الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

ظاهرا اولین سیره ای که راجع به رسول خدا نوشته شده است،  سیره ابن اسحاق است که در نیمه اول قرن دوم هجری تالیف شده و قسمت های عمده ای از آن به روایت ابن هشام تحت عنوان السیره النبویه به دست ما رسیده است. یعنی یک قرن و نیم بعد از وفات ایشان و این خود یک آسیب بزرگ برای سیره نویسی است چرا که  نقل سینه به سینه روایات و تکیه بر حافظه راویان در مدتی نزدیک به یک قرن و نیم، قطعا موجد آفات و نقصان هایی در حفظ سنت صحیح پیامبر شده است.

از جمله این آفات می توان به جعل حدیث با اغراض سیاسی و تعصبات و رقابت های قبیله ای و خاندانی، دخالت عناصری از یهودیان مسلمان شده در جریان سازی و ترکیب روایات توراتی و اسراییلیات با حدیث پیامبر، و همچنین فعالیت طبقه ای موسوم به قصه پردازان (قصّاص) در این دوران و در نتیجه ورود عناصر داستانی و حماسی در روایات مربوط به سیره اشاره کرد.

روحیه قهرمان پروری و جنگ آوری اعراب باعث علاقه شدید آنان به روایات مغازی می شد و همچنین نیاز حاکمان وقت به توجیه توسعه طلبی ها و اقتدارگرایی های خود باعث بزرگنمایی این گونه روایات شده است. در این فضا ذهن و ضمیر سیره نویسان نوعا متوجه روایات مربوط به جنگ های پیامبر و برخوردهای ایشان با مخالفانش بوده و آنچه از نظر آنان مغفول ماند یا کمتر به آن توجه شد، همانا رسالت اصلی پیامبر یعنی تربیت انسان ها و گسترش مکارم اخلاق بود. پیامبر در منابع سیره موجود، بیشتر یک غازی و مجاهد شمشیر به دست است تا یک نبی و هدایتگر کتاب به دست! بر اساس این منابع گویی پیامبر خدا در ایام 10 ساله مدینه کاری جز تجهیز سپاه و اعزام غزوه و سریه به این سو و آن سو نداشته در حالی که مدت زمان همه جنگ های پیامبر روی هم به سختی به یک سال می رسد.

نهایتا تلفیق این دو عامل یعنی اخبار و روایات جعلی و مبالغه آمیز برآمده از فرهنگ سلحشوری و جنگ آوری اعراب و حمایت یا حداقل رضایت حاکمان از این اخبار، کتاب هایی را از سده دوم به بعد پدید آورد که عنوان «سیره النبی» داشتند ولی در واقع «غزوات النبی» بودند. در این کتاب ها صلح حدیبیه «غزوه حدیبیه» نام گرفت. سفر زیارتی و صلح آمیز عمره القضاء «غروه القضیه» خوانده شد و اعزام حتی یک تن از سوی پیامبر برای انجام ماموریتی عنوان «سریه» یافت تا فهرست غزوات و سرایای رسول آخرین که خدایش رحمه للعالمین خوانده بود، بلند و بلندتر شود!

 

در این میان آنچه اهمیتش بیش از پیش آشکار میشود، نقش قرآن کریم و ائمه (به خصوص امیرالمومنین) در معرفی چهره صحیح پیامبر است. اگر در آیات متعدد قرآن کریم به خلق عظیم پیامبر، رحمه للعالمین بودن ایشان، اسوه حسنه بودن حضرت، رافت و رحمت شدید ایشان نسبت به مومنین و شرح صدر الهی ایشان اشاره نشده بود، شاید ما نمی توانستیم پیامبر را درست بشناسیم و سره از ناسره نقلهای تاریخی را به درستی تشخیص نمیدادیم. پیامبری که در قرآن معرفی شده، چراغی به دست ما داده است تا بتوانیم چهره واقعی پیامبر خاتم را از بین نقلهای مختلف و بعضا غرض ورزانه تاریخ نویسان و سیره نویسان پیدا کنیم.

 

 

 

پ.ن: رفرنس منابع تاریخی، از کتاب ارزشمند "رحمت نبوی، خشونت جاهلی" نوشته دکتر صابر اداک است.

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۰
شرف‌الدین


سلام پسر عزیزم


مدتی بود که احساس می کردم آدمهای اطرافم را دوست دارم اما نه آنطور که باید و احساس دوست داشتنم نسبت به دیگران عمیق نیست. حسم مانند کسی بود که میدانست در مقابل دریا نشسته است اما نمی فهمید چرا فقط نوک انگشتانش خیس می شود و در این دریا شناور نمی شود. چیزی که ذهن من را مشغول کرده بود این بود که چرا نمی توانم دوست داشتن را عمیق تجربه کنم. این نامه در واقع خلاصه جوابی است که برای این سوال پیدا کردم.

