الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

آدام اسمیت که به عنوان بنیان گذار علم اقتصاد شناخته میشود، نظریه مشهوری دارد به نام "دستان نامرئی". اسمیت خودش اشاره مستقیمی به قانون عرضه و تقاضا نداشت اما آیندگان از نظریه اسمیت استفاده کردند و گفتند که عرضه و تقاضا میتوانند طی یک فرایند تعاملی به تعادل برسند. خریدار از طریق تقاضا به فروشنده تفهیم میکند که چه چیزی میخواهد که او همان را تولید کند.

 

اوایل تاسیس دانشگاه در ایران، فقط دانشگاه دولتی بود و رفته رفته به تعداد دانشگاه های دولتی افزوده شد. بعد از انقلاب این احساس به وجود آمد که تعداد داوطلبین ورود به دانشگاه، بیش از ظرفیت دانشگاه های دولتی است و از سوی دیگر دولت آنقدر بودجه ندارد که بخواهد برای تمام متقاضیان امکان تحصیلات رایگان فراهم کند. به ابتکار مرحوم هاشمی دانشگاه آزاد تاسیس شد. از آنجا که داوطلبین همگی امکان مهاجرت تحصیلی به تهران و شهرهای بزرگ را نداشتند و ترجیح میدادند در شهرهای خود ادامه تحصیل دهند، کم کم شعب دانشگاه آزاد به داخل شهرهای کوچکتر کشیده شد.

برخی افراد (که اغلبشان کارمند بودند) علاقه مند به ادامه تحصیلات و اخذ مدرک شدند ولی نمیتوانستند کارشان را رها کنند. نظام آموزش عالی برای این نیاز جدید اقدام به تاسیس دانشگاه های پیام نور کرد تا کلاسها روزهای پنجشنبه و جمعه تشکیل شود و کارمندان هم بتوانند شرکت کنند.

برخی عزیزان که در طول هفته شدید کار میکردند و نمیتوانستند آخر هفته دل از خانواده جدا کنند و به دانشگاه بروند، اعلام کردند که حتی آخر هفته هم نمیخواهند به دانشگاه بروند اما خواهان مدرک دانشگاهی هستند. آموزش عالی هم سریع اقدام به پاسخگویی کرده و دانشگاه هایی غیرحضوری تاسیس کرد تا این نیاز عزیران نیز برطرف شود.

برخی عزیزان حتی حوصله شرکت در کنکور را نداشتند و از کیک و ساندیس جلسه کنکور هم گذشتند و آموزش عالی در جواب این فداکاری دانشگاه های بدون کنکور را راه اندازی کرد.

چندی بعد برخی دوستان (که اغلب هم مدیران دولتی بودند و جیبهایشان پر از پول) اعلام کردند که ما نمیتوانیم در دانشگاه دولتی قبول شویم و از سوی دیگر یک "آقای دکتر" هم در ابتدای اسممان احتیاج داریم اما خب نمیشود که کارمند زیر دست ما از دانشگاه خوش نام دولتی مدرک گرفته باشد و ما از دانشگاه آزاد و پیام نور و علمی کاربردی. باز هم نظام آموزش عالی به پاسخگویی این نیاز بازار پرداخت و پردیسهایی در دانشگاه های دولتی ایجاد کرد که دانشجوی عزیز با پرداخت حدود 80 میلیون تومان مدرک دکتری اش را بگیرد و بالای مدرک هم عنوان "دانشگاه تهران" و "دانشگاه شهید بهشتی" و غیره درج شده باشد.

 

و ظاهرا این قصه پر غصه عرضه و تقاضا در نظام آموزش عالی ادامه دارد. آموزش عالی ایران به هر ناز و نیاز بازار پر حرارت مدرک گرایی پاسخ میدهد و نتیجه آن میشود عده ای مدرک به دست متوقع بی سواد که نه استاد با سواد دیده اند و نه درس درست و حسابی خوانده اند و نه حتی پایان نامه ها و رساله هایشان را خودشان نوشته اند. اینها با با عناوین پر طمطراق دنبال یک پست و سِمت عالی میگردند و کوچکی نکرده دنبال بزرگی کردن هستند.

مشکل دیگر این اینجاست که آموزش عالی ما نه بر اساس نیاز کشور، که بر اساس ذائقه مردم دانشجو جذب کرده. به عبارت دیگر آموزش عالی فارغ از اینکه بیاندیشد که در حال حاضر کشور به چه حرفه ها و مشاغلی نیاز دارد، صرفا روی تقاضای اجتماعی تمرکز کرده و رشته های محبوب را در دسترس متقاضیان قرار داده. متقاضیانی که بعد از فارغ التحصیلی طبیعتا شغلی ندارند و تبدیل میشوند به پرمدعاهای بیکار  همیشه ناراضی و ناراحت.

