الدین

"الدین" در ابتدا یک وبلاگ گروهی بود. بعد از فیلتر شدن، یکی از نویسندگانش آن را با آدرس جدید در بلاگفا ادامه داد. این وبلاگ مجددا در فروردین 95 گروهی شد و به "بیان" مهاجرت کرد. بخشی از مطالب وبلاگ قبلی نیز به اینجا منتقل شد.
وجه تسمیه "الدین" این است که انتهای نام مستعار تمام نویسندگان "الدین" دارد. لذا نه این وبلاگ تنها به مقوله دین خواهد پرداخت و نه خدای نکرده نویسندگان ادعا میکنند نورانیت و شرافتی برای دین به ارمغان آورده اند

آدرس کانال تلگرامی:
https://telegram.me/aldin_blog_ir

۶ مطلب با موضوع «نامه به پسر نداشته ام» ثبت شده است

ازدواج و رسیدن به خدا


سلام پسر عزیزم

شاید تا روزی که این نامه را می خوانی بارها شنیده باشی که هدف از ازدواج تکامل و رسیدن به خداست. در جامعه مذهبی ما هرجا از غایت و هدف بسیاری از امور اجتماعی سوال کنی احتمالا همین جواب را خواهی شنید. و البته معمولا متوجه نمیشوی معنی این تکامل و رسیدن به خدا چیست، و اصلا چه ربطی بین ازدواج و رسیدن به خدا وجود دارد.

اما پسرم به نظر من آنهایی که این جواب را می دهند راست می گویند، هرچند ممکن است خودشان معنی دقیق حرفشان را نفهمند. اگر مثل چیزی شدن را پیدا کردن صفت های آن پدیده بدانیم، در یک رابطه و ازدواج درست انسان ها صفت های خدایی پیدا می کنند. وقتی که ازدواج می کنی و با کاستی های همسرت  روبرو می شوی و علی رغم این کاستی ها او را دوست می داری تو شبیه خداوند بودن را تمرین می کنی و رحمان و رحیم می شوی.

 وقتی در یک رابطه سالم کمک می کنی تا همسرت به آنچه دوست می دارد برسد و رشد انسانی خود را ادامه دهد، وقتی  بدون چشم داشت محبت می کنی و سعی می کنی نقاط ضعف او را پوشش دهی، وقتی سعی میکنی در تمامی لحاظات زندگی از شخص دیگری حمایت کنی و آرامش او باشی، صفات خدا را کسب می کنی و هر روز کامل تر می شوی. خداوند دقیقا همینطور با ما رفتار می کند. هرجا در زندگی ات با مسئله ای روبرو شدی فقط کافی است بگویی اگر خدا بود چه می کرد، مطمئن باشد زندگی ات شیرین تر می شود.

پسرم تو در تمامی ساحت های زندگی اجتماعی در معرض تمرین این صفات هستی اما به خاطر بار عاطفی ازدواج و همچنین شدت درگیر بودنت با انسانی دیگر، این تمرین صفات خدایی آسان تر است و به تو حتی در خدایی تر شدن در دیگر جنبه های زندگی اجتماعی کمک می کند.

۱ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۱۰
سراج الدین

سلام پسر عزیزم

 

پسرم من در همه نامه هایی که برای تو نوشته ام و از این به بعد نیز خواهم نوشت فرض را بر این گذاشته ام که تو می خواهی ازدواج کنی و لازم است نکاتی را بدانی. اما این نامه موضوع متفاوتی دارد. در این نامه از تو میخواهم که ازدواج نکنی. ازدواج میتواند بسیار خطرناک باشد. این جمله ی “ازدواج می تواند بسیار خطرناک باشد” اصلا منظور من را نمی رساند. پسرم هرچیزی که می تواند روح و جسم انسان را نابود کند تصور کن، بدترین هایش را فهرست کن، ازدواج می تواند از بدترین مورد لیست تو نابود کننده تر است.