از زمان های بسیار دور وقتی از عرفا می پرسیدند که برای شروع سلوک معنوی چه باید کنیم، عمومشان دعوت به عاشق شدن می کردند. می گفتند عاشق شو، فرقی نمی کند عاشق چه چیز میشوی، فقط عاشق شو تا کمی از این خودخواهی خارج شوی.

پسر عزیزم عرفا عشق را برای خارج شدن از دنیای تنگ خودخواهی توصیه می کنند و حرفشان بسیار دقیق و درست است اما میخواهم به تو بگویم در رابطه بین دو انسان شاید عشق در ابتدا بتواند تو را کمی از خودخواهی خارج کند اما اگر بخواهی این عشق تو عمق پیدا کند و رفته رفته لذت دوست داشتن را بیشتر و بیشتر تجربه کنی و روح بیشتر و بیشتر در شیرینی دوست داشتن غرق شود باید با خودخواهی خود مبارزه کنی.

انسانی که تمام روز به فکر پیشرفت شغلی و تحصیلی است و همه قوای خود را برای کسب نفوذ اجتماعی، ثروت و موفقیت صرف میکند اگر هم دوست داشتنی را تجربه کند فقط سطح نازل آن را تجربه خواهد کرد.

 اینکه از همان اول صبح بیدار شوی و با خودت بگویی امروز برای رسیدن به آرزوهای بلندم چه کارهایی باید بکنم و اگر لحظه ای هم به دیگران فکر کنی تمام ذهنت روی این متمرکز باشد که آیا آنها وظیفه شان را نسبت به تو انجام داده اند یانه، توانایی دوست داشتن و امکان تجربه عشق را در تو نابود می شود.

شاید بهتر باشد عینی تر صحبت کنم. اگر میخواهی دوست داشتن را تجربه کنی آرزوهای بلندت را کنار بگذار. اینکه دوست داشته باشی فلان مدرک تحصیلی را داشته باشی یا در شغلت به فلان مرحله از پیشرفت دست پیدا کنی تو را از دوست داشتن دور می کند.

در نامه ای دیگر برای تو خواهم گفت که چرا پدر جاه طلب و بلند پرواز تو امروز به مرحله ای رسیده است که سعی می کند هر نوع فکر کردن به آینده و مخصوصا پیشرفت را تا حد ممکن از خود دور کند و قبول دارم که کنار گذاشتن آرزو کار سختی است اما بزرگترین مانع دوست داشتن و عاشق شدن همین است. 

به جای اینها صبح که از خواب بلند میشوی به خودت بگو امروز نسبت به آدم هایی که کنارم هستند چه وظیفه ای دارم و سعی کن توقعت از دیگران را تا حد ممکن کم کنی. به خودت بگو باید چطور باشم که مردم وقتی کنار من هستند آرام باشند و خیالشان از من راحت باشد. چطور میتوانم به دیگران کمک کنم تا شادی را در چشمانشان ببینم؟

پسرم اینکه صرفا به آرامش و موفقیت خودت فکر کنی خودخواهی است و مانع دوست داشتن. اینکه وقتی با همسرت به خانه می رسی و در حالی که هر دو خسته هستید بروی روی تخت دراز بکشی و به همسرت بگویی: “برای من آب بیار” نوعی خود خواهی است. اینکه هر وقت به خانه میروی توقع داشته باشی خانه مرتب باشد و غذا آماده خودخواهی است. اینکه محدودیت های انسانها را در نظر نگیری و فقط به این فکر کنی که آیا آنها وظیفه شان را در قبال تو به درستی انجام داده اند یا نه خود خواهی است. پسرم تا اینها در تو باشد عشق را تجربه نمیکنی.

 پسرم همه اینها به معنی فراموش کردن خود به نفع دیگران نیست. در واقع باید به جای آن آروزهای بلند و خودخواهی ها تمام تمرکزت را بر روی خودت بگذاری و سعی کنی خودت را رام و آرام کنی.

البته قبول دارم که این حرف ها برای کسی که قلبش نلرزیده بی معنی است. به همین دلیل است که عرفا می گویند برای شروع باید عاشق شد

۰ نظر ۲۳ آبان ۹۶ ، ۰۱:۱۵
سراج الدین

این روزها کلیپ برنامه اخیر نود در حال دست به دست شدن است. ظاهرا مسئول یکی از تیمها به جهت دفع سحر و جادوی تیم مقابل، یک ظرف ادرار از یکی از توپ جمع کن ها (که پسری نابالغ است) میگیرد و در دروازه می ریزد. وقتی آن مسئول آمده بود پشت خط تلفن و فردوسی پور از ایشان پرسید که آخر این چه کاری است و این خرافات یعنی چه، طرف مقابل جواب جالبی داد. گفت شما مگر در خانه تان آیه "و ان یکاد" ندارید؟ فردوسی پور گفت چرا، همه ما داریم. گفت خب معلوم است که شما هم قبول دارید که اینطور چیزها وجود دارد!!