بهتر بود به جای این همه ریخت و پاش در آموزش عالی، بپردازیم به آن تعداد کثیر بازماندگان از تحصیلات ابتدایی. پژوهشهایی که در مورد سرمایه انسانی و اقتصاد آموزش و پرورش انجام شده بیان کننده این است که آنچه در رشد اقتصادی تاثیر دارد، آموزشهای ابتدایی است.  آموزشهای دانشگاهی بیشتر برای خود شخص بازده دارد و نه اجتماع.

النهایه برای بهتر شدن اوضاع کشور چاره ای نیست جز برخورد عقلانی با تب شدید مدرک گرایی و تمرکز و هدایت سرمایه ها به خیل کثیر بازماندگان از تحصیلات ابتدایی

 

۱ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۶
شرف‌الدین

عید غدیر امسال شاهد ظهور یک آیین جدید شیعی بودیم به نام "پیاده روی غدیر" که پس از برگزاری این مراسم و دور شدن از شور و حرارت آن ایام فرصت مناسبی پدید آمده که به بررسی آن بپردازیم. این مراسم در قم از حرم حضرت معصومه -سلام الله علیها- تا مسجد جمکران برگزار شد و ظاهرا در همین سال اول به شهرهای دیگر (مانند مشهد) هم سرایت کرده است. یکی از نتایج سهولت ارتباطات همین الگو گرفتن ها و یکسان شدن مناسک و آیین هاست. درگذشته هرنقطه از ایران یک آیین مذهبی ویژه خودش را داشت که گاهی با شهر همسایه خود کاملا فرق داشت اما این روزها شاهد شبیه شدن مناسک شهرها و حتی کشورها هستیم.

هرچند این سالها با رشد فزاینده خلق آیینهای بدیع سوگواری  روبرو بودیم، اما پیاده روی غدیر دو تفاوت مهم داشت. اولا آیینی برای شادی است و نه سوگواری که خود میتواند فتح بابی برای ایجاد مناسک جدید شادی های مذهبی باشد، ثانیا در رابطه با یکی از نقاط افتراق شیعه و اهل سنت است و برخلاف پیاده روی اربعین قاعدتا شاهد همراهی اهل سنت در این مراسم نخواهیم بود.

 

استقراء سالهای اخیر نشان میدهد مناسک جدید التاسیس هرسال پررنگ تر میشوند و به سایر شهرها نیز سرایت میکنند. ده سال پیش چه کسی گمان میکرد پیاده روی اربعین تا این حد گسترش پیدا کند؟ مراسم سه سالگان حسینی که الان در چند کشور جهان برگزار میشود، ده سال پیش حتی وجود خارجی نداشت.

 

زمانی که مدیر کانال "نامه های حوزوی" یادداشتی با عنوان "برساخته های کنونی-مقدسات بعدی" نوشت (https://t.me/namehayehawzavi/3506)  و در آن اشاره کرد که آنچه امروز با دست خودمان به مناسک اضافه میکنیم احتمالا طی چند سال آینده تبدیل به هویت دینداری و تشیع میشود، عده ای از دوستان سخن به انتقاد گشودند. انتقاداتی که به زعم این حقیر یا ناشی از بدفهمی مطلب اصلی بود یا ناشی از نگرش فقهی محض به یک مفهوم دینی-اجتماعی ذوابعاد.

یکی از عزیزان نگاه فقهی محض به بدعت داشته و مدعی میشود که چون مسلمانان این مراسمات را به قصد ورود در دین انجام نمیدهند پس بدعت نیست اما چه کسی است که نداند منظور از بدعت، بدعت فقهی نیست. بلکه آن چیزی است که بدون پشتوانه روایی می آید و تبدیل به عرف مسلم می شود. امروزه کدام عالمی میتواند بر روی منبر عمومی بگوید که شهادت ثالثه جزو اذان نیست؟ اگرچه هیچکس شهادت ثالثه را به قصد ورود نمیگوید اما کیست که نداند این فراز جزو اذان مردم شده است؟

این استاد بزرگوار در جای دیگری دفاع از پیاده روی غدیر را  دفاع از شعائر میداند اما به راستی کدام شیعه دلسوزی است که مخالف شعائر الهی باشد؟ اما سوال اصلی این است که  مرز خلق شعائر تا کجاست؟ آیا هر چند نفری میتوانند با کمک بودجه دولتی و تبلیغات گسترده برای خود شعائر الله خلق کنند؟ اگر چنین مجوزی را صادر کنیم، میتوانیم به نتایج آن هم پایبند باشیم؟

 

عزیز دیگری برای دفاع از پیاده روی غدیر، اهمیت غدیر برای شیعیان را گوشزد نموده است. اما واقعا بیان اهمیت غدیر نیازمند ایجاد مناسک جدید است؟ پیاده روی مردم در روز غدیر، مردم را غدیری تر و علوی تر میکند؟ برای بیان اهمیت غدیر چه کاری جایز و چه کاری غیرجایز است؟ آیا میتوان چک سفید امضایی برای تولید آیینهای جدید در راستای زنده نگاه داشتن غدیر داد؟

....