 

پسرم ازدواج نه تنها موجب رشد تو نمی شود که حتی باعث نابود شدن تمامی ویژگی های خوبت می شود. در واقع نه تنها اوج نمیگیری، نه تنها به مسیر عادی دوران مجردی ات ادامه نخواهی داد، که به  بدترین شکل سقوط خواهی کرد. کافی است با زنی ازدواج کنی که درکش از زندگی کاملا با درک تو متفاوت است. او هر روز تو را به مسیری می کشاند که علاقه ای به آن نداری و در عین حال از علایق، آرزوها و برنامه های روزمره است نیز دورتر می شوی. همین تضاد که تا آخرین روز این زندگی مشترک نیز ادامه پیدا خواهد کرد آنقدر دردناک است که نفس تو را بند می آورد. 

 

بعد از مدتی می شوی مانند همین مردهایی که به هر بهانه ای سعی می کنند در خانه نباشند. آرام آرام یک نوع عصبی بودن در تو رشد می کند و لحظه لحظه زندگی تبدیل به عذاب می شود. معمولا خیانت ها ریشه در همین شرایط دارند. وقتی در زندگی خانوادگی به آن چیزی که می خواهی نمی رسی به دنبال خانواده جدیدی می گردی و انواع انحرافات اخلاقی و جنسی از همینجا شروع می شود. پسرم بدترین رذیلت هایی که ممکن است در دوران مجردی به علت تجرد به آنها دچار شوی در مقابل ر‌ذائلی که ازدواج بد تو را به آنها مبتلا می کند هیچ است. 

 

ازدواج نه تنها زندگی فردی تو را نابود می کند که حتی از لحاظ اجتماعی نیز می تواند نابود کننده باشد. پس از ازدواج هویت و جایگاه اجتماعی و خانوادگی تو از نو تعریف می شود. ازدواج می تواند جایگاه اجتماعی و خانوادگی تو را تنزل دهد و گاه حتی نابود کند.پسرم تو تا مجرد هستی دغدغه ها و مشکلات مشخصی داری که بعد از ازدواج این مشکلات چند برابر می شود و با چالش های متعددی روبرو می شوی. اصلا ازدواج به ذات یک چالش است. حالا تصور کن همه اینها را برای چیزی به جان بخری که تنها باعث آزار و اذیت و نابودی توست. بگذار خودمانی بگویم، مغز خر خورده ای؟؟؟؟

 

پسرم من خیلی کلی و تنها به بعضی مشکلات اصلی اشاره کردم تا به تو بگویم از نظر من ازدواج اساسا نهادی برای عذاب انسان هاست مگر ازدواج خوب. یعنی اساسا ازدواج بد نداریم. ازدواج بد است مگر ازدواج خوب. شاید با مواردی از ازدواج روبرو شوی که نتوانی اسم بد یا خوب روی آنها بگذاری. از نظر من این ازدواج ها نیز بد هستند.

 

ازدواجی که ارزش دارد انسان خود را درگیر آن کند تنها ازدواج خوب است. در همه این نامه ها سعی میکنم درک خودم را از ازدواج خوب به تو منتقل کنم و امیدوارم تا وقتی که مطمئن نشدی ازدواجت ازدواجی خوب است به آن تن ندهی و باز هم امیدوارم آنقدر تو را شجاع تربیت کرده باشم که هر وقت متوجه شدی ازدواجت اشتباه است از آن خارج شوی. هیچ چیز ارزش نابود شدن تو را ندارد.

۱۰ نظر ۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۴۲
سراج الدین

با چه کسی ازدواج کنیم؟

 

سلام پسر عزیزم

 

همه آدم ها در رابطه با ازدواج با یک سوال مهم روبرو هستند که گاهی اوقات تا آخر عمرشان هم نمی توانند جواب مناسبی برای آن پیدا کنند. با چه کسی ازدواج  کنم؟ این سوال را می شود طورهای دیگری هم پرسید. از میان همه آدم هایی که می توانند همسر من شوند چه کسی گزینه مناسبی است؟ همسر مناسب چه ویژگی هایی دارد؟ تا این سوال پرسیده می شود عموم مردم می گویند همسر خوب باید زیبا باشد، جذاب باشد، شیرین زبان باشد و … . اگر تو را من و مادرت تربیت کرده باشیم، لزومی نمی بینم برایت توضیح دهم که اینها بیشتر ویژگی های یک همخواب خوب است و نه همسر خوب. 