 

با دیدن این کلیپ یاد صحبتی از مرحوم شهید مطهری افتادم. شهید مطهری در یکی از سخنرانی هایش، ابتدا به این مساله میپردازد که در رابطه به این آیه دو نوع برداشت و تفسیر وجود دارد. یکی که اساسا منکر وجود چیزی به نام چشم زخم است، و دیگری پذیرش چنین نظری است اما نه به آن کیفیتی که امروزه رایج است.

مرحوم مطهری در این سخنرانی میگوید: «یکی این که چشم ‏زخم اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‏کنند همه مردم چشمشان شور است ـ قطعا نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و به همه مردم به اصطلاح نظر می‏کنند، نیست»

ایشان سپس بحث را به سمت دیگری می برند، میگویند حتی اگر بپذیریم که مساله ای به نام چشم زخم وجود دارد، چه کسی گفته که آیه "و ان یکاد" برای رفع چشم زخم مناسب است؟! ایشان میگویند «اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه‏ «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِابْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشم‏ زخم را دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی، جمله‏ ای) برخورد نکرده‏ ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشم‏ زخم استفاده کنید. این‌که چشم ‏زخم حقیقت است یا نه، یک مسأله است (فرضا حقیقت است ولو در بعضی افراد) و این‌که این آیه برای دفع چشم‏ زخم باشد مسأله دیگری است. چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، نباید از خود بتراشیم.»

مرحوم مطهری در ادامه توصیه بسیار دقیقی دارند. میگویند اگر قرار است برای منازلمان تابلویی انتخاب کنیم و آیه ای را به عنوان شعار اسلام بنویسیم، چرا به جای "و ان یکاد"، آیه "هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون" و یا آیه "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" را ننویسیم؟

به نظرم جان کلام مطهری همان جاست که میگوید چیزی که از طرف معصومین به ما نرسیده است، نباید از خودمان بتراشیم. یکی از مشکلات امروز ما دقیقا همین است. با استحسان و مصالح مرسله و با هدف حفظ دین و حفظ نظام و تقویت شیعه و دیندار کردن مردم و جذب جوانان و چه و چه و چه، برای خودمان خلق دینی میکنیم.  جمکران راه میندازیم، راهپیمایی اربعین درست میکنیم، سفره حضرت عباس و حضرت رقیه خلق میکنیم، قمه میزنیم، دهه فاطمیه و محسنیه و کرامت میگیریم و خیلی چیزهای دیگری که  نه قرآن گفته است نه پیامبر و نه امام معصوم. اما آنچه که به ما صراحتا رسیده است را نادیده میگیریم و به قول فرمایش امیرالمومنین به "التضییع الاصول و التمسک بالفروع" مشغولیم.

 

۱۱ نظر ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۸
شرف‌الدین


در عراق:

تا پیش از آنکه داعش به مرزهای شهر اربیل  برسد بارزانی ۵ بار از آمریکایی ها کمک خواسته بود اما هیچ خبری از کمک نشد. دست به دامن ایران شد، با وزارت خارجه ایران تماس گرفت و درخواست کمک کرد. خود بارزانی تعریف می کند وزارت خارجه ایران شماره قاسم سلیمانی را به او داد و گفت امور مربوط به عراق کاملا در اختیار ایشان است.


در سوریه:

در حالی که فتح رقه، پایتخت داعش توسط نیروهای دموکراتیک سوریه (ترکیبی از نیروهای کرد، عرب و ترکمن) همزمان شد با موفقیت ارتش سوریه در باز پس گیری دیرالزور از داعش، برای بسیاری از ناظران این سوال مطرح شد که آیا دولت سوریه می پذیرد رقه در دست نیروهای دموکراتیک سوریه باقی بماند یا نه؟ پاسخ به این سوال در ایران داده شد اما نه از سوی وزیر خارجه بلکه از طرف مشاور رهبر ایران. روز ۱۴ آبان روزنامه ایران دیلی به نقل از علی اکبر ولایتی نوشت:‌ ارتش سوریه به زودی به سوی رقه حرکت می کند.


در لبنان:

نشریه النشره در خصوص استعفای سعد حریری نوشت: چند روز پیش نخست وزیر لبنان، سعد الحریری به عربستان رفته و با بن سلمان دیدار کرد. به عقیده تحلیلگران، حریری از طریق بن سلمان مطلع شده بود که روسیه قصد دارد اختلافات بین ریاض و تهران را برطرف کند. در این بین، سعودی ها خواستار نفوذ بیشتر در عراق، سوریه و یمن می شوند و این پیام را از طریق حریری به تهران منتقل می کنند. پاسخ منفی ایران به خواسته سعودی ها توسط هیئتی، البته نه به ریاست جواد ظریف که به ریاست علی اکبر ولایتی به حریری منتقل  می شود.