جانِ کلام این است که خلق مناسک جدید، جاده ایست  بی انتها که طبق مشاهدات و تجربیات، این مناسک جدیدالتاسیس بعد از مدتی چنان قدرت میگیرند که تبدیل به متن دین میشوند. امروزه که ما درباره پیاده روی غدیر و شیرخوارگان حسینی صحبت میکنیم، مثالمان برای عزاداری ایده آل، سینه زنی است. در صورتی که همین سینه زنی به روش رایج (که عده دایره وار یا خطی بایستند و مطابق با ریتم شعر به سینه خود بزنند) خود شیوه ایست که روزی خلق شده و امروز جزو بدیهیات عزاداری به شمار میرود. وقتی با چشم خودمان در این چند سال اخیر پررنگ شدن پیاده روی اربعین را می بینیم، چرا باید نسبت به پررنگ شدن پیاده روی غدیر استبعاد کنیم؟

آنچه نسبت به آن تحذیر میشود، نه شعائرالله است و نه اهمیت غدیر. بلکه رشد بیش از حد مناسک پر زرق و برق است. مناسکی که رفته رفته جان مایه دین را به حاشیه برده اند. مناسکی که خدای ناکرده روزی ما را شبیه شیعیان حیدرآباد هند میکند. شیعیانی پر حرارت در مناسک و خالی از محتوا

۴ نظر ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۷
شرف‌الدین

ریشه تاریخی بحران امروز میانمار به سال 1824، زمانی که برمه توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه حکومت هند آن زمان (شامل پاکستان، هند و بنگلادش امروز) شد باز می¬گردد. پس از این فتح بود که مردمان حکومت هند، از جمله مسلمانان بنگلادشی آزادانه به برمه می آمدند و به ویژه در استان مرزی آراکان ساکن می شدند. در آن زمان این کار برای آنها حکم تغییر محل زندگی در کشور خودشان (هندوستان) را داشت و نه مهاجرت به کشوری دیگر. البته پیش از این مهاجرت ها نیز مسلمانان در آراکان حضور داشتند. سال 1937 بریتانیا برمه را به همراه منطقه آراکان (استانی که قوم مسلمان روهینگیا در آن زندگی می کنند)، کشوری مستقل از هند خواند (البته هردو همچنان مستعمره بودند) و نهایتا در سال 1948 بریتانیا به برمه اجازه استقلال داد و نام این کشور به میانمار تغییر کرد.


از جمعیت 55 میلیونی میانمار 4 درصد روهینگیا هستند. البته این آمار در حد تخمین است چرا که بر اساس قانون "حقوق شهروندی"، مصوب سال 1972 از میان 144 اقلیت قومی میانمار 9 اقلیت، از جمله قوم روهینگیا حق شهروندی دریافت نکرده اند. به دلیل محرومیت از حقوق شهروندی رژیم میانمار از صدور کارت هویت برای مسلمانان امتناع می‌کند و به همین دلیل نمی توان تعداد دقیق آنها را محاسبه کرد.


 به دلیل نداشتن حق شهروندی روهینگیاها نمی‌توانند در داخل کشور تردد کنند و اگر بخواهند از یک روستا به روستای دیگر بروند باید مالیات بپردازند. همچنین از تحصیل در دانشگاه، استخدام در ادارات دولتی و هر نوع مالکیتی محروم هستند. مسلمانان روهینگیا بدون کسب مجوز نمی‌توانند ازدواج کنند و برای گرفتن مجوز باید مالیات بدهند و پس از ازدواج نیز نمی‌توانند بیش از دو فرزند داشته باشند؛ خدمات عمومی مثل خدمات بهداشتی و آموزش و پرورش از مسلمانان روهینگیا دریغ می‌شود و بی‌سوادی در میان آن‌ها تا ۸۰ درصد است. 


