اندر خلقیات ما ایرانیان(1)
مرحوم مهرداد بهار اسطوره شناس به نام فرهنگ ایران در متنی که در کتاب از اسطوره تا تاریخ آمده است به نکته ای اشاره می کند که بسیار جالب است. وی با اشاره به بسیاری از داستانهای ملی ما می گوید در داستان های ایرانی و مخصوصا سوگ نامه ها، شخصیت ها یا دیو سیرت اند و یا فرشته صفت و دیو در نهایت فرشته را با نهایت قساوت می کشد اما در همین شاهنامه چند داستان داریم که در آن افراد نه سیاه سیاه اند و نه سفید سفید بلکه تلفیقی از خوبی و بدی هستند مانند داستان سیاوش و افراسیاب، رفتن سیاوش به توران زمین و عشق او و افراسیاب به یکدیگر و تبدیل شدن این عشق به نفرت با دروغ های گرسیوز، داستان سیاوش و سودابه و با کمی اغماض رستم و سهراب.
استاد بهار با دلایلی که می آورند این ادعا را مطرح می کنند که این داستان ها هر چند ریشه ایرانی دارند اما متاثر از فرهنگ یونانیان شرق ایران هستند چرا که در ذهن و ادبیات ایرانی انسان خاکستری نایاب است ( توضیح آنکه عده ای از یونانیان از زمان اسکندر در شمال شرق ایران آن روزساکن شدند).در نگاه ایرانی افراد یا دیو اند و یا پری و ایرانی در روابط روزمره نیز به دنبال دیو و پری می گردد و به خاطر همین قالب ذهنی نمی تواند درک کند که یک انسان که پدر خوبی است می تواند یک شهردار فاسد باشد و فلان آدم که در مقابل شهوت ثروت بسیار قوی است چه آسان تسلیم وسوسه های قدرت می شود.
برای یک ایرانی سخت است که که قبول کند سیاستمداران اشتباه هم میکنند ومی شود آنها را بخشید، با اولین اشتباه آنها را به دشمن خدا کاهش می دهد و با چند کار خوب ساده و نه حتی عظیم او را به مقام اولیاء الله می رساند. نتیجه اش هم می شود ذوق کردن ها و پرستیدن های رویایی و یا نفرت های بی معنی که گاه فاصله این دو در مورد یک نفر بسیار اندک می شود . برای ما ایرانی ها همه افراد و مخصوصا سیاسیون یا ضحاک اند و یا فریدون و حال آنکه در واقعیت نه ضحاکی وجود دارد و نه فریدونی .این خطای معرفتی در همه تاریخ برای ما مشکل ساز بوده است
منتظر نظرات شما هستم