تمامی موارد فوق مربوط به سیاست خارجه ایران است، اما در هیچ یک وزیر خارجه حضور ندارد. به نظر می رسد وزارت خارجه و دولت در رابطه با همسایگان و مسائل مهمی مانند محور مقاومت هیچ قدرت و تاثیری ندارد. تنها موضوعی که به وزیر خارجه ی فعلی مربوط است موضوع برجام و پاسخگویی به اظهارات مقامات اروپایی و آمریکاییست و تقریبا در هیچ موضوع مهم و استراتژیک دیگری اثری از ایشان دیده نمی شود. بنابر این به نظر می رسد سکان سیاست خارجی در دست هر که هست در دست وزارت خارجه و دولت نیست.

۵ نظر ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۲
سراج الدین

دیروز فرصتی دست داد که سخنرانی برادر بزرگوارم محسن حسام مظاهری در کانون بعثت اخلاق مشهد با عنوان «بن‌بست‌ها و بیراهه‌های نقدِ دینداریِ مردم» را گوش کنم. محتوای این سخنرانی آسیب شناسیِ آسیب شناسی های عزاداری بود.

با وجود اینکه با بسیاری از تحلیلها و یادداشتهای ایشان موافق و همدل هستم، اما در این سخنرانی مطالبی بیان کرده بودند که به نظرم محل بحث و قلت و اِن قلت است که شاید درمیان گذاشتنش با سایرینی که به مباحث جامعه شناسی تشیع به طور عام و جامعه شناسی مناسک به طور خاص علاقه مند هستند مفید باشد.

 

 ایشان در این سخنرانی از عبارت "بن بست" استفاده کردند و بیان کردند که آسیب شناسی دینداری به بن بست رسیده است. دلیل این صحبتشان هم این بود این آسیب شناسی و انتقادات تاثیر عملی نداشته است و میبینیم که دینداری (و به طور خاص مناسک عزاداری مردم) تغییری نکرده است. به نظر من این حرف صحیح نیست. چرا که قرار نیست این آسیب شناسی ها تاثیر زودهنگام داشته باشند.

هدف اصلی از این انتقادات، ایجاد ادبیات و گفتمان در میان نخبگان است و این ادبیات رفته رفته از بین نخبگان به سمت توده های جامعه سرازیر میشود. آن روزی که آقای مظاهری  مشغول نقد و تحذیر نسبت به راهپیمایی اربعین شدند، تقریبا تک و تنها بودند و کسی ایشان را همراهی نمیکرد. اما امروز میبینم این مساله بین بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران دیندار رایج شده است و روز به روز قشر بیشتری به این مساله می اندیشند. روز اولی که این بحثها آغاز شده بود، بسیاری از مردم و حتی نخبگان اصلا نمیدانستند که پیاده روی اربعین توصیه روایی ندارد و از شنیدن این حرف تعجب میکردند اما امروز شاهد آن هستیم که مقالاتی در این زمینه نگاشته شده و میشود.

 

هدف دیگر از این آسیب شناسی، ایجاد ادبیات است. در همین سخنرانی، آقای حسام مظاهری برای بررسی سابقه آسیب شناسی عزاداری به میرزا حسین نوری و علامه سید محسن امین و کتابهایشان ارجاع میدهد. این استناد و ایجاد ادبیات مساله بسیار ارزشمندی است. شاید در آن دوره آن صحبتها تاثیر چندانی نداشت و حتی منجر به طرد و خانه نشینی گوینده اش شد، اما میبینیم که بیش از صد سال بعد جوانی جهت تقویت استدلال خودش به آن مباحث استناد میکند. این ایجاد ادبیات و گشودن معبر برای آیندگان را نباید دست کم گرفت!

 

ایشان در این سخنرانی با شواهد تاریخی معاصر بیان کرند که هرجا کسی اقدام به آسیب شناسی و نقد و تذکر و تحذیر کرده است، نتیجه ای که حاصل شده دقیقا برعکس بوده. شاهدشان هم تشکیک در وجود حضرت رقیه  و پرشور شدن مراسمات بعد از آن و شیوع بیشتر قمه زنی بعد از نهی برخی از مراجع بود. اما به نظر من این واکنشها در کوتاه مدت است  و البته طبیعی است. مهم این است که بر روی روشنگری پافشاری شود. همه ما یادمان هست که چندسالی شعرهای بسیار مبتذلی در هیئات رایج شد. برخی بزرگان و مراجع از جمله آقای مکارم تذکراتی دادند. همان ایام یکی از مداحان مشهور نزدیک به حکومت وسط مراسم ایشان را "ناصر" خطاب کرد و حرف بسیار زشتی به ایشان زد. اما با ادامه تذکرات و تلاش تلویزیون برای فرهنگ سازی و ترویج نوحه های فاخر، شاهد بودیم که این تلاشها تا حد زیادی نتیجه داد و شعرهای سخیف خیلی خیلی کم شدند.