اما چرا بوداییان میانمار که دینشان سمبل رواداری و مدارا و صلح طلبی است تا این حد مسلمانان را از حقوق اولیه و انسانیشان محروم کرده اند؟ ایالت آراکان (راخین) در مرز میانمار بودایی و بنگلادش مسلمان قرار دارد و این ایالت به نوعی نفوذ مسلمانان در یک کشور بودایی محسوب می شود. از نظر بودایی ها مسلمان ها بسیار پرجمعیت، پولدار و با فرهنگی کاملا متفاوت هستند. از نظر آنها مسلمانان با چند همسری و استفاده از ثروت خود به منظور ترغیب زنان بودایی به ازدواج و سپس اجبار ایشان به تغییر مذهب و همچنین فرزند آوری زیاد، جمعیت در حال رشدی هستند که با توجه به حمایت های خارجی سعی می کنند غلبه فرهنگی و جمعیتی خود را به کل میانمار گسترش دهند.


هنگامی که آن سانگ سوچی در سال 2013 در مصاحبه با بی بی سی گفت:"تنها مسلمانان نیستند که ترسیده اند، بودایی ها نیز در ترس زندگی می کنند چرا که قدرت جهانی مسلمانان بسیار زیاد است"، اشاره به همین ترس می کرد. بودایی ها احساس می کنند که اسلام خطری جدی است که هویت و بقای آنها را تهدید می کند و باید از خود محافظت کنند.  از نظر بودایی ها ایالت آراکان دروازه ای در برابر غرب مسلمان است و نقش خط مقدم حمایت از میانمار بودایی را بر عهده دارد؛ خط مقدم در برابر رشد اسلام از طریق ورود مهاجرین مسلمان بنگلادشی و همچنین رشد جمعیت روهینگیاها. ریشه اصلی خشونت های بودایی ها همین ترس کور است.


.................................


امروز وظیفه همه مردم جهان ابتدا حمایت از مردم مظلوم روهینگیا است و سپس دور کردن هر نوع ترس کور از دیگر اقوام و ادیان. اگر امروز احساس می کنید که فلان اقلیت قومی یا مذهبی چون نرخ فرزند آوری بالایی دارد، یا آمار مهاجرتشان رو به افزایش است قصد غلبه فرهنگی و جمعیتی بر شما را دارد، توجه داشته باشید که دچار همین ترس کور هستید و کاملا مستعد هستید به فردی شبیه همین جنایتکاران میانمار تبدیل شوید

۰ نظر ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۱
سراج الدین

یکی از آداب عید غدیر که مرسوم شده این است که در روز عید غدیر، مردم به دیدن سادات میروند و به آنها تبریک میگویند و سادات هم اگر به اجداد اهل جودشان رفته باشند به آنها عیدی می دهند.

اما واقعا نسبتی بین سادات و غدیر هست؟  در غدیر چه اتفاقی افتاد؟

 

مطابق با دیدگاه مشهور شیعه، در روز غدیر علی ابن ابیطالب -علیه الاسلام-  که قبلا هم به عنوان جانشین پیامبر انتخاب و اعلام شده بود، به دستور خداوند به صورت عمومی و در اجتماع بزرگ مسلمین به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر به مردم معرفی شد. در اینجا اصلا بحثی از سیادت نیست و صرفا بحث حکومت و ولایت سیاسی است. سیادت پیش از غدیر هم تثبیت شده بود و احکام خاص آن هم بیان شده بود. پس اساسا هیچ نسبتی بین غدیر و سادات وجود ندارد و این رسمی که در کشور رایج است هیچ مبنایی ندارد

اگر هم قرار باشد غدیر را به کسی تبریک بگوییم، باید به فقها تبریک بگوییم!! :))

 

عید همگی مبارک

 

۲ نظر ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۲
شرف‌الدین

وارد اتاق شدیم متوجه شدم دستشویی شیلنگ آب نداره. رفتم به سمت لابی که بپرسم همه اتاقها اینجوریه؟ توی آسانسور یک خانم ایرانی دیدم. گفتم دستشویی اتاق شما هم شیلنگ آب نداره؟ چشمهاش گرد شد و با حالت تعجب یک نگاه زعفرانیه ای اندر عبدل آبادی به من کرد و گفت: شیلنگ آب؟!؟!؟! معلومه که نه!

من کاملا متحیر ومبهوت مونده بودم که از کی تا حالا ماتحت نَشسته بودن هم به آداب باکلاسی اضافه شده که ایشون اینقدر با تبختر و افاده خودش رو جزو کسانی میدونست که اصلا انگار اسم شیلنگ آب هم به گوششون نخورده!

به نظرم این ماجرا ماکتی برای سایر رفتارهای برخی هموطنانم در خارج از کشور بود.