 

هستند کسانی که فکر می کنند همسرشان باید تحصیل کرده باشد، موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد، از خانواده مهمی باشد، فعالیت های اجتماعی مهمی انجام داده باشد و … . اینها بیشتر دنبال همکار خوب هستند تا همسر خوب و فکر می کنند ازدواج نردبانی است برای رشد اجتماعی و مالی و… . نگاه این آدم ها به ازدواج و همسر کاملا ابزاری است. هستند آدم هایی که عاقل هستند و می گویند کسی که با اخلاق باشد، مومن باشد، راستگو باشد و …. . البته اینها ویژگی های خوبی است اما پسر عزیزم اینها ویژگی های انسان خوب است و نه همسر خوب تو. ممکن است یک نفر همه اینها را داشته باشد اما همسر مناسبی برای تو نباشد.

 

پسر عزیزم از نظر من مهمترین ویژگی همسر خوب این است که وقتی با او هستی بتوانی خودت باشی. لازم نباشد خودت را سانسور کنی، چیزهایی را بگویی که اعتقاد نداری، تظاهر کنی، از علایقت صرف نظر کنی و آرام آرام  نقاب انسان دیگری را به چهره بزنی. همسر خوب کسی است که وقتی با او هستی میتوانی همان احساسی که داری را به زبان آوری و اعتقادات را (هر چه قدر هم که خطرناک و ساختار شکنانه باشند) به او بگویی. میتوانی با خیال راحت آرزوهایت را بگویی و مطمئن باشی که او می فهمد. حتی افکار خبیثانه ات و یا عادت های خنداده دارت را هم بتوانی با او در میان بگذاری. 

 

 

آرامش واقعی در همین است که افکار و احساسات و رفتار تو با هم در تضاد نباشد و وقتی اینطور باشد تو آن سکینه ای که خدا وعده داده است را در ازدواج حس خواهی کرد. این اوج صداقتی است که تو می توانی تجربه کنی. پسر عزیزم باور کن شاید بتوانی هرچیزی را در این دنیا فراموش کنی اما خودت را نمی توانی. خودت هر شب قبل از خواب به سراغ تو می آید و از تو می پرسد پس کی نوبت من می شود؟ کی می خواهی خودت باشی و آن طور زندگی کنی که فکر می کنی درست است؟ باور کن هیچ شکنجه ای از این دردناک تر نیست. ازدواج باید تو را به خودت نزدیکتر کند نه دورتر. مهمترین ویژگی از نظر خودم را به تو گفتم. ویژگی های دیگری هم هست که در نامه های بعدی به تو خواهم گفت.

۱۰ نظر ۰۹ آبان ۹۵ ، ۰۲:۲۷
سراج الدین

سلام بر پسر عزیزم

 

پسرم من نمیدانم وقتی تو تصمیم به ازدواج میگیری دقیقا چه هدفی داری و چه توقعی از ازدواج داری. اما احتمالا مثل خیلی از آدم ها به دنبال خوشبختی و آرامش هستی. پسرم اگر منظور تو از خوشبختی، آسایش در جنبه روحی و جسمانی زندگی است بگذار خیالت را راحت کنم در ازواج خبری از خوشبختی نیست. از آرامش هم خبری نیست. یعنی اینطور نیست که با ازدواج ( حتی از بهترین نوعش) بلافاصله وارد خوشبختی و آرامش شوی.