 

هرچند که این آسیب شناسی ها با عکس العملهای تند و توهین و تکفیر و تهدید و تحدید مواجه میشود، اما اگر کار برای خدا باشد قطعا پذیرش اینها آسان است. هدف آقای مظاهری و امثال ایشان این است که غبار از گوهر دین و شریعت و شعائر بردارند و هزینه دادنها هم ماجور است. هنوز در برخی مجالس مرحوم مطهری را به خاطر برخی خرافه زدایی ها علنا لعن میکنند اما اگر ایشان قصدشان قربت بوده باشد، تمام اینها ذخیره آخرت ایشان است.

 

به نظرم به جای صحبت از بن بست آسیب شناسی، باید صحبت از رفع مشکلات آسیب شناسی کرد. باید لحن و روشها را برای رسیدن بهتر و سریع تر به اهداف دائما اصلاح کرد و به هیچ وجه نباید ناامید شد.

 

شنیدن سخنرانی ایشان خالی از لطف نیست: https://t.me/mohsenhesammazaheri/464

۱ نظر ۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۶
شرف‌الدین

یکم- یک بنده خدایی هست که هرچه تلاش کرد نتوانست دیپلمش را بگیرد. درس را نیمه کاره رها کرد و بعد از رسیدن به هجده سالگی عازم سربازی شد. در دوران سربازی به علت یک سری اختلالات اعصاب و روان معاف از رزم شد و چند ماه پیش خدمتش تمام شد. پسر خیلی خوبی است و من هم خیلی دوستش دارم و خانواده بسیار محترمی دارد اما بالاخره این ویژگی ها را دارد.

 

دوم- یک خانمی هست که مدتها در یک مرکز پزشکی مشغول به کار بود. کارشان هم انجام تزریقات بود. به قول معروف آمپول زن بود.

 

سوم- رفتیم منزل یکی از آشنایان. پدر خانواده نبود. پرس و جو کردیم، گفتند رفته همان شهرستانی که پسرش در دانشگاه علمی کاربردی آنجا درس میخواند. علت را جویا شدیم، گفتند پسرش در آستانه مشروطی است و رفته یکی از اساتید را راضی کند که نمره قبولی بدهد تا مشروط نشود. پسر خیلی خوبی است و بسیار با اخلاق و مودب البته

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

یکم پریم:  نوشته بود فلانی تو را به این گروه اضافه کرده. گروه شلوغی بود. موضوع گروه هم طب سنتی و گیاهی بود. توضیحات گروه را که خواندم، نوشته بود "انجام مشاوره های طب گیاهی" و یک ID هم گذاشته بود برای پرسیدن سوالات. ID متعلق به همان دوستمان بود که دیپلم نگرفته عازم سربازی بی رزم شده بود.

 

دوم پریم: دیدم دارد برایم نسخه می پیچد که برای درمان کبد چرب باید فلان عرق گیاهی را بخوری و فلان ماده غذایی را ترک کنی. پرسیدم اینها را از کجا میگویی؟ گفت فلانی یک گروه تلگرامی زده و آنجا مشاوره پزشکی میدهد. منظورش همان خانم آمپول زن بود

 

سوم پریم: ناخواسته عضو یک کانال شده بودم. در معرفی کانال نوشته بود: عرضه کننده انواع عسل طبی، گیاهان دارویی, زیر نظر کار شناس گیاهان دارویی و طب سنتی. عکس کانال هم کارت مجوز ایشان برای کار در زمینه طب گیاهی بود. راست هم میگفت، واقعا کارشناسی گیاهان دارویی گرفته بود، اما با وساطت پدر و خواهش و تمنا

 

 

 

 

منکر تاثیر گیاهان بر روی سلامتی نیستم، اما حواسمان باشد نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.

 

برای پیگیری راحتتر وبلاگ میتوانید کانال تلگرامی الدین را دنبال کنید.

۱۱ نظر ۱۲ آبان ۹۶ ، ۰۱:۴۵
شرف‌الدین

 ساعت 7 صبح روز سه شنبه 18 مرداد ماه سال 62  برای اولین بار عراق از سلاح شیمیایی در جنگ با نیروهای ایرانی استفاده کرد. از این تاریخ تا پایان جنگ 

۱۰ هزار نفر در ایران و ۸ هزار نفر در عراق به واسطه استفاده ارتش صدام از سلاح شیمیایی کشته و صدها هزار نیز  مجروح شدند که تا اخر عمر تبعات این مجروحیت با آنها خواهد ماند. علی رغم وجود قوانین متعدد که استفاده از سلاح شیمیایی را ممنوع کرده اند واکنش قدرت های جهانی در برابر این جنایت های صدام از حمایت تا سکوت و یا نهایتا اقدامات انفعالی متغیر بود.