اونایی که لبخند به لب، زنهاشون رو میبرند استخر مختلط و به بی غیرتیشون می نازند؛

اونایی که میرند دیسکو و توی شهوت غرق میشند و به تقرب به بُعد حیوانی افتخار میکنند؛

اونایی که با افتخار مشروب میخورند و به لایعقل شدنشون مباهات میکنند؛

اونایی که دیگه لهجه و لغات فارسی یادشون نمیاد و به کم حافظگی شون فخر میفروشند؛

اونایی که با مسخره کردن ایرانی ها به لجن مال کردن هموطنانشون تفاخر میکنند

۰ نظر ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۲
شرف‌الدین

در دو یادداشت قبلی که درباره پانترکیسم نوشتم سعی کردم بدون پرداختن به ادعاهای پان ترک ها، صرفا ریشه هایی به وجود آمدن پان ترکسیم را بررسی کنم و در یادداشت قصد دارم راه حل های این مشکل را مطرح کنم.


در طول تاریخ وفاداری مردم و اقوام به قدرت مرکزی مهمترین دغدغه دولت ها بوده است. اما توجه به یک قاعده ساده می تواند این دغدغه و نگرانی را به آرامش تبدیل کند. کافی است حکمران شرایطی را برای مردمش فراهم کند که آنان سود ماندن در دایره حکمرانی او را بیشتر از هزینه خروج از آن و سود زندگی تحت حکمرانی دیگران  بدانند. در ایران نیز این قائده در خصوص حفظ تمامی اقوام و مخصوصا ترک زبان ها در دایره حکومت مرکزی و دولت-ملت ایران صادق است.


حقیقت این است که استان های ترک نشین ایران، استان های برخورداری هستند و شاخص های اقتصادی و اجتماعی آنها در سطح خوبی قرار دارد.در کل ایران یک نفر را پیدا نمی کنیم که آذری ها و ترک های ایران را ایرانی نداند و اصلا بتواند ایران را بدون ترک ها تصور کند. حضور ترک ها در مناصب دولتی نیز چشم گیر است. پس اگر ترک ها اوضاع اقتصادی خوبی دارند، درون نظام اجتماعی نیز پذیرفته شده اند و اتفاقا در نظام سیاسی نیز قدرتمند هستند،‌ گلایه آنها چیست و چرا پانترکیسم روز به روز جدی تر و گسترده تر می شود؟


حقیقت این است که عامل تحقیر سال های گذشته بسیار تاثیرگذار بوده است. به علاوه ترک ها از تضعیف زبان ترکی رنج می برند. یعنی نه تنها روز به روز به تعداد ترک هایی  که ترکی بلد نیستند افزوده می شود که حتی زبان آنهایی که ترکی بلد هستند نیز ضعیف تر می شود. هم کلمات فارسی بیشتری استفاده می کنند و هم از قواعد زبان ترکی دورتر می شوند و ترکی را با قواعد زبان فارسی صحبت می کنند. اینکه در مناطق ترک نشین بچه ها در مدرسه مجبور می شوند فقط فارسی حرف بزنند و آموزش زبان ترکی نمی بینند باعث نوعی حالت تدافعی در ترک زبان ها می شود که به همراه تاثیر تحقیر هیزم بسیار مناسبی برای پان ترکیسم و تجزیه طلبی فراهم می کند.


کافی است نظام در جهت این راهبرد که ساماندهی به زندگی ترک ها باید به گونه باشد که سود باقی ماندن در حاکمیت فعلی و دولت-ملت ایران را بیشتر از ترک آن بدانند، خواسته های زیر را عملی کند تا پان ترکسیم به شدت ضعیف و محدود شود:


۱- تاسیس مدارس دو زبانه در استان های ترک نشین و تمامی مناطقی که ترک ها خواستار آن هستند.

۲- صدور مجوز جهت مدارس تک زبانه ترکی (نویسنده این متن معتقد است استقبال از این مدارس در حداقل ممکن خواهد بود).

۳- تاسیس فرهنگستان زبان آذری

۴- تقویت موسیقی آذربایجانی از طریق برگزاری جشنواره و کنسرهای متعدد

۵- تبدیل ایران به کشوری با زبان های مختلف که فارسی صرفا جهت برقراری ارتباط بین اقوام استفاده می شود. ایران فارسستان نیست، ایران باید کشوری چند زبانه باشد.

۶- تدبیری اندیشیده شود که برتری لهجه معیار (تهرانی) کمرنگ شود و صحبت کردن فارسی با لهجه های مختلف، از سوژه ای برای خندیدن به امتیازی در جهت جذابیت گوینده تبدیل شود.

۷- پس از انجام موارد فوق اتخاذ سیاست مشت آهنین در برابر پانترک هایی که گرایشات تجزیه طلبانه را مطرح می کنند.