شاید هم یک زندگی خیلی رمانتیک و عاشقانه را تصور کنی و به دنبال آن باشی. زندگی ای که دائما احساسات در آن جریان دارد و تو در یک سرخوشی در ساحل به دنبال همسرت می دوی و یا درخانه با بالش باهم شوخی می کنید. پسرم فکر کنم آنقدر عاقل باشی که بدانی هیچ کدام اینها در ازدواج نیست.خوب حالا شاید بپرسی که پدر جان وقتی در زندگی مشترک نه خبری از آرامش و خوشبختی است و نه عشق و عاشقی مگر آدم مریض است که ازدواج کند؟ سوالت کاملا درست و به جاست.

 

پسر عزیزم ماهیت ازدواج خوشبختی، آرامش و عشق و عاشقی نیست اما اگر ماهیت ازدواج را درست درک کنی و بر اساس این ماهیت حرکت کنی هم به آرامش و خوشبختی خواهی رسید هم عشق را درک خواهی کرد. پسرم از نظر من ماهیت ازدواج رشد فردی است. از دواج بیشتر از هر چیز یک ادیسه است. سفری پر ماجرا و مملو از هزاران گره و گردنه. هر روز با دیو جدیدی روبرو میشوی که باید شکستش دهی وگرنه او تو و زندگی ات را نابود می کند. پسرم اگر قبل از این که وارد زندگی شوی به جای آن نگاه کودکانه و آرزواندیشانه، بدانی که قرار است با مسئله های اخلاقی بسیاری روبرو شوی و رشد فردی تو در گرو آنها است زندگی برایت متفاوت میشود. هرجا در زندگی ات احساس ناخوشی کردی با یک گردنه و احتمالا یک مسئله اخلاقی روبرو شده ای. گذر از این گردنه ها باعث میشود رشد کنی و تجربه های شیرین و بی مانندی به دست آوری.

 

 وقتی درگیر کسی می شوی و روز به روز به او نزدیک تر می شوی این گردنه ها آرام آرام ظاهر می شوند. مثلا متوجه میشوی این دختری که دوستش داری آنقدر ها هم بی نقص نیست و خصوصیات اخلاقی و رفتاری بدی دارد که برای تو قابل تحمل نیست. پسرم قطعا با این موضوع روبرو میشوی،پس هر وقت روبرو شدی فراموش نکن که تو بایک انسان زندگی میکنی و همه ما انسان ها ترکیبی از خوبی ها و بدی ها هستیم. این دختر مامور برآورده کردن آرزوهای احمقانه تو نیست. او زندگی و مسائل خودش را دارد. پسرم هرگز به دنبال اصلاح همسرت نباش. او را همانطور که هست بپذیر و همه او را دوست داشته باش،حتی نقاط ضعفش را. اگر او زود عصبانی میشود، این موضوع را بپذیر و او را همینطور که هست دوست داشته باش. باور کن بعد از مدتی از عصبانی شدن هایش هم خوشت می آید.

 

 

اگر این مسئله را اینطور که گفتم حل کنی خواهی دید که هیچ چیز تا این اندازه نمی تواند محبت همسرت را جلب کند. وقتی که جنبه های منفی او را پذیرفتی، تاثیر منفی آنها کنار میرود و آرامش شیرینی بر زندگی ات حاکم میشود. حتی متوجه میشوی که همسرت از روی دوست داشتن تو (که اتفاقا نتیجه همین پذیرفتن خصوصیات منفی است) تمام تلاشش را میکند تا خود را تغییر دهد. در حالی که از اگر او را نمیپذیرفتی و هر روز در برابرش موضع میگرفتی هیچ تغییری ایجاد نمی شد. اگر از گردنه های مختلف به درستی گذر کردی و دیو ها را یک به یک قربانی کردی بدان که زندگی آنقدر برای تو شیرین و آرام میشود و احساس خوشبختی خواهی کرد که آن تصویر های کودکانه که در فرهنگ ما وجود دارد هرگز به گرد پای آن هم نخواهند رسید. در این ادیسه تو انسان اصیلی خواهی شد که از هیچ راه دیگری به آن نمیتوانستی برسی. ازدواج بستر مسئله های نابی است که در کمتر بستری میتوان نظیر آنها را پیدا کرد.