در طول جنگ ایران و عراق، چند بار روسای وقت شورای امنیت با صدور بیانه های غیرالزام آور عراق را به خاطر استفاده از سلاح های شیمیایی محکوم کردند. اما این شورا، به خاطر نفوذ و حق وتوی قدرت های بزرگ، هیچ گاه نتوانست با صدور قطعنامه الزام آور، عراق را به خاطر استفاده از این سلاح ها محکوم کند.


در یکی از آخرین تلاش ها پیش از حمله سردشت، در ۲۱ مارس ۱۹۸۶، تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت برای تصویب یک بیانیه در محکومیت حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، با رای منفی ایالات متحده ناکام ماند. ۱۰ کشور دیگر عضو شورا به این متن رای مثبت دادند و کشورهای بریتانیا، فرانسه، استرالیا و دانمارک، در رای گیری شرکت نکردند.


به این ترتیب صدام در سایه حمایت و سکوت بلوک غرب و شرق و کشورهای اسلامی_عربی دست خود را در استفاده از سلاح شیمیایی باز دید و از این فرصت نهایت استفاده را کرد. در آن زمان حمایت کنندگان صدام با هدف کنترل ایران از هر اقدامی که منجر به تضعیف صدام می شد پرهیز کردند. از نظر آنها صدام متحدی بود که منافع آنها را تامین می کرد و به همین دلیل اگر جنایتی انجام می داد قابل چشم پوشی بود.


از آن زمان تا امروز نویسنده خاطره ای از استفاده از سلاح شیمیایی در خاورمیانه ندارد. استفاده مجدد از سلاح شیمیایی مربوط به جنگ سوریه می شود. در یکی از آخرین موارد استفاده ساکنین خان شیخون در ادلب قربانی سلاح شیمایی شدند و از همان ابتدا ارتش سوریه در مظان اتهام قرار گرفت.


نتایج تحقیقات اخیر سازمان ملل در مورد این حمله شیمیایی چند روز پیش، پنج شنبه 5 آبان منتشر و ارتش سوریه به عنوان عامل حمله معرفی شد. این خبر در رسانه های ایران چندان انعکاس پیدا نکرد. تنها پس از موضع گیری مقامات سوری و روسی در برابر این گزارش بود که رسانه های ایران با انتشار این مواضع  به صورت ضمنی به گزارش سازمان ملل اشاره کردند و عموما نتایج گزارش را ادعای سازمان ملل عنوان کردند


قبل از انتشار این گزارش در 2 آبان(سه شنبه هفته گذشته) روسیه قطعنامه شورای امنیت در باره تمدید مامویت تحقیق درباره استفاده دولت سوریه از سلاح شیمیایی را وتو کرد و به این ترتیب مجددا ارتش سوریه خود را آغوش حمایت و سکوت متحدان دید.


به نظر می رسد از سردشت تا حلبچه و فاو و خان شیخون آسمان یک رنگ است. جنایت اگر از طرف متحد باشد قابل چشم پوشی است و می توان با اغماض و تغافل از کنار آن‌گذشت.

۲ نظر ۰۷ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۸
سراج الدین

پس از چند سال که موصل دومین شهر بزرگ عراق در سرخط خبرها و تنش ها قرار داشت امروز کمی ان طرف تر کرکوک بر مدار ناارامی  است.

 شهر تاریخی و باستانی کرکوک مرکز استان تمیم در ۲۵۰ کیلومتری پایتخت قرار گرفته است.
پیرامون بافت جمعیتی کرکوک اختلافات بسیاری میان بغداد و اربیل وجود دارد درماده ۲۴ قانون انتخابات جدید عراق نسبت جمعیتی کردها، عرب ها و ترکمان ها برابر (۳۲٪ ) اعلام شد.

هرچند حزب دموکرات کردستان به این امر اعتراض کرد اما بررسی های تاریخی نیز گواهی می دهد این منطقه از مدت های پیش از حضور کردها، سرزمینی متشکل از همه اقوام و مذاهب بوده و ترکمان ها و حتی مسیحیان از دیر باز در کرکوک سکونت داشتند.

 با سقوط دولت صدام و رونق اقتصادی منطقه شمال به ویژه کرکوک، بسیاری از کردهای سلیمانیه و اربیل برای دست یابی به کار و امرار معاش به این منطقه مهاجرت کرده و در کرکوک ساکن شدند.

بارزانی با تبلیغات گسترده و اعمال نفوذ توانست ترکیب جمعیتی کرکوک را به نفع خود تغییر داده و قدرت خود را در این منطقه افزایش دهد.