با انجام همین خواسته های ساده می توان پانترکیسم را به شدت محدود کرد و نه تنها بر تهدید آن غلبه کرد که حتی ترک زبان های کشورهای منطقه را نیز به سوی ایران متمایل و علاقه مند ساخت.

۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۰
سراج الدین

شوکه کننده بود. رفیقم عکس جنازه ای را برایم فرستاده بود که سر نداشت و لباس نظامی تنش بود. روی بدنش نوشته بودند در بیایان های بین عراق و سوریه اسیر و سپس کشته شد. عکس بعدی را که فرستاد متوجه شدم این بدن بی سر متعلق به پاسدار جوانی است به نام محسن حججی از لشگر نجف اشرف (متعلق به شهر نجف آباد) که اسیر داعش شده و دو روز بعد به شهادت رسیده است.


اما شوکه کننده تر از این اتفاق واکنش مردم است به این داستان. در حالی که بخش هایی از جامعه که از راهبرد ایران در عراق و سوریه حمایت می کنند به شدت ناراحتی و تاثر خود را از این حادثه نشان می دهند و آن را با اتفاقات حادثه کربلا مقایسه می کنند، بخش دیگری از جامعه هیچ واکنشی به این حادثه نشان نمی دهد و بیشتر درگیر محرومیت حاج صفی و شجاعی از تیم ملی به خاطر بازی در مقابل یک تیم اسرائیلی است.


این بی توجهی نشان دهنده یک شکاف عمیق است. این که بخش های مختلف جامعه دغدغه های متفاوت و گاه متعارضی داشته باشند پدیده ی جدیدی نیست اما اینکه یک طرف کشته ای را قهرمان ملی حساب کند و آن را الهام بخش فداکاری در راه دین و وطن بداند اما طرف دیگر هیچ واکنشی به این حادثه نشان ندهد، نشان دهنده آن است که اعضای این جامعه در تعریف منافع ملی و قهرمان ملی دچار اختلاف جدی شده اند تا آنجا که قهرمان ملی یک گروه اگر ضد قهرمان دیگری نباشد فاقد هر نوع جایگاهی است.


وقتی که در مورد مسائل ملی این اختلاف پدیدار می شود نشانه خطر است. خطری که نه تنها پشت تصمیم گیران را خالی می کند که چشم طمع دشمنان را تیز می کند.



۲ نظر ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۵
سراج الدین

 اگر قرار است مردمسالاری دینی محقق شود و امورات کشور بر مبنای نظر اکثریت اداره شود، قاعدتا آنهایی که به مناصب گمارده میشوند هم باید همسو و همدل با نظر اکثریت باشند. نمیتوان برای امور ملی کسانی را بر سر کار گمارد که کاملا در جبهه مقابل اکثریت ایستاده اند و دل در گروی بازندگان انتخابات دارند.

اینکه اعضای شورای نگهبان، فرماندهان ارشد نظامی، ریاست رسانه ملی، مسئولین قضایی، ائمه جمعه و غیره و غیره را از بین کسانی انتخاب کنیم که صراحتا مخالف نظر اکثریت هستند، نوعی بی اعتنایی عملی به مردم سالاری است. قاعدتا انتصابات اصلی باید همسو با اراده اکثریت باشد و صد البته مخالفین نیز باید به میزان وزن سیاسی خود مناصب را در اختیار بگیرند که این خود یکی از ارکان مهم مردم سالاری است.

 

 

 

برای پیگیری راحتتر وبلاگ و امکان به اشتراک گذاشتن مطالب، کانال وبلاگ را دنبال نمایید.

۳ نظر ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۷
شرف‌الدین

واقعیت بحران برق قسمت اول

رکورد شکسته شد. در ساعت ۱۵ و 20دقیقه روز چهاشنبه14/04/96، میزان مصرف برق کشور به ۵۵ هزار و ۳۶۴ مگاوات رسید. همین خبر کوتاه برای شکه کردن مدیران صنعت برق کشور کافی بود. آرش کردی مدیر عامل شرکت توانیر خود را با عجله به رسانه ها رساند و از مردم درخواست کرد با کاهش 10 درصدی مصرف به وزارت نیرو در گذر از بحران کمک کنند. وزیر نیرو نیز مجددا درخواست کردی را تکرار کرد و از همان لحظه تمامی رسانه ها مامور شدند از مردم درخواست کنند مصرفشان را کاهش دهند. اما آیا واقعا مشکل صنعت برق میزان مصرف است؟

آمارهای جهانی نشان می دهد که میانگین مصرف خانگی مردم ایران از میانگین مصرف جهانی پایین تر است. متوسط مصرف برق در جهان به ازای هر خانوار در سال2014 حدود 3353 کیلووات ساعت بوده و این عدد برای ایران 3314 کیلووات ساعت ثبت شده است. پس اگر میزان مصرف مشکلی ندارد علت این بحران چیست؟

