انحراف یا دگرگونی
ایران سرزمین کوه هاست. این حقیقت دارد اما کوه های ایران کوه های پیری هستند که نه صعود به آنها دشوار است و نه ارتفاع بلندی دارند. در کوه های ایران هرگز گم نمی شوید. تمامی قله ها مسیر پاخور دارند. مسیر پاخور به همین راه هایی می گویند که در اثر رفت و آمد های زیاد روی زمین خاکی ایجاد می شود. نکته جالب این مسیرها نحوه شکل گیری آنهاست. اینطور نبوده که عده ای مثلا قله توچال را فتح کرده باشند و بعد بیایند از میدان کوهنورد تا قله را نخ بکشند و بگویند راه درست همین است و دیگران اگر می خواهند به قله برسند باید همین راه را بروند و مابقی راه ها انحرافی است. بلکه کاملا برعکس٬
در طول سالها مسیری که کوهنوردها زیادتر رفته اند آرام آرام راه شده است. حالا فرض کنید روزی برسد که کوهنوردی دچار تحول شود و مثلا کفش هایی تولید شود که با استفاده از آنها کوهنوردان بتوانند از راه هایی صعود کنند که تا پیش از این نمی توانستند. یا اصلا قله توچال دیگر از جذابیت بی افتد و جوان ها بگویند توچال رفتن خز شده است و بهتر است از مسیری جدید به پیازچال برویم و پس از مدت کوتاهی نیز اکثریت جامعه کوهنوردی این تغییر مسیر را بپذیرد. آیا می شود گفت این کوهنوردان از مسیر صحیح منحرف شده اند و اصول کوهنوردی به خطر افتاده است؟
به نظرم بسیاری از آنچه که در جامعه انحراف تلقی می شود از همین دست است. انحراف تا وقتی انحراف است که درصد کمی از جامعه دچار آن باشند. اما وقتی اکثریت غالب جامعه به آن مبتلا شدند دیگر نمی توان آن را انحراف نامید بلکه باید گفت به نظر می رسد مسیر قبلی دیگر برای جامعه جذابیت ندارد و مردم مسیر جدیدی را انتخاب کرده اند. در چنین شرایطی تلاش برای برگرداندن جامعه به مسیر سابق بی فایده است.
برای مثال بارها این را شنیده ایم که در گذشته خانواده ها بسیار گسترده بوده اند و مردم با تمام فامیل رابطه داشته اند و همه با هم خوب بوده اند و … . اما امروز فامیل از حال هم بی خبر هستند و… . اینجا هم دو راه را می بینیم که دومی به نوعی انحراف از اولی به شمار می آید اما واقعیت این است که سبک زندگی اول نتیجه الزاماتی بوده است که دیگر از بین رفته اند. اگر در گذشته خانواده ها در هم تنیده نبودند انسان ها در مواجهه با دشواری های زندگی نابود می شدند. اما امروزه ما به واسطه سازمان هایی که ساخته ایم دیگر به آن در هم تنیدگی نیازی نداریم و اینجاست که در نبود آن نقاط مثبت نقاط منفی آن نوع زندگی بیشتر جلوه می کند و آدم ها سبک دیگری را برای زندگی خانوادگی انتخاب می کنند. وجود انحراف فراگیری که مردم کم کم آن را اخلاقی نیز خواهند کرد نشان دهنده آن است که نظام فرهنگی موجود کمیتش می لنگد و نیازمند جراحی های عمیقی است.
به همین دلایل فکر می کنم از آنجا که هرگز اینطور نبوده است که ابتدا راهی بوده باشد و بعد مردم از آن راه زندگی کرده باشند بهتر است راه را بر اساس مسیری که جامعه میرود طراحی کنیم و به دگرگونی انحراف نگوییم.
پ.ن ۱: ممکن است بپرسید اگر اینطور است آیا باید هر نوعی تغییری را پذیرفت؟ تکلیف نهادهای اجتماعی مانند رسومات٬ مذهب٬ فرهنگ و … چه می شود؟ سعی می کنم در حد توانم به اینها در پست بعدی جواب بدهم.
پ.ن ۲: اگر حوصله داشتید این مقاله را بخوانید. حرف های من متاثر از این مقاله است.