 هرچند فعالان سیاسی و  نمایندگان عرب و ترکمان کرکوک بارها نسبت به این مسئله هشدار داده بودند اما بغداد در دهه اخیر چنان در بحران های سیاسی و نظامی غرق شده بود که فرصت رسیدگی به تغییر بافت جمعیتی کرکوک و دست اندازی های را نداشت.

 کرکوک یکی از غنی ترین شهرها و شریان اصلی نفتی عراق است که حدود ۴۰٪ ذخیره نفت این کشور را در خود جای داده است.

از سال ۲۰۰۷ تاکنون فرایند تغییر بافت جمعیتی کرکوگ تنها به شکل مهاجرت اقتصادی و مسالمت آمیز نبوده است.

در غفلت دولت مرکزی از منطقه شمال، نیروهای
 وفادار به حزب دموکرات کردستان با حمله به روستاهای عرب و ترکمان نشین و آتش زدن خانه ها و مزارع،  اقدام به کوچ اجباری آن ها  از سرزمین پدری شان کردند اقدامی که از آن به پاکسازی قومیتی در کرکوک یاد می شود.

 با ظهور تروریست های تکفیری در شمال عراق و سقوط موصل، کرکوک همواره در چشم طمع داعش بوده و بارها مورد دست اندازی قرار گرفت هرچند تکفیری ها

 نتوانستند به صورت کامل در این مناطق مسلط شوند اما رنج و زخم های جبران ناپذیری بر مردم و بافت تاریخی و فرهنگی این منطقه وارد کرد.

ترکمان ها و مسیحیان از بزرگترین قربانیان داعش بودند. طبق گزارشات رسانه ها و شاهدان عینی نیروهای بارزانی در حمله سلفی ها به کرکوک از خود مقاومتی نشان ندادند و اجازه دادند تا زمینه حذف ترکمان ها از این منطقه فراهم شود.

در سال ۲۰۱۶ با عقب نشینی داعش شرایط برای حضور نیروهای پیشمرگه در کرکوک فراهم شد. بارزانی با این ادعا که اعراب قصد دارند ترکیب جمعیتی کرکوک را تغییر دهند در حین اخراج مهاجرین عربی که پس از سقوط موصل، تکریت و الرمادی راهی کرکوک شده بودند برخی از بومی های این منطقه را نیز اخراج کرد که به طور مثال به فاجعه قوشقایه می توان اشاره کرد.

قوشقایه روستایی نفت خیز  با حدود ۶۰۰ نفر جمعیت و ۱۶۰ خانوار است مردم این سرزمین از دیرباز در کرکوک سکونت داشته و به علت رونق کشاورزی و نزدیکی به چاه های نفتی از شرایط اقتصادی مناسبی برخوردارند.

 نیروهای حرب دموکرات کردستان با حمله به قوشقایه با ایجاد رعب و حشت و آتش زدن منازل، کنترل روستا را برعهده گرفته و ساکنان آن را اخراج کردند، مسئله ای که به اعتراض احزاب سیاسی عراق حتی حزب اتحاد میهنی کردستان منجر شد.

با آغاز روند همه پرسی، بحران در منطقه کرکوک افزایش یافت همه فعالان سیاسی عراق می دانستند بارزانی برای ادامه حیات سیاسی و اقتصادی خود نیاز مبرم به نفت کرکوک داشته از این جهت  با برنامه ریزی قبلی سعی در الحاق این منطقه به کردستان عراق را دارد.

وی بدون توجه به مخالفت اعراب، مسیحیان و ترکمان های این منطقه با برگزاری رفراندوم و در نهایت اعلام پیروزی، کرکوک را جز جدایی ناپذیر کردستان عراق اعلام کرد.

به نظر می رسد در شرایط کنونی و با دست اندازی بارزانی به کرکوک، شرایط برای مردم این سرزمین که در سال های اخیر همواره درگیر جنگ و بحران بوده اند سخت تر از گذشته خواهد شد

کرکوک چه زمانی روی آرامش را می بیند؟ به نظر می رسد هیچ کس پاسخ این سوال را نمی داند.

۱ نظر ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۴
محی الدین

امروز به دعوت برادر بزرگوارم محسن حسام مظاهری، فرصتی دست داد که چند دقیقه ای از صحبتهای خانم دکتر سارا شریعتی استفاده کنم. ایشان مراسم محرم دهه پنجاه و قبل از انقلاب را  با محرم این سالها مقایسه کردند و اینکه در آن ایام محرم و عاشورا در دو مفهوم جهاد و شهادت جمع میشد و امروز مناسک گرایی جای آن را گرفته است.

جان کلام ایشان جایی بود که میگفتند در حال حاضر دو جبهه  و سویه در مراسم محرم حضور دارد: یکی سویه سیاسی که نظام حاکم بر روی آن مانور میدهد و دیگری سویه عوامگرایی که از طریق مداحان هدایت میشود. و آنچه در این میان جای خالی اش احساس میشود، جایگاه و نفش روشنفکران است. روشنفکران دردمندی که با تبیین روح عاشورا و قیام حسینی، عدالت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را از قدرت حاکم مطالبه کنند و این مفهوم والا از از خرافه گرایی نجات دهند.