1

  

صنعت برق از سه قسمت اصلی تشکیل شده است. شرکت های تولید که همان نیروگاه ها هستند و برق را تولید می کنند. شرکت های انتقال که برق را از نیروگاه دریافت می کنند و در سراسر کشور توزیع می کنند و نهایتا شرکت های توزیع برق که در ابتدای هر شهر برق را از شرکت های انتقال تحویل گرفته و در اختیار مشترکین قرار می دهند. آنچه به عنوان اداره یا شرکت برق در زبان مردم شنیده می شود همین شرکت های توزیع هستند. برای فهم واقعیت این بحران باید وضعیت هر یک از این قسمت ها را به صورت جداگانه بررسی کرد. در این قسمت به سراغ شرکت های تولید می رویم.

آمارهای نشان می دهد در سال 95 ظرفیت اسمی مجموع نیروگاه های کشور ( ظرفیتی که در بهترین شرایط و بر اساس پیش بینی های علمی قابل تحقق است) 76427 مگاوات و ظرفیت عملی (ظرفیتی که عملا امکان تحقق دارد) 66558 مگاوات بوده است. اما آنچه در اوج مصرف نیروگاه ها توانسته اند تولید کنند 51579 مگاوات بوده است. بنابراین 55364 مگاوات  همچنان کمتر از ظرفیت عملی نیروگاه هاست و در صورت ارتقا بهره وری امکان تولید بیش از این مقدار نیز وجود دارد.

 با این حال یک نکته را نباید فراموش کرد. برسی آمار سال های 84 تا 95 نشان می دهد که درصد رشد فروش برق از درصد رشد تولید بیشتر بوده است. ادامه این روند می تواند برای کشور بحران ساز شود.

 اگر ظرفیت نیروگاه های ما همچنان می تواند پاسخگوی مصرف باشد به این دلیل است که مصرف صنعتی برق رشد چندانی نداشته و پیش بینی های رشد حوزه صنعت محقق نشده است.  در واقع چنانچه اوضاع صنعت کشور بهبود یابد و رشد اقتصادی افزایش یابد، بخش صنعت، برق بیشتری مصرف خواهد کرد و در صورت ثابت ماندن روند رشد فعلی این موضوع به یک مشکل جدی تبدیل خواهد شد.

برای غلبه بر این مشکل دو راهکار اصلی وجود دارد. راه حل کم هزینه تر بالا بردن بهره وری نیروگاه ها است. از یک منظر می توان بهره وری را کم کردن فاصله قدرت عملی نیروگاه ها و بار تولیدی در پیک همزمان شبکه تعریف کرد. یعنی اگر نیروگاه های ما می توانند 66558 مگاوات برق تولید کنند، میزان تولید آنها نیز در همین حدود باشد. نمودار زیر نشان می دهد که میزان بهره وری نیروگاه ها در سال های متعدد دچار فراز و فرود بوده است. اگر چه بین سالهای 87 تا 93 شاهد کاهش چشم گیر کارایی نیروگاه ها هستیم اما از سال 93 تا 95 سیر صعودی کارایی نیروگاه ها ثبات نسبی پیدا کرده است.

راه حل دوم و البته پر هزینه تر، ساخت نیروگاه است. با این حال طبق قانون اصل 44 دولت نه تنها موظف شده است تمامی نیروگاه های خود را به بخش خصوصی واگذار کند که حتی در ساخت نیروگاه های جدید نیز بیش از  20 درصد نمی تواند مشارکت نداشته باشد. اگرچه آمارها نشان دهنده افزایش سهم بخش خصوصی نسبت به بخش دولتی است اما این سهم بیشتر مربوط به واگذاری نیروگاه های دولتی می شود تا تاسیس نیروگاه توسط بخش خصوصی. موانعی همچون ابهام در قوانین، نیاز به سرمایه بسیار زیاد اولیه و عدم اعتماد بخش خصوصی به تضمین خرید برق در بلند مدت باعث شده است ورود بخش واقعا خصوصی به تولید برق کند باشد.

