اگه بود الان بغل من نشسته بود پشت به پشت سیگار میکشید.

حرصی بود بسکه.

من نه. دنیا به هیچ جام نیست.

بی غیرت نیستما نه!

مال دنیا ارزششو نداره.

الغرض سر مراسم چهل همین اسی بود که ابی اومد بیخ گوش من فکرشو گفت.

ابی ته تغاری آقام خدابیامرز بود.

به جای سیبیل آقامون ریش دائیه رو ارث برده برده بود با اون کتابی حرف زدنش.

قشنگ ده بیست سی دقیقه دم گوش من وز وز کرد تا خوب پختم.

اولش از بدهیای اسی گفت.

از خمس نداده ش.

از نمازای نخونده و روزه های نگرفته ش.

بعدم از فشار قبر و عذاب اون دنیا و حق الناس و حق الله و حق المعامله و هرچی دین به گردن داآش مون میشد باشه.

بعدترش هم منو برد تو اتاق پنجدری که همه طلبکارا نشسته بودن.

یه آخوندی هم که قرار بود نماز روزه ها رو ادا کنه دیدم فک کنم.

یه کاغذی گذاش جولوم. 

طوماری بود.

اسم کل تهرون توش بود با کلی عدد و رقم جلوشون.

یه رقم کلونی هم ته برگه زده بودن به اسم جمع کل.

هرچی حساب کردم دیدم کل دارایی اون مرحوم به بدهیاش قد نمیده.

از ناراحتی ش بغض بیخ گلومو چسبید و نم اشک اومد تو چشام که حرفشو زد.

بهم گفت برادر الان شما وکیل اون مرحومی یا بایست اون تو آتیش بسوزه یا پولش.

به ابی گفتم داشی یه وکالت نومه بهت میدم میشی آتیش به اختیار

دیگه توئی و روح اون مرحوم.

دو قواره زمینم خودم گذاشتم تنگ مایملکش.

باقی هم مهر بود و امضا و انگشت و شاهد و سلام و صلوات.

خدا به سرشاهده اصلن فکرشم نمیکردم این همه آدم اجیر شده خودش باشن.

اینجوری شد که الان شما مث شاخ شمشاد واستادی جولو ما داری به قول خودت تفهیم اتهام میکنی.

هرچند این وسط ما نفهمیدیم با اون کلاهبرداری ابی از من مسئولیت ما این وسط چیه؟

مرگ که مال همه س.

ولی راستیتش فک میکنم تو این دنیا نباس دیگه بدهیای اسی دخلی به من داشته باشه.

باس داشته باشه...؟؟؟

۳ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۵
عماد الدین

شاید هیچ موضوعی در جمهوری اسلامی به اندازه امنیت اهمیت نداشته باشد و کمتر موضوعی باشد که مسئولین نظام به اندازه امنیت برای آن بی حساب هزینه کنند. با این حال ۱۲ کشته و ۴۵ زخمی در حملات تروریستی به مجلس و حرم امام خیمنی نشان داد که افسانه امنیت همیشگی و پایدار قابل نقض است و این سوال را پیش آورد که در کجای سیاست گذاری ها اشتباه شده است که برخورداری از امنیت به مفهوم پایدار آن زیر سوال رفته است ؟


 مولفه های امنیت ملی را در یک نگاه ساده می توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول "عوامل فراگیر" است. این عوامل که در اثر اتفاقات جهانی و یا حوادث طبیعی شکل می گیرند بر امنیت ملی کشورها تاثیر دارند اما کنترل آنها در اختیار کشورها نیست. دسته دوم عوامل ناشی از وضعیت جغرافیایی، سابقه تاریخی، بافت و ترکیب جمعیتی و از این قبیل است که تغییر آنها در زمان محدود و معین، به سختی ممکن یا ممتنع است. 


دسته سوم را عواملی تشکیل می دهد که با مدیریت دولت و روش‌های علمی، قابل تعدیل و در نتیجه، موجب ارتقای امنیت ملی می‌باشند؛ مانند افزایش اشتغال، ایجاد رفاه، توسعه، دموکراسی، حکومت قانون، امنیت اقتصادی، انسجام فرهنگی-اجتماعی، وحدت ملی در بعد داخلی و در بعد خارجی، برقراری صلح، حسن رابطه با همسایگان، افزایش توان اقتصادی و نظامی در صحنه بین‌المللی. این عوامل به صورت بلاواسطه یا مستقیم در امنیت ملی اثر می گذارند.


در طول سالهای گذشته از میان تمام مولفه های موثر که قابلیت مدیریت آنها وجود داشته است (دسته سوم)، بیشترین تاکید بر روی این راهبرد قرار گرفت که خطوط پدافند ایران از مرزها به خاک کشورهای همسایه برده و با دشمن در کشورهای همسایه مبارزه شود. در نتیجه بسیاری از مولفه های مهم دیگر اگر نگوییم مورد غفلت قرار گرفتند، می توانیم ادعا کنیم که نسبت به آنها کم توجهی شد.


برای فهم بهتر عوامل داخلی در دسته سوم مولفه های امنیت ملی می توان به مشارکت مردم سیستان و بلوچستان در انتخابات اشاره کرد. اینکه در دو انتخابات گذشته استان سیستان بیشترین رای را به روحانی داد، نشان دهنده امید این مردم به راه حل های سیاسی برای تحقق مطالباتشان است (مولفه حکومت قانون و دموکراسی). این امر در کنار رویکرد ضد داعشی رهبران سنی مذهب این منطقه (انسجام فرهنگی و وحدت ملی) تاثیر مهمی بر امنیت داخلی ایران داشته است. کافی است امید این مردم به راه حل سیاسی قطع شود و پذیرای داعش شوند تا متوجه شویم چه قدر مهار داعش می تواند سخت باشد.


در بعد خارجی هم سررشته تمام درگیری های منطقه به جنگ نیابتی ایران و عربستان باز می گردد. بی توجهی به ترمیم روابط با همسایگان،  تنش زدایی با ایشان و تاکید بر مواجهه تمام قد، نتیجه اش می شود تلاش تمام قد آنها برای بازگرداندن خطوط پدافند به داخل ایران و به قول خودشان انتقال معرکه به داخل ایران. صرف جنگ نیابتی نمایند ضامن امنیت پایدار باشد.


اگر میخواهیم امنیت به طور پایدار برای کشور فراهم شود لازم است به تمامی این مولفه ها به صورت متوازن توجه کنیم و با صرف منابع در یک بخش و غفلت نسبت به مابقی، زمینه نا امنی های بعدی را فراهم نکنیم.

۱ نظر ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۳۱
سراج الدین