 

بعد از صحبتهای ایشان و در راه برگشت من با خودم فکر میکردم که چرا در زمان حاضر ما نباید  چنین روشنفکرانی داشته باشیم؟ چرا روشنفکران ما یا کاملا رویکردهای لیبرالیستی دارند و دغدغه شان به جای عدالت، آزادی های بی حد و حصر است، و یا صرفا لیوان قهوه را دست گرفته اند و در کنار شومینه به اینکه "اصلا تلویزیون ایران را نمی بینم" افتخار میکنند و "عوام کالانعام" را نقد میکنند. چرا ما نباید کسانی را داشته باشیم که هم دغدغه دین دارند، هم اهل فکر و مطالعه اند، هم نگاهشان با نظام حاکم و حکام انتقادی است، و هم دردشان درد فقر و جهل و بی عدالتی باشد؟ دورانی بود که روشنفکران ما اهل هزینه دادن بودند و امروز روشنفکران ما نه اهل مبارزه اند و نه دلسوز فرودستان هستند.

واقعا جایگاه امام حسین (علیه السلام) و اتفاقات پیش از عاشورا و روز عاشورا در روشنفکری امروز ما چیست؟ چرا روشنفکران جنبه های قوی عدالتخواهی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی واقعه عاشورا را نمی بینند؟ امروز دغدغه روشنفکرانی که به عاشورا میپردازند یا پیراستن عاشوراست و سرند کردن روایات صحیح از ناصحیح، یا پیدا کردن جنبه های جدید مانند حقوق حیوانات و حفظ محیط زیست و غیره. واقعا چرا جنبه های اصلی و مهم عاشورا ( که اتفاقا دقیقا درد امروز جامعه ماست) مغفول مانده؟

 

پ.ن1: نقل صحبتهای خانم دکتر شریعتی طبیعتا نقل به مضمون بود و برداشت شخصی من.

پ.ن2: قطعا هیچ چیز سیاه و سپید نیست. از وجود چند روشنفکر مبارز عدالت گرا باخبرم ولی قطعا اینها اقلیت بسیار محدودی هستند

۸ نظر ۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۹
شرف‌الدین

وقتی چند روز مانده به سخنرانی جنجالی ترامپ، زمزمه هایی بلند شد که آمریکا میخواهد سپاه را به عنوان نیروی تروریستی اعلام کند و تحریمهای کاتسا را درباره آن اجرا کند، رییس جمهور روحانی در جلسه هیئت دولت از سپاه قاطعانه حمایت کرد و گفت سپاه در قلب مردم جا دارد.

صداوسیما که حسابی از صحبتهای روحانی ذوق زده شده بود، علاوه بر توضیح مفصل این خبر در اخبار رسمی، طی یک اقدام کم سابقه (و یا شاید بی سابقه) بعد از اخبار ساعت 14 مشروح سخنان رییس جمهور در هیئت دولت را پخش کرد.

بعد از این ماجرا در فضای مجازی جوی بر علیه روحانی شکل گرفت و او را متهم به تزویر و دروغ کردند و میگفتند روحانی قبل از انتخابات از سپاه انتقاد میکرد و سپاه را "دولت با تفنگ" خطاب میکرد تا از  مردم رای بگیرد اما بعد از انتخابات از سپاه تمجید میکند و جایگاه آن را قلب مردم میداند.

عده ای از دوستان اصولگرا هم این حرفهای روحانی را حمل بر توبه روحانی کردند و در تعریف و تمجید از سپاه تا توانستند مایه گذاشتند.

 

اما به راستی صحبتهای پیش و پس از انتخابات روحانی متناقض است؟ به نظر میرسد صحبتهای رییس جمهور به هیچ وجه دارای تناقض و تعارض نیست.

سپاه اگر به وظیفه اصلی خودش یعنی امور نظامی بپردازد و مانند ارتش برای دفاع از امنیت و مرزهای کشور توان خود را تقویت کند، قطعا در قلب مردم جا خواهد داشت و محبوب همه ملت خواه بود. اما اگر بخواهد در نقش یک دولت میلیتاریستی موازی ظاهر شود و اقدامات کلان اقتصادی و سیاسی انجام دهد و برج و پاساژ بسازد و شرکت نفتی احداث کند و وارادت و صادرات انجام دهد، قطعا مردود و مبغوض است.

سپاه امروز که به هر دوکار مشغول است، از حیث نظامی اش مورد سپاس است و از حیث سیاسی و اقتصادی اش مورد انتقاد.

۴ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۲۲:۱۷
شرف‌الدین