با توجه به آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که اگرچه صنعت برق در حوزه تولید در حال تجربه کردن دوران جدیدی است (اتکا به بخش خصوصی) و با چالش هایی همچون افزایش مصرف برق مواجه است (که در صورت بازگشت رونق به حوزه صنعت تشدید خواهد شد)، اما در حال حاضر زیر ساخت های موجود امکان پاسخگویی به نیازهای کشور را دارند؛ البته باید اعتراف کرد که بر روی لبه توانایی خود حرکت می کنند. این بر روی لبه حرکت کردن باعث شده است مدیران صنعت برق از مردم بخواهند مصرف را کنترل کنند تا مجبور به اجرای خواموشی خودخواسته نشوند. به عبارت ساده تر مجبور نشوند برق را سهمیه بندی کنند. البته مسئولین نباید فراموش کنند که نمی توان از مردم یکی از گرم ترین کشورهای جهان که میزان مصرفشان از میانگین مردم خاورمیانه پایین تر است توقع داشته باشند که در روزهای گرم سال مصرف خود را کاهش دهند. بلکه باید همت خود را بر رفع مشکلات و نواقصی که به آنها اشاره شد قرار دهند. آنچه که مردم می توانند انجام دهند مدیریت مصرف است. در واقع باید به مردم آموزش داد در ساعات اوج مصرف برق (12:30 الی 14:30) میزان مصرف خود را کاهش دهند. و البته دولت نیز در قبال کاهش مصرف در این ساعات هزینه مصرف برق در دیگر ساعات روز را کاهش دهد. اما نکته ای که باقی می ماند این است که اگر هنوز میزان مصرف به خاموشی خود خواسته نرسیده است علت افزایش خاموشی ها چیست؟ به این سوال در قسمت دوم پاسخ خواهم داد.

 

۰ نظر ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۱
سراج الدین

۱- پدرش عضو سپاه قدس بود و مسئولیت های مختلفی داشت. این آخرها که بازنشست شده بود وظیفه اش سازماندهی و اعزام نیروهای زینبیون و فاطمیون بود. پدر محمد مرد بی نظیری بود و بی نهایت دوست داشتنی. اما سال گذشته به دلیل شیمیایی سالهای جنگ شهید شد. رفیق من همیشه تاسف می خورد که چرا اسلحه به دست نمی گیرد و در جبهه مقاومت نمی جنگد. مسئله جبهه مقاومت و حمایت از آن در تمامی تار و پود های زندگی محمد تنیده شده است. 


اما وقتی بحثمان شروع می شود مراعاتش را نمی کنم. با بی رحمی میگویم حمایت از آدم کشی مثل اسد مشارکت در جنایت های اوست؛ کسانی که به سوریه می روند مدافعین اسد هستند؛ حمایت از اسد غیراخلاقی و غیر انسانی است. گاه حتی پارا فراتر می گذارم و میگویم شما در تمامی رنج های مردم سوریه شریک هستید. مراقب باشید نفریشنان دامنتان را نگیرد.


بله من همه اینها را با بی رحمی می گویم و او با آنکه جواب می دهد، اجازه نمی دهد هیچ کدام اینها بر رابطه مان تاثیر منفی داشته باشد. بعد از هر بحث همچنان دوستیم و صمیمی.


۲- مهدی که عضو سپاه قدس است و چندباری هم برای نبرد اعزام شده شرایطش بدتر است. چون با او نه تنها بر سر سوریه که در رابطه با سپاه هم بحث می کنم و هر آنچه دلم می خواهد نثارش می کنم. با این حال فردای روزی که حسابی از خجالتش در آمده ام، سیل پیام شوخی و خنده است که از طرف او سرازیر می شود. حتی فوتبال هفتگیمان هم قطع نمی شود. با همه این مخالفت ها باز رفیقیم و از آن مهمتر همدیگر را دوست داریم.


۳- اگر از من بپرسند که ایران امروز برای نجات خود به کدام مکتب فکری، جریان سیاسی، رویکرد اقتصادی یا ... احتیاج دارد، خواهم گفت هیچکدام این مکاتب و جریان ها درد خاصی از این مردم ایران دوا نخواهند کرد. ایران امروز بیشتر از هرچیز به محمدها و مهدی ها احتیاج دارد. انسان هایی که محکم بر سر عقاید خود ایستاده اند و صادقانه حاضرند هر نوع هزینه ای نیز پرداخت کنند، اما در عین حال تساهل و مدارای آنها ستودنی است. مخالف خود را نه تنها تکفیر نمی کنند که حرف او را کامل گوش می دهند و فراتر از اینها با او دوستی می کنند و به انسان ها ورای موضع مذهبی و سیاسی شان توجه می کنند.


اگر این روحیه تساهل و مدارا گسترده و فراگیر شد، می شود امید داشت که جریان یا مکتب خاصی امکان بروز یابد و بتواند زمینه تغییر ایران را فراهم کند. در غیر این صورت حتی ایده و اندیشه ای که مستقیم توسط خدا نازل شده باشد نیز راهگشا نخواهد بود.

۳ نظر ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱
سراج الدین