۱۰ نظر ۲۴ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۲
سراج الدین

سلام بر پسر عزیزم

 

 

شاید روزی برایت سوال شود که آدم ها کی باید ازدواج کند؟ و اصلا چرا باید ازدواج کند؟

پسرم بیشتر آدم ها فقط به این دلیل ازدواج می کنند که می بینند دیگران ازدواج کرده اند و دوستانشان هم یکی یکی دارند ازدواج می کنند. در واقع چون دیگران ازدواج می کنند احساس می کنند باید ازدواج کنند. اما پسرم عالم و آدم اگر ازدواج کردند و تنها تو عذب ماندی به این دلیل ازدواج نکن. ازدواج کردن دیگران دلیل ازدواج کردن نیست. بعضی ها ازدواج می کنند که به گناه نیفتند. بعضی ها ازدواج می کنند که کسی را داشته باشند که کارهای خانه را انجام دهد، غذا درست کند، لباسشان را اتو کند و از همه مهمتر برایشان بچه بیاورد. بعضی ها برای پز دادن ازدواج می کنند. یعنی ازدواج می کنند که به دیگران نشان دهند زنشان از بقیه زیباتر و با سلیقه تر و جذاب تر است و در این کار هم از بقیه موفق تر بوده اند. کم نیستند کسانی که ازدواج می کنند که رشد اجتماعی داشته باشند. یعنی وقتی فلان آدم موفق ( به لحاظ علمی، مالی و …) را می بینند که دختر خوبی دارد، یا دختری را می بینند که  فعال اجتماعی است و تحصیلات خوبی دارد، ناگهان احساس می کنند باید ازدواج کنند.

 

پسرم این فهرست دلایل ازدواج را میتوانم تا چند صفحه ادامه دهم. اما تو بدان که همه اینها احمقانه ترین دلیل ها برای ازدواج هستند. یعنی همه اینها را با هزینه کمتر و البته با گزینه های انتخاب متعددتر می توانی به دست آوری، بدون این که ازدواج کنی و هزاران چالش نفس گیر را به جان بخری.

 

پسرم ازدواج به نظر من فقط می تواند دو دلیل داشته باشد، یکی از این دلیل ها به درون تو بر میگردد و دلیل دوم به بیرون از تو. اگر روزی احساس کردی که از این همه فقط برای خودت بودن خسته شده ای و دلت می خواهد این پولی که در می آوری را با کسی شریک باشی و وقتی با دوستانت کوه میروی حس میکنی دیگر این جمع های مجردی مثل قبل حال نمی دهد و جای کسی خالی است، می شود گفت که مهمترین دلیل ازدواج در تو ایجاد شده است. نیاز به صمیمیت، انس گرفتن، عشق ورزیدن و خارج شدن از خود مهمترین دلیل ازدواج است. اگر اینطور شد و حس کردی می خواهی کسی را دوست داشته باشی حالا باید دنبال کسی بگردی که بتوانی به او عشق بورزی. اگر کسی را پیدا کردی که بتوانی به او عشق بورزی دومین دلیل هم در تو ایجاد شده است. این که به چه کسی می شود عشق ورزید بماند برای نامه ای دیگر . قبل از اینکه به تو بگویم به چه کسی می توانی عشق بورزی در باره عشق ورزی برای تو خواهم نوشت. باور کن اول باید عشق ورزیدن را بلد باشی و بعد به دنبال کسی بگردی که بتوانی عاشقش باشی.

۹ نظر ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۴۲
سراج الدین

مدت هاست که می خواهم تجربه های زندگی مشترکم را بنویسم و در جایی مثل همین وبلاگ با دوستانم درمیان به اشتراک بگذارم. چندباری تلاش کردم اما با سوء تفاهم هایی همراه شد. این بار میخواهم این تجربیات را در قالب سری نامه هایی برای پسر نداشته ام با عنوان "نامه های من به پسر نداشته ام" بنویسم و البته آن ملاحظات را هم در نظر بگیرم. این نکته را هم بگویم که این یادداشت ها را یک مرد برای یک مرد می نویسد. پس اگر نگاهشان مردانه است من را ببخشید.

 

 

 

سلام به پسری که فعلا ندارمش

پسرم این نامه ها را برای تو می نویسم تا روی شانه های من بایستی. تا تو با مشکلات من روبرو نشوی و اشتباهاتی که من و دوستانم مرتکب شدیم و گاه هزینه های جبران ناپذیری بابتشان پرداختیم را تکرار نکنی. هر چیزی که بدانم را برای تو می نویسم. امیدوارم تو همیشه چند قدمی از من جلوتر باشی.


پسرم احتمالا زیاد شنیدهای که مردان متاهل از این که بعد از ازدواج همسرشان نمی گذارد کارهایی که دوست دارند را انجام دهند گلایه می کنند و حتما به تو توصیه کرده اند « تا مجرد هستی عشق و حال کن که بعد از ازدواج فرصت سرخاروندن هم پیدا نمی کنی».

تا جایی که من میدانم این مشکل چند ریشه اصلی دارد. اول این که خیلی از مردان زمان مناسبی ازدواج نکرده اند، اینها هنوز دلشان پیش مجردی است. دومین دلیل این است که گاهی اوقات ما فراموش می کنیم طرف مقابل دنیای خودش را دارد و ما قرار نیست سنگ راهش باشیم. حتی بعضی ها فکر می کنند با محدود کردن همسرشان می توانند او را به طور کامل برای خود کنند و همیشه او را داشته باشند. در نامه های بعدی در مورد این مشکلات هم خواهم نوشت اما در این نامه نکته جالبی را به تو می گویم که میدانم به آن مبتلا می شوی و احتمال زیاد اشتباه خواهی کرد.

 

گاهی اوقات همسرت نه تنها نمی خواهد بین تو و علایق و کارهایت قرار بگیرد که حتی دوست دارد در این مسیر کمکت کند و باعث رشد و پیشرفتت شود، اما تو خلاف این را حس میکنی. مثلا اگر تو تماشای فوتبال را دوست داشته باشی هر بار که بخواهی تلویزیون را روشن کنی و مسابقه ای را ببینی همان لحظه هزار کار مهم برایش پیش می آید که به تنهایی نمی تواند انجام دهد و تو باید حتما از جلوی تلویزیون بلند شوی و آنها را انجام دهی. جالب این جاست که معمولا این کار تا پایان بازی طول می کشد. در این مواقع تو احساس می کنی که همسرت مانع توست (مانند همه مردان). اما اینطور نیست.

 

پسرم زنها طور خاصی هستند. همسرت دوست ندارد چیزی برای تو مهمتر از او باشد. وقتی تو را می بیند که لبخند زنان و با تمام وجودت در حال تماشای فوتبال هستی به خودش می گوید: نکند این مرد که عشق من است فوتبال را به من ترجیح می دهد؟ پس تو را آزمایش می کند. وقتی می بیند تو کلافه می شوی و با ناراحتی از دیدن فوتبال صرف نظر می کنی بیشتر تحریک می شود.

 

هر وقت دیدی موقع کار مهمی که داری یا تفریحی که به آن علاقه داری (مثل همین تماشای فوتبال) همسرت سعی می کند مانعت شود بلافاصله بگو: «جانم عزیزم، باید چی کار کنم، کاری که می خوام انجام بدم اصلا مهم نیست. مهم تویی و دستوری که به من میدی». و با خنده و روی خوش کاری که می خواهد را انجام بده و هیچ اشاره ای به تماشای فوتبالی که از دست داده ای نکن.

 

خودت خواهی دیدی که هفته بعد خودش تلویزیون را روشن می کند و می گوید:«عزیزم مسابقه اتلتیک و رئاله الان شروع میشه هاااا». 

 

 

۴ نظر ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۱
سراج الدین